es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

سفره خونه برادران یک جهت🥂✨

سفره خونه برادران یک جهت🥂✨

Ir al canal en Telegram

بفرمایید داخل دور هم یه چای و قلیون میزنیم 🤌🔥 جهت صحبتتت با سفره دارتوننن @Itsfatii_bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
337
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
💌نامه ای برای معصومه: در یک شهر ساحلی، دختری هر بار که باران می‌بارید، به اسکله می‌رفت و یک بطری شیشه‌ای خالی را روی آب رها
💌نامه ای برای معصومه:
در یک شهر ساحلی، دختری هر بار که باران می‌بارید، به اسکله می‌رفت و یک بطری شیشه‌ای خالی را روی آب رها می‌کرد. هیچ‌کس نمی‌دانست داخل بطری‌ها چه می‌نویسد. تا اینکه یک روز، بعد از شدیدترین باران سال، یکی از بطری‌ها دوباره به همان اسکله برگشت. اما این بار خالی نبود. داخلش یک تکه کاغذ بود: «هنوز صدای موج‌ها را می‌شنوم.» دختر همان روز فهمید بطری‌هایی که سال‌ها به دریا سپرده، هیچ‌کدام آن‌قدرها هم دور نشده‌اند. یکی از آن‌ها برگشته بود. روی شیشه‌ی بطری، زیر قطره‌های باران، فقط یک کلمه دیده می‌شد: لارا. و شاید... لارا، تو همون کسی باشی که تمام این سال‌ها آن طرف اقیانوس ایستاده بودی و منتظر بودی یک روز باران، پیامش را دوباره به ساحل برگرداند... 🗝️ سرنخ: بطری شیشه‌ای + کاغذ خیس + اسمی که روی شیشه زیر باران پیدا شده. "🌨+🌊" @Lara...🕯 :این گمشده ی تویه

💌نامه ای برای پری: می‌گفتند در یک خانه‌ی قدیمی، تختی هست که کوپید هر شب کنار آن می‌ایستد و برای آدم‌هایی که هنوز همدیگر را پ
💌نامه ای برای پری:
می‌گفتند در یک خانه‌ی قدیمی، تختی هست که کوپید هر شب کنار آن می‌ایستد و برای آدم‌هایی که هنوز همدیگر را پیدا نکرده‌اند، تیرهایش را آماده می‌کند. یک شب، دختری روی همان تخت خوابید و در خواب، کوپیدی را دید که یک تیر طلایی در دست داشت. تیر هایی با پرهایی به نرمی پر قو و رنگی شبیه به نور خورشید. قبل از اینکه بیدار شود، کوپید تیر را به سمت قلبش گرفت و گفت: «بعضی عشق‌ها، اول در خواب پیدا می‌شوند.» صبح، روی بالش یک پر طلایی افتاده بود و روی تخت، جای یک تیر کوچک باقی مانده بود. و پریا... من فکر می‌کنم شاید کوپید آن شب برای تو آمده بود!!! فقط هنوز وقتش نرسیده بود تیرش را رها کند... 🗝️ سرنخ: کوپید عشق+ تختی رویایی. "🪽+💘" @Yasi... 🕯:این گمشده ی تویه

💌نامه ای برای آوا: یک قاب عکس قدیمی در مغازه‌ای کوچک پیدا شد؛ قاب سفیدی که گوشه‌هایش از نمک دریا ساییده شده بود. عکس داخلش،
💌نامه ای برای آوا:
یک قاب عکس قدیمی در مغازه‌ای کوچک پیدا شد؛ قاب سفیدی که گوشه‌هایش از نمک دریا ساییده شده بود. عکس داخلش، یک خانه‌ی سفید با پنجره‌های آبی را نشان می‌داد. پشت عکس فقط نوشته بودند: «این عکس را هیچ‌وقت از جایی که گرفته شده دور نکن.» روی گوشه‌ی تصویر، بخشی از یک تابلوی خیابان دیده می‌شد. اسم خیابان پاک شده بود، اما پایین عکس یک جمله باقی مانده بود: «اگر صاحب قاب را پیدا کردی، آن را به یونان برگردان.» چند سال بعد، همان قاب دوباره پیدا شد؛ این بار داخل چمدانی که هیچ‌کس صاحبش را نمی‌شناخت. کنارش یک بلیت کشتی بود. مقصد: یک جزیره‌ی یونانی. شاید کسی سال‌ها تلاش کرده بود این تصویر را به جایی که متعلق به آن بود برگرداند. و فکر می‌کنم... مبینا، شاید تو همون کسی باشی که باید بفهمه این عکس دقیقاً کجا گرفته شده!! 🗝️ سرنخ: قاب سفید قدیمی + خانه‌ی آبی + بلیت کشتی به یونان."🖼 +🛳" @Mobina 🕯: این گمشده ی تویه

💌نامه ای برای ترانه: نامه‌ات بین چند برگه‌ی قدیمی پیدا شد؛ همه‌شان سوخته بودند، جز یک تکه کاغذ که سالم مانده بود. روی آن فقط
💌نامه ای برای ترانه:
نامه‌ات بین چند برگه‌ی قدیمی پیدا شد؛ همه‌شان سوخته بودند، جز یک تکه کاغذ که سالم مانده بود. روی آن فقط یک جمله نوشته شده بود: «قول می‌دم قبل از خاموش شدن چراغ‌ها برگردم.» کنار نوشته، یک بلیت قدیمی شهربازی بود و روی پشتش با مداد نوشته بودند: «اگر برگشت، دو تا بگیر.» هیچ‌کس نمی‌دانست منظورش چیست. تا اینکه گوشه‌ی بلیت، لکه‌ای کوچک از پشمک صورتی پیدا شد. انگار کسی همان شب، روی همان صندلی منتظر مانده بود؛ با دو بلیت در دست و یک قول که هرگز به پایان نرسید. شاید عجیب باشد اما فکر می‌کنم... کیمیا... اون بسته‌ی پشمکی که پیدا کردی، شاید چیزی بیشتر از یه شیرینی ساده بوده!!! شاید آخرین نشونه‌ی همون کسیه که قول برگشتن داده بود:) 🗝️ سرنخ: دو بلیت قدیمی + پشمک صورتی + چراغ‌های خاموش شهربازی."🔖+🍭" @Kimia 🕯: این گمشده ی تویه

💌نامه ای برای نازلی: نامه‌ات داخل پاکتی سفید پیدا شد؛ پاکتی که گوشه‌هایش خیس بود و بوی خاک باران‌خورده می‌داد. داخلش یک عکس
💌نامه ای برای نازلی:
نامه‌ات داخل پاکتی سفید پیدا شد؛ پاکتی که گوشه‌هایش خیس بود و بوی خاک باران‌خورده می‌داد. داخلش یک عکس قدیمی بود. دختری کنار پنجره ایستاده بود و پشت شیشه‌ی بخارگرفته، فقط سایه‌ی درخت‌های یک جنگل دیده می‌شد. پشت عکس با خودکار آبی نوشته بودند: «بعضی آدم‌ها قبل از رفتن، به جای خداحافظی فقط یک بوسه به جا می‌گذارند.» پایین جمله، یک رد کوچک از رژلب صورتی مانده بود. اما جمله‌ی بعدی عجیب‌تر بود: «اگر هنوز کسی میان آن درخت‌ها منتظر است، این بوسه را به او برسان.» نمی‌دانم این عکس از کجا آمده یا آن آدمی که پشت پنجره ایستاده چه کسی بوده؛ فقط می‌دانم یک نفر، جایی میان درخت‌ها، هنوز منتظر چیزی‌ست که سال‌ها پیش از او گرفته شده. و فکر می‌کنم... مُحی، شاید این همون بوسه‌ای باشه که تو توی اون جنگل دنبالش می‌گشتی!! 🗝️ سرنخ: عکس قدیمی + پنجره‌ای رو به جنگل + رد رژلب. " 🌅+💋" @Mohi... 🕯: این گمشده ی تویه

💌نامه ای برای مُحی: نامه‌ات نزدیک غروب، لای شاخه‌های خیس یک جنگل پیدا شد؛ جنگلی که آن‌قدر ساکت بود که حتی صدای قدم‌هایت هم ب
💌نامه ای برای مُحی:
نامه‌ات نزدیک غروب، لای شاخه‌های خیس یک جنگل پیدا شد؛ جنگلی که آن‌قدر ساکت بود که حتی صدای قدم‌هایت هم بین درخت‌ها غریبه به نظر می‌رسید. روی پاکت فقط اسم تو نوشته شده بود. داخلش یک تکه کاغذ بود: «اگر وارد جنگل شدی، تا وقتی صدای زنگ را نشنیدی برنگرد.» کمی پایین‌تر، مسیر باریکی با مداد کشیده شده بود که به خانه‌ای کوچک میان درخت‌ها می‌رسید. روی درِ خانه، یک ۷ حک شده بود. اما عجیب‌ترین قسمت، گوشه‌ی کاغذ بود؛ جایی که رد خیلی کمرنگی از رژلب صورتی دیده می‌شد. انگار کسی درست قبل از رفتن، آخرین بوسه‌اش را روی نامه گذاشته بود. پشت کاغذ فقط یک جمله نوشته شده بود: «او اینجا منتظر کسی بود.» نمی‌دانم آن «کسی» چه کسی بوده... ولی فکر می‌کنم... نازلی!!! تو بودی که این بوسه رو به جا گذاشتی، نه؟؟ 🗝️ سرنخ: خانه‌ی شماره ۷ + رد رژلب صورتی. "🏡+💋" @Nazli... 🕯:این گمشده ی تویه

"جواب چالش🫀👇"

یکم دیر شده الان ولی عب نداره بیاین بذارم😔🎀

یادم رفت بزارمش_

تموم شد🥹 منم تموم شدم🥹

منو نزننننن

واقعا ادم نمیشم😭😭😂