es
Feedback
هِیوا💒

هِیوا💒

Ir al canal en Telegram

𝟐𝟐 • 𝟏𝟎 & 𝐎𝐮𝐫 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠🫐 https://t.me/BiChatBot?start=sc-5657f42089

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada

📈 Análisis del canal de Telegram هِیوا💒

El canal هِیوا💒 (@mahmin2as) es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 27 893 suscriptores, ocupando la posición en la categoría Otro.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 27 893 suscriptores.

Según los últimos datos del 27 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 24 000, y en las últimas 24 horas de 2 408, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 9.80%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 8.51% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 520 visualizaciones. En el primer día suele acumular 2 188 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 11.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“𝟐𝟐 • 𝟏𝟎 & 𝐎𝐮𝐫 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠🫐 https://t.me/BiChatBot?start=sc-5657f42089”

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 28 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Otro.

27 893
Suscriptores
+2 40824 horas
+9 9527 días
+24 00030 días
Archivo de publicaciones
امشب دوباره فکر کردم به همه‌چیز… به تمام چیزایی که حقم بود ولی هیچ‌وقت سهمم نشد، و تمام دردایی که سهمم نبود ولی تا استخونم موند. فکر کردم به خودِ قدیمم؛ به آدمی که با دل صاف زندگی می‌کرد، که هنوز بلد بود از ته دل خوشحال شه، که هنوز فکر می‌کرد دنیا می‌تونه یه‌جایی مهربون باشه. ولی دنیا فقط یادم داد آدم هرچی پاک‌تر باشه، عمیق‌تر زخمی میشه. یه وقتایی حس می‌کنم از اون آدمِ قبلی فقط یه جسم مونده؛ یه آدم خسته که سال‌هاست داره خودش رو روی پا نگه می‌داره، درحالی‌که از درون، خیلی وقت پیش فرو ریخته. روی قلبم یه‌سری زخم هست که دیگه حتی درد هم نمی‌کنن؛ چون از بس قدیمی شدن، با وجودم یکی شدن. انگار غم، بخشی از شخصیت من شده. انگار محکوم شدم تا آخر عمر یه چیزی رو توی سینه‌م حمل کنم که هیچ‌وقت سبک نمیشه. هرچقدر خواستم فراموش کنم نشد. هرچقدر خواستم ازش فرار کنم، بیشتر برگشت سمتم. با سکوت، با دوری، با بی‌حسی، با شبایی که تا صبح به سقف خیره می‌شدم و وانمود می‌کردم خوبم… ولی خوب نبودم. فقط خسته‌تر می‌شدم. اون درد، آروم‌آروم همه‌چی رو توی من کشت. اعتمادمو، شوقمو، ذوقمو، حتی اون بخشی از قلبمو که هنوز امید داشت یه‌روز همه‌چی درست شه. وقتی یه لحظه آروم میشم، می‌ترسم چون می‌دونم این آرامش موقتیه و دوباره یه غم قدیمی برمی‌گرده سراغم. بعضی آدما یه غصه‌ای دارن که هیچ‌وقت تموم نمیشه؛ فقط یاد می‌گیرن قایمش کنن. یاد می‌گیرن لبخند بزنن و وانمود کنن زندگی عادیه، درحالی‌که هر شب، یه جای قلبشون آروم‌آروم داره می‌میره. و فکر کنم سهم منم همین بوده؛ اینکه تا آخر عمر با یه اندوهِ همیشگی زندگی کنم. با خاطره‌هایی که ول‌کن نیستن، با قلبی که دیگه ترمیم نمیشه، و با خودی که هرروز بیشتر از قبل، از دنیا و آدم‌ها فاصله می‌گیره. بعضی زخما آدمو نمی‌کشن… فقط کاری می‌کنن هیچ‌وقت دیگه واقعاً زنده نباشه. ~𝒪𝟦/𝟤𝟩~⏰

+1
تو بسوزی و براش گریه کنی...🖤

فکر می‌کردم این اتفاقا فقط توی فیلما می‌افته... اما امروز، وسطِ یه روز معمولی، برای خودم اتفاق افتاد. یه خانوم آروم اومد سمتم
فکر می‌کردم این اتفاقا فقط توی فیلما می‌افته... اما امروز، وسطِ یه روز معمولی، برای خودم اتفاق افتاد. یه خانوم آروم اومد سمتم، دستشو گذاشت روی شونه‌م و گفت: «میشه گردنبندی که برای دخترم درست کردم رو بندازم گردنت؟» چند لحظه فقط نگاهش کردم... گیج شده بودم. آروم پرسیدم: «چرا من؟» لبخند تلخی زد و گفت: «چون اونم شبیه تو بود... همین‌قدر سرخوش، همین‌قدر قشنگ، و همین‌قدر پاکی از چشماش می‌بارید...» صداش لرزید. گفت: «ولی عمرش به این دنیا نبود... و حالا فکر می‌کنم خدا تو رو سرِ راه من گذاشته تا این هدیه رو بهت برسونم.» نمی‌دونستم چی بگم... فقط بغض کرده بودم و دستام می‌لرزید. وقتی گردنبند رو انداخت دور گردنم، یه لحظه حس کردم یه تکه از عشقِ یه مادر، یه تکه از دلتنگیِ یه آدم، و یه دنیا خاطره، روی قلبم نشست. اون رفت... اما هنوز سنگینیِ نگاهش، و گرمای دستش، روی شونه‌هام مونده... بعضی آدما، فقط چند دقیقه وارد زندگیت می‌شن، اما تا همیشه یه چیزی رو توی قلبت عوض می‌کنن...❤️‍🩹🫂

Tel Nightimix ESHGH AKHR.mp321.42 MB

Ye rozi dashtim hamo.... 3:30

میخوام برگردم اما میترسم… میترسم بگی حرفی نداری! بگی عشقی نمونده…..

تاریکم؛ با لشگر غم میجنگم

😴

‏نگرانِ گناهانِ خودت باش؛ خداوند از تو درباره‌ی گناهانِ من نخواهد پرسید....🌱

~Girls’ meetup~❤️‍🔥💅🏻
~Girls’ meetup~❤️‍🔥💅🏻

....🖤🫂

زمان می‌گذره و نبودن چیزایی برات عادی می‌شه که فکر می‌کردی بدون اونا هیچی نیستی...🌱

حالا فهمیدی صدشونم بزارن نمیشن هیچکدومشون صفر منم✌️

" Dear North "☕️
" Dear North "☕️

ما هنوز زنده ایم ولی زندگی نمیکنیم، و در سوگ کسانی هستیم که نه دیدیمشون نه میشناسیم..!🖤🕊️

آخرش نفهمیدم چشمام قشنگه یا این امضای لاسِ پسر ایرانیه😂💅🏻

Farda.mp34.62 MB

🐆

چقدر تلخه غمت... 2:50

اگه الان ازم بپرسی برگردی عقب دوباره همین راه رو میای یا نه؟ ‏میگم آره، مو به مو همين مسير رو ميام! شکست‌های گذشته رو تجربه می‌کنم؛‏ تو همون جاده قبلی می‌افتم، پا میشم و ادامه میدم. اونقدری میام که برسم به همون عقل و منطقی که الان دارم که بهم میگه پشیمونی درباره‌ی گذشته هیچ مفهمومی نداره🤌