es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

مُسَطِّع

مُسَطِّع

Ir al canal en Telegram

فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253

Mostrar más
Irán142 925La categoría no está especificada
248
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+2330 días
Archivo de publicaciones
در قطاری که سربازانِ آمریکایی را به تهران می بُرد، جایی برایِ من دست و پا کردند. بینِ راه، به خاطرِ خستگیِ مُفرَط توانستم به راحتی لا به لایِ انبوه سربازان آمریکایی که از بدنِ شان بوی بدِ آبِ جو و توتون متصاعد میشد تا مدتی بخوابم. در سپیده دمِ صبح موقعی که قطار به اندیمشک رسید، متوجهِ حضورِ صدها مرد و زن و کودکِ پابرهنه در ایستگاه شدم که با لباس هایِ مُندَرِس (کهنه و پاره) از شدتِ سرما میلرزیدند و چشم به ما دوخته بودند. در گوشه ای از محوطه یِ ایستگاه نمایندگانِ مرکزِ تدارکاتِ ارتشِ آمریکا، صبحانه یِ سربازان آمریکاییِ داخلِ قطار را به صورت ساندویچ هایی که در کاغذ پیچیده شده بود همراه با میوه و فنجانی قهوه بینِ آن ها تقسیم کردند. (تمامیِ مخارجِ ارتشِ آمریکا در ایران، به عهده یِ ایران بود. صفر تا صدِ مخارج!) این سربازان همان جا فِی المَجلس صبحانه را خوردند و قبل از سوار شدن به قطار، باقی مانده آن (صبحانه) را به داخلِ بشکه هایی که در کنارِ محوطه قرار داشت پرتاب کردند. در این موقع ناگهان سیلِ ایرانی هایِ پابرهنه که در ایستگاه انتظار میکشیدند، به سوی بشکه ها هجوم آوردند! و با جستجو در میانِ باقیمانده یِ غذایِ آمریکایی ها، هر کدام تکه ای نان یا پرتقال یا پوست موز به دست می آوردند و به سرعت در دهان میگذاشتند و فرو میدادند. جلوی درِ ورودیِ باشگاه هایِ تفریحی سربازانِ متفقین (آمریکا، انگلیس، شوروی) هم تابلوهایی دیده میشد که رویَش نوشته شده بود: ورود ایرانی و سگ قَدِغَن (ممنوع) است! 🌿 فریدونِ هویدا، نماینده یِ دائمِ ایران در سازمانِ ملل که برادرِ امیرعباسِ هویدا هم بود.

این پیرمرد ناخودآگاهِ من رو یادِ نادرِ افشار میندازه که ایرانِ از هم پاشیده یِ سلطان حسینِ صفوی رو جمع کرد و افغان ها رو از مملکت بیرون کرد و دوباره ایران، ایران شد... نادر در تمامِ عمر تا زمانِ مرگش چکمه هایِ رزمش رو از پا خارج نکرد و دائم در حالِ مبارزه برایِ یکپارچه سازیِ ایران بود و در این راه هم جان داد. این پیرمردِ قد بلندِ نحیف هم همیشه لبخند بر لب و با نگاهی امیدوارانه میجنگید و ما رو هم تشویقِ به ایستادن و ساختن میکرد و در نهایت در این راه هم جانش رو تقدیم کرد. میتونست مثلِ محمدرضا با پولِ نفت برامون ماهی بخره اما به جاش ماهی گیری یادِ ما داد. میتونست دستِ دوستی به بیگانه بده اما بعد از اون دست دوباره هنرهایِ ما رو از ما میگرفتن و انگشت نمایِ دنیا بودیم که ایرانیان یک لول هنگ هم نمیتونن بسازن! این پیرمردِ نحیف جانش رو قمار کرد تا ما همچنان در دنیا به جایِ انگشت نما شدن، انگشت شمار باشیم! جدا از مرجعیتِ دینی، قلبم از اینکه یک وطن پرستِ واقعی به زیرِ خاک خواهد خفت و ما دیگه صدایِ تشویق هایِ او در خودکفایی، ایستادن رویِ پایِ خودمون رو نمیشنویم به درد میاد...

اما این پیرمرد رو جدا از مسائلِ دینی برایِ این دوست دارم که از ۱۰۰ کلمه یِ حرفاش، ۲۰۰ کلمش ایران بود! ایران ایران ایران ایران
اما این پیرمرد رو جدا از مسائلِ دینی برایِ این دوست دارم که از ۱۰۰ کلمه یِ حرفاش، ۲۰۰ کلمش ایران بود! ایران ایران ایران ایران ایران... به این خاطر دوست دارم که از ایرانیانی که علمِ ساختنِ یک پلِ ۵۰ متری در ارتفاعِ کوه رو نداشتن، مردمی ساخت که پلِ B1 در کرج رو به عنوانِ بزرگترین پلِ خاورمیانه به راحتی میسازن. مردمی ساخت که انگشت کوچیکه یِ هنرِ اون ها در صنعتِ حفاری و استخراج و پالایشِ فراورده هایِ نفتی، پارسِ جنوبیِ جَم با اون عظمت هست! مردمی ساخت که در ابتدایِ جنگ این مردم برایِ شلیکِ یک راکتِ ساده از بیل استفاده میکردن! برید بخونید خاطراتِ رزمندگان رو... اما این پیرمرد از همین بچه ها کسانی رو ساخت که سالِ ۸۶ طهرانی مقدم جلویِ دوربین میگه ما در موشک دیگه محدودیتِ بُرد نداریم! هر جایِ زمین رو که اراده کنیم میتونیم هدف قرار بدیم... یک زمانی در ایامِ سلطنت ما رو مسخره میکردن و میگفتن ایرانی ها قادر به ساختنِ لول هَنگ هم نیستن! لول هَنگ یعنی آفتابه‌. اینجوری مسخره میشدیم اما این پیرمرد مسیرِ زندگیِ ما، باورهایِ ما، اعتماد به نفسِ ما رو زیر و رو کرد و زبانِ ما رو در دنیا دراز کرد! ما رو در دنیا پُر رو کرد...

در زمانِ قاجاریه و پهلوی از اونجا که ما مستعمره بودیم و ایرانیان قادر به ساختنِ یک پل هم نبودن و دست رویِ هر چی میذاریم و می پرسیم این سازه رو کی ساخته؟ سینه میارن جلو که مهندسانِ آلمانی! این پالایشگاه رو کی ساخته؟ با ذوقِ احمقانه ای میگن انگلیسی ها! ما ایرانی ها پادو و حمال شون بودیم. اجازه نمیدادن از یه جایی به بعد چیزی ازشون بگیریم و فقط خر حمالیِ ساختنِ این مملکت با ما بود. پولِ بی زبونِ نفت رو میدادیم به اجنبی تا برامون بسازن...

حرفِ ادعا نیست ولی میخوام کوچه بازاری بگم... تاریخ رو جویدم و بعد از سقوطِ ساسانیان دیگه خبری از نامِ ایران در صفحاتِ تاریخ نیست! نه که معنوی حذفش کرده باشن بلکه واقعا اصلِ نامِ ایران دیگه نیست! این فارس ها! این عجم ها! اینجوری خطاب مون میکردن... و این ادامه داشت تا زمانِ تاسیس صفویه توسطِ اسماعیلِ صفوی. صفویه گفت نامِ ما ایرانه! نگید عجم! نگید فارس! بگید ایرانی! این پرچم، پرچمِ ایرانه نه پرچمِ حکومتِ صفوی! صفویه چون قدرت داشت حرفش حُکمِ لازمُ الاِجرا بود به همین خاطر از اون روز به بعد، نامِ ایران دوباره به پهنه یِ تاریخ برگشت.

مقصودِ من زیرِ سوال بردنِ اصلِ حرز نبود. میگم دکان دستگاه رو جمع کنین. حرزِ امام جواد رو خودتون هم میتونین بنویسید و همراه تون نگهدارید. حرزِ امام جواد نافع و کارآمد و مُجَرَب هست و اتفاقا توصیه مرحوم بهجت هست به گذاشتنِ این حرز. حرف این بود که عمل مون رو، دیدگاه مون نسبت به این مسئله رو تصحیح کنیم چون باعثِ بازار گرمیِ یه عده بلاگرِ سودجو شده...

حتی حرز امام جواد که نماز داره هم نندازیم واقعا؟

واقعیت اینه همه مقصریم. هم این فرصت طلب ها و هم ما زودباورها...

چرا کسی نیست به این ها بگه حرف نزنید! سلامتِ روانی، سلامتِ دینی و سلامتِ روحِ مردم رو به خطر نندازید؟ چرا کسی نمیگه بهشون؟ چرا کسی نمیگه تو متخصصِ دین نیستی پس در این باره حرف نزن! جسم مهمه و روح و قلب و دین نه؟

هر کس و ناکَس رو می بینید رو می بینید که یه دوربین گذاشته جلوش و در موردِ دین و تاریخِ اهل بیت اظهارِ فضل میکنه و خیلیا هم دمِ گاز میدن و تشویق شون میکنن و به به میگن! هیچ عاقلی بهشون نمیگه آقا؟ خانم؟ شما متخصصِ دین هستی؟ شما متخصصِ تاریخ هستی؟ شما جز گوگل جای دیگه ای تحقیق کردی و اصن دستت به فلان کتاب لمس شده؟ چطور اگه یه غیرِ متخصصِ پزشکی مثلِ زهیر حرف بزنه همه میگید حرف نزن و سلامتِ مردم رو به خطر ننداز؟

اما نگاه کنین به اکسپلورتون! شما رو به خدا نگاه کنین!

وقتی دین رو از غیرِ متخصص بگیریم همین میشه... تا حالا دیدید یه غیرِ متخصص بیاد در موردِ بیماری هایِ کُلیَوی حرف بزنه و ملت بگن به به؟ اگه منِ پژوهشگر و سند پژوهِ تاریخ بشینم جلو دوربین و در موردِ کلیه حرف بزنم همه میگن بابا حرفِ مفت نزن! تو مگه دکتری؟

یاد یه چیزی افتادم یه دکتره گفت خانمه بچشو اورده گفتم کم آبی شدید داره چرا؟ آب باید بدی بخوره! گفته نه نمیتونم! اخه حضرت علی گفته آب کم بخورید:/

تربت رو درونِ یک پارچه سبز هم بپیچید.

تربت مقدس امام‌حسین علیه اسلام هست بالاترین قسمت خونه باشه

امام مجتبی فرمود منِ حسن بن علی برایِ کسی که در دلش جز رضایت از قضایِ الهی نباشه، ضمانت میکنم که هر وقت از خدا چیزی بخواد، دعا و طلبش مستجاب میشه... حالا برو حسابِ بلاگر رو پر کن.

حالا که فکر میکنم می بینم پول دادن به بلاگر و پر کردنِ شکمش و خریدنِ حرز برامون راحت تر از خالص کردنِ عمله. کی میخواد عبدِ مُخلِصِ خدا بشه! یه کارت به کارت میکنم و کار رو تموم میکنم و وقتی هم به نتیجه نرسیدم میندازم گردنِ دینِ خدا که حرزهایِ دین هم به درد نمیخوره... خیلی راحته. به همون مشغول باشیم.

نرمِت هم نکنن با کلامِ معصوم... رفته گوگل سرچ کرده و کپی کرده که فلان امام در فلان حدیث فرموده فلان حرز رو ببندید و این حرز هم فقط منِ بلاگر دارم و بیاید از من بخرید و کسب و کار بزنید! ازدواج کنین! نه آقا حدیث رجال داره، اصل و صحت داره، درایت داره، اصول داره! ناقل داره! همینطوری یه حدیث کپی کنی و از احساساتِ مردم سوء استفاده کنی که نیست... واقعا از دستِ یه عده از مردم آدم حیران می مونه. من گویَم تو نَشنَوی! شُرتَن قُلی مُرتَن قُلی...

از این مسیحی مَآبی بودن بیاید بیرون! که با خرج کردنِ پول در دکان دستگاهِ دین بخواید به چیزی برسید! خدا نگفته خرجِ اینا کن! برو یک کیلو گوشت بده به نیازمند. یک کیلو برنج، یک کیلو روغن برسون دستِ نیازمند دعاش برایِ هفت پشتت بسه. امیرالمومنین بازوش جایی ندیدیم نوشته باشه حرز می بست ولی هزار جا خوندیم این بازو دستِ محتاج رو میگرفت! این دست، نوازشِ سرِ یتیم بود! رُک بگم؟ اینقدر ساده لوح و احمق نباشیم! جمع کنین این بساطِ نون دونی رو و بزنید زیرِ بساطِ بلاگرهایِ دین فروش...