"دخترِ شعر"
Ir al canal en Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
540
Suscriptores
-2124 horas
+647 días
-34530 días
Archivo de publicaciones
540
چشمِ سیهت پردهدرِ جانِ من است
مژگانِ تو تیرِ بیامانِ من است
گفتم که ز دامِ عشقِ تو بگریزم
دیدم که خودِ عشق، در میانِ من است
540
چشمهایت،
ای ماهِ دختِ شرقیِ زمین،
نقشینهای از تمامِ لبخندهای عاشقانهٔ جهاناند.
آن دو گویِ وسوسهگر،
که از بهشت برای خودت ربودهای...
نمیگذارند این دلباختهٔ سیاهبخت،
دمی از نفس بیاساید.
جهان،
محوِ چشمهایی از جنسِ نور است؛
چشمانی که بیدرنگ،
در تاریکیِ لحظهها، با درخششِ خود،
دلِ تاریکی را میدرند.
و من، چون زمینِ ستایشگر،
به گردِ خورشیدِ نگاهت،
هر ثانیه میگردم
و در مدارِ زندگی، تو را میستایم؛
ای سترگترین ستارهٔ کهکشان...
"ارغوان"
