آلـنـد
Ir al canal en Telegram
فرزندِ ایران و جان فدایِ میهن؛ - هرچی اومد تو ذهنم، میریزم اینجا. t.me/BluChtBot?start=Aland837
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
226
Suscriptores
+224 horas
-107 días
+830 días
Archivo de publicaciones
226
Repost from N/a
دوری دوری دوری آخه تو واقعا دوری..! مگه میشه انقد دور باشی ولی به قلب من، نزدیک ترین؟ آخه قربونِ خیالت مهمونِ خیالِ همیشگیم میدونی که هر شب چشم به راه قدم هاتم؟ نکنه یه وقت یادت بره منو؟ یهو نیای... نه ، نه تو مگه میشه منو یادت بره؟! ببین اینجارو برای من توئه اسمشو گذاشتم میدونِ خیال میبینی اونجا رو؟ آره آره خودشو میگمم همون خونه فندقیِ آره خودشه خونه رویاهامون یادته دورت بگردم؟ گفتی دیوارها شو آبی رنگ میکنیم که دریا رو بیاریم تو خونمون؟ یادته؟ گفتی اون کاناپه خوشگله رو میزاریم یه گوشه و هر وقت قهر کردیم همون یه گوشه بشه خونه ی آشتی مون؟ یادته قول دادی یه شب زمستون زیر بارون منو به یه فنجون قهوه یِ رَقصی دعوت میکنی؟ که بعدش پرسیدم قهوه یِ رقصی یعنی چی؟ گفتی وقتی به دعوت یه فنجون قهوه جواب مثبت دادم یعنی رقصیدن زیر بارون رو هم قبول کردم..! منم مثل تو عاشق پیدا کردن چیزای بزرگ توی اتفاقای کوچیک شدم واسه همین هر شب تو خیالم دنبال تو میگردم دنبال یه ردی از اومدنت یه ردی از رسیدنت یه ردی که بهم بگه هنوزم هستی.. ولی پس کجایی؟! چرا نمیای دیوار هارو آبی کنیم؟ آخه من خاکستری شون کردم کدر شدن بوی خاکستر میدن کاناپه مون خاک گرفته پایه اش شکسته سنگینه نمیتونم ببرم درستش کنم فنجون قهوه مون خالیه دیروز از دستم افتاد ترک برداشته نمیدونم چیکار کنم نمیدونم چجوری درستش کنم تو تو تنها چیزی که برای من گذاشتی خیالِ پر از غمه مگه قول نداده بودی تو؟ که باهم بسازیمش؟ پس چی شد؟ کجا رفتی؟ ولی من باورت کردم من هر روز بعد رفتنت منتظر موندم شمعدونی هارو یادته؟ آنقدر حواسم پرت خیالِ اومدنِ تو بود؛.. که خشکیدن.. ولی تو آخرین بار قول داده بودی که برمیگردی..
- ژرز 1405/5/22✨@Jerz_Bh
226
Repost from N/a
The air in the Hall of Nine turned sharp with fury. In Alicent’s eyes burned years of swallowed rage and desperate justice. She tore the Valyrian dagger free and lunged. The blade cut deep across Rhaenyra’s arm; in her eyes flashed shock, then cold defiance. Blood welled bright as the realm held its breath—and the Dance began.
226
Repost from N/a
خوشگلبلاهای پیری، این پیام رو فروارد کنید
_ یه سوال بپرسم [ میتونم؟! ]
_ و بهتون یادگاری دستسازی بدم که میتونه مورد علاقتون باشه.
پرایوت بودین لینک بدین حتما✨
پیری حسابی مشغوله پس ممکنه کمی طول بکشه.
226
Repost from عمارت خورشید
فور بزنید تا بهتون بگم اگه چنلتون اسلحه بود چه اسلحه ای میشد حدسه جدی نیست
برای چالش جوین نشو
لیمیت: تا وقتی خطبخوره
226
یک چَشمِ من از روز جدائی بگریست
چَشمِ دگرم گفت: «چرا؟ گریه ز چیست؟!»
چون روز وصال شد فَرازش کردم
گفتم: «نَگریستی، نباید نِگریست!»
226
Repost from بوفکور📜
دوست دارم یک روز از خواب بیدارشم و صدای جیغ و بوق ماشینها رو از خیابون بشنوم،بیخبر از همهچیز؛
بهم بگن: "سقوط کرد."
برم توی خیابون و ببینم مردم میخندن،
میرقصن و گریه میکنن؛همدیگه رو بغل میکنن و من هنوز توی شوکم،با چشمهای خیس بگم:
یعنی واقعا آزاد شدیم؟باورم نمیشه...
226
از شیخ بهایی پرسیدند :
سخت میگذرد چه باید کرد ؟
گفت خودت که میگویی سخت میگذرد .
سخت که نمی ماند
پس خداروشکر کن
که میگذرد و نمیماند .
226
دنیایی را تصور میکنم که آدمها گذشته را برای زخمی کردنِ دوبارهی همدیگر نگه نمیدارند؛ موفقیت یک نفر، لبخند را از لب دیگری نمیگیرد و خوشبختی هیچکس آرزوی خاموشِ شکستِ دیگری نیست. جایی که آدمها همانقدر که روبهروی هم مهرباناند، پشت سر هم هم هستند؛ هیچ دستی برای دست دادن جلو نمیآید و پشت همان دست، خنجری پنهان نمیشود. در این دنیا، هیچ کودکی با آرزوی یک وعده غذای ساده بزرگ نمیشود و هیچ خانوادهای مجبور نیست میان نیازهای ابتدایی زندگی یکی را انتخاب کند. آدمها فرصت دارند رؤیا داشته باشند، نه اینکه تمام عمرشان را صرف دوام آوردن کنند؛ و صبح که چشم باز میکنند، زندگی چیزی نیست که باید از آن جان سالم به در برد، بلکه چیزیست که میشود با خیال راحت دوستش داشت.
