مامان ".
Ir al canal en Telegram
تو با خیلی از حرفات من و یاد خیلی از آدما میندازی مامان . (نْیشتمآن) -𝑀𝑜𝓂'𝓈 𝒽𝑜𝓊𝓈𝑒 𝓅𝑜𝓈𝓉 🕰: @moms_wordsbot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
416
Suscriptores
+1124 horas
+397 días
+13130 días
Archivo de publicaciones
415
مامان همیشه میگفت ..
درست جایی میفهمی دلت تنگ شده که وقتی از اون مکان رد میشی یادش میوفتی وقتی خوراکی مورد علاقشو میخوری دوست داشتی که اونم پیشت میبود که به اونم میدادی وقتی از خیابونایی که با ماشین یا موتور دور میزدین رد میشی صدای خندهاتون تو گوشت میپیچه ).
مامان بهم گفت ..
وقتی اونقدر سخت تلاش میکردی و با اون وضعیت میومدی خونه حتی یک درصد هم فکر نمیکردم که ثانیه ای جواب تماس یا نوتیف پیاماش و دیر بدی "
تو ادمی نیستی که ادم هایی که دوستشون داری و اولویت قرار ندی ›
تو اولویت اول من بودی تو اولین رفیق اولین پناه من بودی‟
415
مامان همیشه میگفت ..
آدمی که هر روز حال دلت رو سنگین میکنه ،
هرچقدر هم که برات خاص باشه ،
نباید در زندگیت بمونه .
میگفت بعضی آدمها نمیخوان بد باشن
فقط بلد نیستن خوب بمونن .
هروقت با خودم میگفتم شاید ادمهای بعدی زندگیم خوب باشن دقیقا همونا بدترین بودن "
چقدر بده با خودم فکر کنم و بگم که
« یعنی هنوزم آدم درست هست یعنی هنوزم ادم متعهد وفادار و سالم هست و اخرش به کلمه نه میرسم »
('و ما مجبور میشیم از چیزی بگذریم
که یه زمانی براش میجنگیدیم .)
415
استاد گفت ..
اینکه پیشرفت شاگرداشو میبینه خیلی براش با ارزش تر از اون مدال طلاییه که میگیره ))
استاد بهم گفت من وقتی بیرون زمین ایستادم تا شمارو راهنمایی کنم انگار ضرباتی که شما میخورین رو من میخورم ..
استاد بهم گفت وقتی لباس داوری پوشیدم و شاگردام مسابقه دادن خیلی برام سخت بود که به ناحق دست شاگرد خودم رو بالا ببرم -
اون دست من و بالا برد بدون هیچ ناحقی🫦
(این دفعه من اونی نبودم که چهارتا خورد)
