𝕺𝖇𝖑𝖎𝖛𝖎𝖔𝖓
Ir al canal en Telegram
@cha1ins @ch3ainsbot http://t.me/HidenChat_Bot?start=8868827736
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
931
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+3030 días
Archivo de publicaciones
931
در این شهر آدام هجدهمین پسری است که عاشقش شدم، بعد از اولی که همجنسباز بود و دومی که زن داشت و سومی که اصلاً مرد نبود و باقی چهارده نفر که خودکشی کردند. شانس است یا شمشیر بر سر من؟ آیا جرعهای جذابیت از جام من جلوه نمیکند؟ منی که حتی آینه را روی پاهایش راست نگه میدارم و مسیحِ لازاروسهای بازنشسته هستم. آخر من میمانم و تابوتها؛ همانطور که مگان، همسایه ۵۰ سالهام به من گفت وقتی که داشت یک پسر هفده ساله کک و مکی را به اتاقش میبرد. لوئی میگفت زندگی پوچ است. خوب من چه کار کنم؟ به جای این مزخرفات سرت را روی بالشت سینهام بگذار و موهای طلائیام را بو کن، سر اسمِ بچهها با من بحث کن! سر اینکه ماه عسلمان را در فیجی بگذرانیم یا هاوایی؟ خودت را از دفترت در طبقه سیزدهم پرتاب نکن. چرا با هر مردی به مرحله کراوات بستن در خانهاش میرسم، وارد دوران داستایوفسکیاش میشود؟ آفتاب زندگیشان -من- وارد میشود و آنها پژمرده میشوند، فلفل غذایشان ریخته میشود و آنها طرفدار خیارشور میشوند، دکترشان وارد میشود و آنها برای درمان سرطانشان به کلیسا میروند. من زیباتر از سیدنی سویینیام اما کمتر از داکوتا جانسون زندگی میکنم. من خرگوش شکارگریام که کتری حسادت عزرائیل را جوشانده، پس تبرش را تیز میکند و در مغز این پسرهای بیچاره و دلباخته افکار زشت رنده میکند. همه اینها را به خدا خواهم گفت، حساب همه اینها را خواهم پرسید. پول تمام این کت و شلوارهایی که برایشان گرفتم تا با خانوادهام شام بخورند و به جای قرار به قبر و به جای شام به صرف خاک رفتند، قلبی که در عشق غرق کردم تا آنهارا تملک کنم اما آنها همخواب بانوی مرگ شدند، دیوارهایی که تبدیل به دروازه کردم تا واردش شوند اما آنها به دروازه فقط گل زدند؛ این بود عاقبت شاعرانه و زیبا زیستن؟ شاید بهتر بود عاشق ترامپ میشدم. شاید بهتر بود عاشق خودم میشدم. مشکل من چیست؟ یک الهه مثل من چرا باید تنها بیدار شود در حالی که یک غول برایش صبحانه و عسل نمیآورد؟ چرا تختم تابهحال درهم نشکسته و آکوستیک اتاقم به کارم نیامده؟ دیشب آدام را به باربیکیو دعوت کردم و او گفت گیاهخوار است. مادربهخطا. لابد سابرینا کارپنتر هم گوش میدهد و گاهی به عنوان تفریح برای دوستانش چمدان میزند. یک مرد در این شهر به من نشان دهید که افتخارش پلمپ نبودن باسنش نباشد. اگر باشد فنر تختم را فدایش میکنم. خفه شو کارولاین!
