"دخترِ شعر"
Ir al canal en Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
504
Suscriptores
+3124 horas
+597 días
+18030 días
Archivo de publicaciones
504
Repost from خونهی روشن.
«هنوز خیلی جوان است؛ با این حال، برایش چند تا شعر گفت، شعرهای خیلی قشنگ.
الیزابت کلافه گفت: «و احساساتش هم ته کشید.»
انگار خیلیها اینطوری خلاص میشوند.
نمیدانم چه کسی اولین بار اثر شعر را برای دفع عشق کشف کرد!
دارسی گفت: «من همیشه فکر میکردم شعر خوراک عشق است.»
«برای عشق سالم و درست وحسابی، شاید.
چیزی که خودش قوی باشد، خوراکش را از هر چیزی میتواند بگیرد.
اما اگر یک کشش جزئی و معمولی باشد، خب، یک غزل خوب کارش را تمام میکند.»
غرور و تعصب، جین آستین
504
Repost from از دلِ دکتر علی
غروب که میشود، انگار دنیا آرامآرام تو را از من پس میگیرد. آسمان سرخ میشود، مثل دلی که سالهاست یاد گرفته بیصدا خونریزی کند.
هنوز هم گاهی برایت دو فنجان چای میریزم؛ یکی برای خودم، یکی برای خاطرهای که دیگر هیچوقت از آن در نمیزند. تو رفتی، اما عادت ماند. عادت به دوست داشتنت، به چشم دوختن به دری که میدانم هرگز باز نخواهد شد.
عجیب است؛ بعضی آدمها وقتی میروند، خانه را خالی نمیکنند، تمام عمر آدم را با خودشان میبرند.
اگر روزی از کنارم گذشتی و مردی را دیدی که به غروب خیره شده و لبخند تلخی بر لب دارد، نپرس منتظر کیست... او سالهاست منتظر کسی نیست؛ فقط هنوز بلد نشده با نبودنِ تو زندگی کند.
و عشق، گاهی همین است؛ ادامه دادن با قلبی که هر شب، آرام و بیصدا، نام کسی را زمزمه میکند که دیگر بازنمیگردد ..
علی_ماسپیمهر
