es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

کیهان وجود✨️

کیهان وجود✨️

Ir al canal en Telegram

بیا کنارم بشین، تا لحظه‌ای به کیهان وجود سفر کنیم!✨ گوشه‌ای از افکار و احساسات من💙 اینجا طناز می‌نویسه... اگه خواستی نوشته‌ش رو جایی ببری اسمش رو هم با خودت ببر اگه کارم داشتی می‌تونی از طریق ستاره‌ها پیدام کنی⭐️: @setarehayekeyhanbot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
452
Suscriptores
-324 horas
+217 días
+5130 días
Archivo de publicaciones
Repost from «جریان☕»
این پیام +این پستو فور کن بیام ازتون فور کنم.
جوین باشی زیباتره گلم

Repost from «جریان☕»
photo content

_

I love autumn.🌬🍂
+4
I love autumn.🌬🍂

sticker.webp0.07 KB

_

منم از این ترکیب می‌خوام>

Repost from it's rivan
ترکیب: هوای‌ِ‌بارونی+جمع‌کردن‌چمدون+آهنگ‌قمیشی

من شبیه یه ستاره‌ تو آسمونم ☆ ستاره‌ای که گاهی پرنوره و گاهی کم نور‌؛ اما تا لحظه‌ای که وجود داره، نورش خاموش نمیشه.

«رازِ ستاره‌ها»
به آسمانِ شب نگاه کردم؛ نقطه‌های سفید، مثل تکه‌های کوچکی از نور، روی بومِ سیاهِ آسمان پاشیده شده بودند. باد آرامی می‌وزید و شاخه‌های درخت را تکان می‌داد...همه‌چیز ساکت بود؛ آن‌قدر ساکت که انگار جهان برای چند لحظه نفسش را حبس کرده بود. چشمم روی یکی از ستاره‌ها ثابت ماند. ستاره‌ها همیشه برایم عجیب بودند؛ آنها آن‌قدر دورند که شاید هیچ‌وقت نتوانیم به آن‌ها برسیم، اما آن‌قدر روشن که انگار هر شب، از همان فاصله‌ی دور، چیزی برای گفتن دارند. همیشه فکر می‌کردم رازی درون هر ستاره پنهان شده است. رازی که هزاران سال است در دل خود نگه داشته است و هیچ‌کس از آن خبر ندارد... با خودم فکر کردم... اگر هر ستاره یک راز داشت، من کدام را می‌خواستم بدانم؟ شاید می‌خواستم بدانم آینده چگونه است چند سال بعد کجا ایستاده‌ام، چه آدم‌هایی کنارم هستند و چه رؤیاهایی را بالاخره زندگی کرده‌ام. یا شاید رازِ آدم‌ها رو دوست داشتم بدانم.. اینکه پشتِ آن همه لبخند، سکوت و نگاه‌های کوتاه، چه داستان‌هایی پنهان شده. دلم می‌خواست بدانم چرا بعضی آدم‌ها بی‌رحم و بعضی‌ها مهربان‌اند... چشمم را روی ستاره‌ی دیگری گذاشتم. شاید رازِ جهان را می‌خواستم؛ چیزی که هنوز هیچ انسانی کشفش نکرده. بعد به ستاره‌ی پرنوری نگاه کردم و به "خودم" فکر کردم... اگر یک ستاره می‌توانست تمام حقیقتِ مرا ببیند، چه چیزی درباره‌ام می‌گفت؟ از کدام ترس‌هایم خبر داشت؟ کدام رؤیا را هنوز، جایی در تاریک‌ترین گوشه‌ی وجودم زنده نگه داشته بودم؟ کدام قسمتِ خودم را سال‌ها بود که ندیده بودم؟ بیشتر فکر کردم و لبخندی زدم من تمام این مدت به آسمان نگاه کرده بودم تا رازی از ستاره‌ها کشف کنم، اما ناگهان فهمیدم... نمی‌توانم رازِ ستاره‌ها را بفهمم... آن‌ها فقط نورشان را به تاریکی می‌سپارند و من، برای پیدا کردن جواب سؤال‌هایم، باید چراغی درون خودم روشن کنم. دوباره به آسمان نگاه کردم. این بار، نمی‌دانستم کدام ستاره راز مرا می‌داند؛ فقط می‌دانستم خودم، بزرگ‌ترین رازِ زندگیِ خودم هستم. _طناز ✨️

Echoes_of_the_Heart_V2_Deep_relaxation_and_stress_relief.m4a26.69 MB

او در ادبیات و هنر غرق شده بود...

photo content
+5

این پست لطفا✨

این پیام رو فور کنین پست موردعلاقه‌م ازتون رو فور کنم اینجا کلی ویو بخوره.🧘‍♀
می‌تونین خودتون مشخص کنین کدوم پست باشه.
چامه‌های ناگهان.

Repost from N/a
˗ˏˋ ꒰ 🍁🧣🪭 ꒱ ˎˊ˗
+3
˗ˏˋ ꒰ 🍁🧣🪭 ꒱ ˎˊ˗