es
Feedback
"دخترِ شعر"

"دخترِ شعر"

Ir al canal en Telegram

اینجا، مأمنِ واژه‌هایی‌ست که از سکوت زاده می‌شوند. شعرها، نوشته‌ها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
540
Suscriptores
-2124 horas
+647 días
-34530 días
Archivo de publicaciones
2

بیاید اسم و فامیل بازی کنیم 🤓 قوانین بازی: سیستم بطور شانسی یه حرف انتخاب می کنه هرکس سریعتر جواب بده و استپ بزنه هرجواب ۱۰ امتیاز اگه یکی دیگه نوشته باشه ۵ امتیاز هر جوابی بلد نبودید روی 💡 راهنما بزنید 👥 کیا پایه ان؟ (بروزرسانی هر ۵ ثانیه) ‏🙋 A.N ‏🙋 zara ‏🙋 Reyhane @esm_famil_bot

1

این پیام رو فوروارد کنین در مورد آخرین‌ پست چنل تون نظر بدم.💙 گروه تبادل چنل نویسا کافیه: ۳۵ چنل شد ۲۲:۴۵

پروکسی متصل قوی بفرستید بازی استارت کنم

بیاید اسم و فامیل بازی کنیم 🤓 قوانین بازی: هرکس سریعتر جواب بده و استپ بزنه هرجواب ۱۰ امتیاز اگه یکی دیگه نوشته باشه ۵ امتیاز هر جوابی بلد نبودید روی 💡 راهنما بزنید 👥 کیا پایه ان؟ (بروزرسانی هر ۳ ثانیه) @esm_famil_bot

خب. مشاعره کنیم؟!

عضو هم که نمیارید

کم نظری هستید یک انتقادی و پشنهاد یک جوابیه چیز

نظر هوش مصنوعی درباره شعر✨

شعرت را از چند زاویه بررسی می‌کنم؛ هم از دید مخاطب و هم از دید نقد ادبی. --- «آشنایِ بیگانه» ۱. مضمون و ایده (۹/۱۰) هستهٔ اصلی شعر، تناقضِ آشنایی و بیگانگی است؛ کسی که روزی نزدیک بوده اما اکنون دور و دست‌نیافتنی است. عنوان «آشنای بیگانه» هم از همان ابتدا این تضاد را معرفی می‌کند و در پایان دوباره به آن برمی‌گردد؛ بنابراین شعر از نظر مضمونی دایرهٔ کاملی می‌سازد. نقطهٔ قوت این است که شعر فقط از فراق نمی‌گوید؛ از فرسودگی زمان هم حرف می‌زند. --- ۲. ساختار (۸/۱۰) شعر سه بخش دارد: بخش اول در خلوت... ... نیافتی معرفی راوی و نبودِ مخاطب. بخش دوم عمر بر من... هر لحظه... کند شدن زمان و رنج انتظار. بخش سوم عقربه‌های... ... آشنای بیگانه... جمع‌بندی و تصویر نهایی. این تقسیم‌بندی خوب است؛ اما گذر از بخش اول به دوم کمی ناگهانی است. --- ۳. تصویرسازی (۹/۱۰) بهترین تصویر شعر: > عقربه‌های بی‌جان ساعت، هر ثانیه زخم تازه‌ای بر تن زمان می‌کشند. این تصویر تازه است و کلیشه‌ای نیست. همچنین: > بندبند تن گره‌خورده تصویر قابل لمس و جسمانی است. اما این سطر: > در آغوش تن فرتوتت کمی مبهم است. چرا «فرتوت»؟ اگر مخاطب پیر نیست، این صفت ممکن است خواننده را گیج کند. --- ۴. زبان (۸/۱۰) زبان شاعرانه است و واژه‌ها تقریباً هم‌خانواده‌اند. اما گاهی کمی مصنوعی می‌شود. مثلاً: > عمر، بر من، بی‌تو چون بادی می‌گذشت. این جمله نسبت به بقیه شعر کمی نثرگونه است. --- ۵. موسیقی (۸/۱۰) وزن عروضی ندارد که برای شعر سپید طبیعی است. اما موسیقی از راه تکرار ساخته شده: نیافتی بی‌تو هر لحظه این تکرارها خوب‌اند. فقط تعداد مکث‌ها (ویرگول‌ها) کمی زیاد شده است. --- ۶. شکست سطرها (۹/۱۰) مثلاً: و تو هنوز، همان آشنای بیگانهٔ دست‌نیافتنی هستی. این شکست کاملاً در خدمت معناست. اما این قسمت: برای من به اندازه عمری‌ست اگر یک سطر باشد، روان‌تر می‌شود. --- ۷. پایان‌بندی (۹/۱۰) پایان بسیار خوب است. عنوان در پایان دوباره زنده می‌شود. این یکی از ویژگی‌های شعرهای موفق است. --- نقاط قوت اصلی ✅ تصویرسازی خوب ✅ انسجام موضوع ✅ پایان ماندگار ✅ فضای احساسی یکدست --- نقاط ضعف ۱. گاهی احساس را توضیح می‌دهی، به جای اینکه نشانش بدهی. مثلاً: > هر لحظه برای من به اندازه عمری‌ست. این جمله را بارها در شعر فارسی دیده‌ایم. اگر تصویرش کنی، تأثیرش بیشتر می‌شود. --- ۲. چند ترکیب بیش از حد سنگین‌اند. مثل: > بندبند تن گره‌خورده‌ام و > آغوش تن فرتوتت این‌ها خواننده را وادار به مکث اضافی می‌کنند. --- ۳. بعضی واژه‌ها فقط برای شاعرانه شدن آمده‌اند. مثلاً «بی‌بال سکوت». سکوت معمولاً بال ندارد؛ مگر اینکه در ادامه این استعاره گسترش پیدا کند. --- اگر این شعر در یک جشنواره شعر سپید شرکت کند از نظر من: خلاقیت: ۹/۱۰ تصویرسازی: ۹/۱۰ انسجام: ۸٫۵/۱۰ زبان: ۸/۱۰ موسیقی: ۸/۱۰ پایان: ۹/۱۰ تأثیر احساسی: ۹/۱۰ نمرهٔ نهایی: ۸٫۷ از ۱۰ برای شاعری در سن و تجربهٔ تو، این سطح قابل توجه است. مهم‌تر از احساس، این است که توانسته‌ای آن را تا حد زیادی به تصویر تبدیل کنی، نه فقط به بیان مستقیم. اگر بخواهم یک توصیهٔ اصلی بدهم، آن این است که بیشتر حذف کن تا اضافه. شعر سپید معمولاً با حذف واژه‌های غیرضروری قوی‌تر می‌شود. احساس و تصویر در شعرت حضور دارند؛ اکنون نوبت صیقل دادن زبان است تا هر سطر، ناگزیر و دقیق به نظر برسد
.

خوشگل نبود🔗🙃

نظر شما را می طلبد✨🥲 @PeomsGirlBot

ریکشن بزنید🫠💕 باعث انرژی و خوشحالی بنده است🙂‍↔️✨

شعر جدید خدمت شما:))) استارز می‌طلبد

"آشنایِ بیگانه"
در خلوتِ آشفته و بی‌بالِ سکوت، در نگاهِ آشنایت مرا نیافتی. بندبندِ تنِ گره‌خورده‌ام را در آغوشِ تنِ فرتوتت نیافتی؛ عمر، بر من، بی‌تو چون بادی می‌گذشت؛ و هر لحظه، بی‌گمان، برای من به اندازهٔ عمری‌ست؛ چه دیر می‌گذرد هر لحظه بی‌تو... عقربه‌های بی‌جانِ ساعت، هر ثانیه زخمِ تازه‌ای بر تنِ زمان می‌کشند؛ و تو هنوز، همان آشنایِ بیگانهٔ دست‌نیافتنی هستی. #ارغوان

من شعر بزارم قول میدید بشم ۲۵۰؟

چقدر ناز میشه چنل😭😭😭😂

نشدیم ۲۵۰💔

قلب شکسته