es
Feedback
وَتـن!

وَتـن!

Ir al canal en Telegram

احاطہ شده با واژھ ھا:(

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
242
Suscriptores
+124 horas
-37 días
-1230 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+6
en 0 canales
agosto '26
+42
en 2 canales
Get PRO
julio '26
+72
en 5 canales
Get PRO
junio '26
+9
en 1 canales
Get PRO
mayo '26
+4
en 1 canales
Get PRO
abril '260
en 1 canales
Get PRO
marzo '260
en 2 canales
Get PRO
febrero '26
+60
en 1 canales
Get PRO
enero '260
en 2 canales
Get PRO
diciembre '25
+31
en 0 canales
Get PRO
noviembre '250
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+76
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
15 septiembre0
14 septiembre+2
13 septiembre0
12 septiembre0
11 septiembre0
10 septiembre+2
09 septiembre0
08 septiembre+2
07 septiembre0
06 septiembre0
05 septiembre0
04 septiembre0
03 septiembre0
02 septiembre0
01 septiembre0
Publicaciones del Canal
💭🥲
💭🥲

2
هعی هعیی بی برقی حاکم فاریاب میشه🙂💔
70
3
هژدهم سنبله جاودان باد💔💭! #احمد_شاه_مسعود
73
4
یک آرزو در دو نفر…یا شاید هم هزاران نفر حسرت!🙂💔+1
یک آرزو در دو نفر…یا شاید هم هزاران نفر حسرت!🙂💔
86
5
تنها موقعیتی که میتانم باج گیری کنم🙂‍↔️😂 ولی نمیکنم😑
تنها موقعیتی که میتانم باج گیری کنم🙂‍↔️😂 ولی نمیکنم😑
89
6
((
((
93
7
امروز بعد از سه و نیم سال دوباره به محلی رفتم که تمامِ خاطرات قشنگِ کودکی ام را آنجا برایم به بهترین شکل ممکن رقم زده… وقتی اولین قدمم را آنجا گذاشتم حسِ ناشناخته ای سراغم را گرفت، در صحن مکتب معلم نگرانم ایستاده بود، نا خود آگاه مثل طفلی که که منتظر بود مادرش از بازار بیاید سمت استاد دویدم، به آغوش کشیدمش و دستش را بوسیدم، برای چند لحظه بغض گلویم را گرفت…. کوشش کردم آرام شوم… ولی نشد خانم صدیقی دوباره مرا به آغوشش گرفت و گفت: باورم نمیشه نامخدا بزرگ شدی و با همراهانم نیز یکایک احوال پرسی کرد اندکی بعد رفتیم سمت اداره، اوه راه رفتن در دهلیز مکتب چی حس خوبی داشت، حسی که چند سال قبل درکش برایمان سخت بود، درست روبروی اداره میزی قرار داشت که حاضری و ترقی تعلیم ها باید گذاشته می‌شد، روزهایی یادم آمد که بخاطر امضا کردن موضوع استاد باید صنف به صنف دنبال استاد میرفتم که مبادا تایم درسی ای امضا نشده باقی بماند، خب در همین اثنا چشمم به خالهٔ مکتب افتاد، ای خدااا هنوز همان بانو بود،با همان عادتی که داشت بلی چوبی در دست داشت ولی رفتم به آغوش گرفتمش، حس راحتی داشتم همراهش… بعد با اخذِ اجازه وارد اداره شدم، ترس عمیقی در وجودم رخنه کرده بود ولی نگذاشتم بالایم غالب شود، یک یک با تمام اساتید احوال پرسی کردم بعضی هایشان برایم بیگانه بودند و اما خیلی هایشان آشنا، با دیدنم بعضی هایشان اسمم را گرفتند و از چند سال پیش گفتند… چند دقیقه ای بودیم و باز هم با همه خداحافظی کردم، اما نمِ چشمانم قابل مشاهده شده بود… وقت خروج از مکتب وارد چند صنف شدم و برای شان یاد آوری کردم که در حال سپری کردن چی روز های نابی هستند(( خلاصه حیف نیست که چنین عاجزیم؟؟💭🫠
90
8
…((
95
9
از من مخواه شعرِ تَر، ای بی خبر ز درد شعری که خون از آن نچکد، ننگِ دفتر است #بیداد_خراسانی
116
10
حال و هوای زندگی کردن در این خطهٔ خفت بار باقی نمانده…💔🚶🏻‍♀️ #سنبله
130
11
و بد ترین شب تاریخ ما رقم خورد… شهادتت مبارک راد مرد وطن💔
133
12
صد و هفتمین سالروز استقلال ما مبارک….🙂
صد و هفتمین سالروز استقلال ما مبارک….🙂
156
13
شانه هایش برای کشیدنِ بارِ این روزگار اسف بار خیلی کوچک بود… او فقط شانزده ساله بود…🫠
171
14
سراب گیرم فراموش شود یک روز این روز و حال ما گیرم با دروغ و لاف، قشنگ نویسم تاریخ را اما عمر ما چی؟ رویا و زندگی چی؟ شرمندگی نزد خود، پاشیدن اهداف چی؟ ما نسلِ آزردهٔ این مملکتیم، با هیچ ساختیم، باختیم و دوباره برخاستیم دستگیری نداشتیم و نداریم تا فعل الحال درِ بسته ز هر سو برای ما شد مجال کامیابی را خواب بینم، یا باز رویا ببافم؟ در هر صورت عزیزم ، حقیقتش شد محال #بهشته_نوری
166
15
روز جهانی چپ‌دست‌ها مبارک‌تان باشد! 🤓
143
16
و اما تشکر از عزیزای دلی که بخاطر بالا رفتن ای درجه همراهیم کردن…. همه خوش آمدید🎀🙂‍↕️
و اما تشکر از عزیزای دلی که بخاطر بالا رفتن ای درجه همراهیم کردن…. همه خوش آمدید🎀🙂‍↕️
26
17
…!
…!
31
18
گاهی باید به خود گفت؛ من و این صبر؟؟ بنازم جگر حوصله را!🙂‍↕️🤍
159
19
(((
(((
180
20
Sin texto...
0