`Elixir`
Ir al canal en Telegram
باشرف باشید؛ مدت زیادی در این تن نخواهیم ماند. عاشق ایران؛ حرفی سخنی نقدی در خدمتم https://t.me/HarfChatBot?start=045695f0ffc7
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
211
Suscriptores
-124 horas
-87 días
-4530 días
Archivo de publicaciones
211
از سکه کندم از خودنمایی کندم
هم پستم هم بلندم هم طعمه هم کمندم
رهایی یه گره کور زد به بند بندم
بهای نوره مرگ مشعل تو بورانِ سردم
هنوز رود عمر نریخته به دریای پایان
روح صداقت نمیبازه به زبانِ نادان
هنوز میتونم پاشم چه بد چه خوب و شادان
طلوع میکنه خورشید از دل غمگساران
وقتی رسیدن وهمه ولی مسیر سبزه
چشم بدوز به افق و مرزش همین بسه
هیچ گنجی نیست جز درون و قناعت به درد
مگر به آتیش محبت ببازه فصل سردت....
211
هرکی پی قدرته ظاهر فریب نهان زشت
قدرت محبت قطرست که یاور کِشت بود
عصر سریع رسیدن به مقصدِ جهیدن
یه زندونه که زندهها توش میلهای ندیدن
و هرکی مرد آسوده بود و میراثش جاودان
211
فکرم بیدار شد تموم تنم خواب رفت
اشک اَ رخم بار بست به وطن باد رفت
هرکی تو قبرستون دلم خودشو جا کرد
دنبال من نگشت دنبال خودش و پاش رفت
211
تفرق یه عادته تو وجودم، نه استثنا
هرچی شعر نوشتم تو عمرم بوده استفراغ
نه از خاکستر دلم که سوخته اثریه
نه اسید تنفر تو معدم جای غلطیه
غلط منم که خودمو فروختم.
211
این ریتم یه باتلاقه که منو میکِشه تو خودش
تا غروب، صدای رُفت و روب کفِ جمجمه
یه تیکه دیگه هم ازم مُرد، چال شد تو خودش
چالش کن تو خودت احمق، رو پُله جفتپات
که نه مُردی نه زنده، فقط کندی خود رو اَ خودت
یه ت مونده که تک و تنهاست و ترسو
تمام حقیقتش اینه که باشه جنگجو
چه دست و پا زدنی وقتی تمومش مسخرست
کش اومدن این زجر طلسم عقربهست...
211
انگار نوک شمشیر تا دم دسته رفته تو
افقی جر داده شکمم پاره یجور
که کف دستم شده تخت خواب رودههام
سرپام تا گلو غرق خون، گوشم از زوزهها
سیر از اضطراب ، طرد شدن از اجتماع
انسان و معمای سیاهچالِ انتها
بیباور و کمسواد، دست به دستِ باد
یه مستانه رقصه قاتل انظباط
211
فکر کنم باید تیکههامو اَ خودم بکنم
تا خودی نمونه که بخوام به هواش بپرم
هیچی قند نمیشه واسه این کام پر زهر
وقتی گم میشم تو خودم اَ خودم گمتر
211
دلم تنگ شد برای اون شبایی که ساعت پنج صبح از استرس و سرمای بادی که از بین کوها میومد توی طبقه ی پنجم پانسیونی که سگ پر نمیزد میپریدم و فکر میکردم درس همه چیز رو حل میکنه و به امید موفقیت ادامه میدادم
