"دخترِ شعر"
Ir al canal en Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
510
Suscriptores
+3124 horas
+597 días
+18030 días
Archivo de publicaciones
506
جانم، جسمهای ما فقط برای دوری و دوستی ساخته شده است.
وجودم برای تو پر از آسیب است.
هر چه از من دورتر باشی،
در سایهها قدم بزنیم؛
تو امنتر خواهی بود.
506
Repost from N/a
ادبیات راه نجاتی غم انگیز برای رهایی یافتن از تاسیان تاریک ظلمت شب است، اما گرم و نرم در آغوشت می گیرد تا حداقل در سرما اشک نریزی.
506
Repost from N/a
عزیزِ من، نمیدانی چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم میخواهی برایت نامه بنویسم! راستش را بخواهی، هنوز هم وقتی کسی میگوید دوست دارد نامهای از من داشته باشد، کمی تعجب میکنم. آخر مگر حرفهای یک دخترِ یتیم که زمانی تمام دلخوشیاش نوشتن نامه برای یک مردِ ناشناس بود، چقدر میتواند شنیدنی باشد؟ اما شاید دقیقا به همین دلیل است که میخواهم برایت بنویسم. من همیشه فکر میکردم آدم میتواند زندگیاش را با چیزهای کوچکی که دوست دارد، زیباتر کند؛ یک نامه، یک کتاب، یک دوست، یا حتی یک رویای کوچک که فقط متعلق به خودت باشد. و اگر چیزی از زندگی یاد گرفته باشم، این است که نباید به خاطر اینکه امروز چیزی نداری، فکر کنی قرار است همیشه نداشته باشی. من روزهایی داشتم که فکر میکردم هیچکس مرا نمیخواهد، هیچ خانهای مال من نیست و آیندهام چیزی جز یک صفحهی سفید نیست. اما حالا که به آن روزها نگاه میکنم، فکر میکنم شاید صفحهی سفید آنقدرها هم بد نبوده؛ چون یعنی میتوانستم خودم شروع به نوشتنش کنم. پس اگر امروز احساس میکنی زندگیات کمی خالیست، نترس. صفحهی سفید، پایانِ داستان نیست؛ شروعِ آن است. حالا دیگر باید بروم! نامههای زیادی برای نوشتن دارم و اگر دیر کنم، بابالنگدراز احتمالاً فکر میکند دوباره مشغول خیالپردازی شدهام! با محبت، جودی ابوتچالش از غریق باد.
