es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

مُسَطِّع

مُسَطِّع

Ir al canal en Telegram

فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253

Mostrar más
Irán142 925La categoría no está especificada
248
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+2330 días
Archivo de publicaciones
در ۴۸ ساعت گذشته کلا ۱ ساعت خوابیدم که همون یه ساعت هم یه آدم تاکسیک روان پریش که به خاطرش خواب ندارم، اومد تو خوابم و انقدر حرصم داد که همونو تا الان بیدارم 😑🦦

مگه علم داریم پزشکیان بَده؟ قضاوت نکردیم. بندگان خدا یه ساله هی میگن منتظرِ شهادتیم. خب این هم فرصتی ست به هر حال...

شما علم دارید اقای قالیباف بده؟ چه راحت قضاوت میکنید.

بذار نگهش دارن باو. اگه گروگان میگیرن دکتر سردار خلبان قالیباف هم همراهش بفرستید بره

مستر پزشکیان داره میره امریکا گروگان نگه ندارن؟

انگیزه یِ هر کاری در عالَم محبته. هر کاری. چه مادی و چه معنوی. پول درمیاری برایِ محبتِ خودت، زن و بچت. نماز میخونی به محبتِ خدا و اهل بیت. زیارت میری به محبتِ خدا و اهل بیت. حب، انگیزه یِ هر عملِ ماست. ببینید انگیزه یِ هر کاری که میکنیم چیه؟ حبِ خدا یا غیرِ خدا؟ اینجور قلوب مون پاک میشه.

سلام آقازهیر اتفاقا من دو سه روز پیش میخواستم این سوال را ازتون بپرسم این حب دنیا را چه شکلی باید از قلبمون خارج کنیم ؟ مثلا من خودم الان درگیر انتخاب رشته ام و ... بعد همش بین انتخاب هام میمونم یه سری رشته ها هست بهترن نسبت به سایر ولی توی خلوت خودم که بهش فکر میکنم از اینکه یه روزی انقدر درگیرش بشم که آخرت و... را فراموش کنم و دچار غرور های کاذب بشم و ... میترسم از یه طرف هم این حب دنیا نفس آدم را وسوسه میکنه نمیدونم باید چیکار کنم و چطوری تصمیم بگیرم و از طرفی این حب دنیا را از قلبم چطوری بیرون کنم https://t.me/mosatteh/7264

بزرگوار تخیل چیه دیشب واقعا چنین خوابی دیدم

https://t.me/mosatteh/7267 کاش در مغز و تخیلات شما زندگی میکردم خیلی خوش میگذره😂🚶🏻‍♀️‍➡️

اتفاقا دیشب خودمم در درگیری بودم و در خواب دیدم عضوی از تیمِ مقابله با تروریسم هستم و به محل اختفایِ یک تیم تروریستی رفتیم و رفیقم کمین خورد و شهید شد و عقب نشینیِ تاکتیکی کردیم و برگشتیم و در حیاطِ یک مجتمع بودیم و اونا در بین واحدهایِ اون آپارتمان پخش شده بودن و ما نمیدونستیم دقیق کجان اما از نحوه یِ زدنِ رفیقم متوجه شدم در مرکزِ مجتمع نیستن و در واحدهایِ کناری باید مخفی شده باشن به همین خاطر خودم رو طعمه قرار دادم و اومدم وسطِ حیاط و در همین حین، بالکنِ واحدهایِ کناری رو دوربین کِشی کردم تا اینکه دیدم کدوم واحد هستن و سریع بالکن رو با کلاش زدم و اون که انتظار نداشت به این سرعت محلِ اختفاش لو بره در همون شلیکِ اولم به درک واصل شد و دو نفر پشتِ سرِ اون از پذیرایی به بالکن اومدن و اونا رو هم به محضِ رویت زدم. همه یِ اینا در عرضِ چند ثانیه واقع شد و بعدش هم تیم هام که دیدن من درگیر شدم برایِ پوشش دادنِ من واردِ عمل شدن و تیمِ تروریستی متلاشی شد. این سیزِن یک بود. شما سیزِنِ دومش رو دیدید که شهید شدم یکم جلو زدید...

سلام دیشب خواب دیدم جنگ شد رفتین جبهه دیگه قداره بند نداشتیم💔 البته خوابم مسخره و خنده دار تر از این حرفا بود که سانسورش می‌کنم

خِرقه یِ زُهدِ مَرا آبِ خَرابات بِبُرد...

اَللهُمَّ اَخرِج حُبَّ الدُّنیا مِن قَلبی وَ زِد فی قَلبی مَحَبَّتَ الحُسَین، زِد فی قَلبی وِلایَتَ الحُسَین، زِد فی عُیونی بُکاءَ لِلحُسَین... خدا رو صد هزار مرتبه شکر که دغدغه هام تویی آقایِ عطشان. برام نیار! برام نخواه! رقم نزن برام اون روزی رو که دلشوره ای جز روضه هات رو داشته باشم. سفارشِ ما رو با ابالفضل تون کنین آقا. بهش بگید به قدرِ مَشک که به کارش میایم. به قدرِ مَشک فایده نداشتیم و یه قدم هم همراهش نبودیم ولی میشه مثلِ مَشکِ کنارِ علقمه بغل مون کنه؟ ابی عبدالله شما به ابالفضل تکیه زدید و ما هم بهش تکیه میزنیم. ما تکیه مون ابوفاضله. ما پناه مون هنوز چادرِ ننه اُمُّ البَنینِ ابالفضله. نخواه برام که دنیا طعمِ دهنم، مزه یِ دهنم رو عوض کنه! من شیرین ترین و گواراترین شرابِ دنیا و آخرت رو از دستت گرفتم! هر چیزی جز این برام زهرِ مار و حَلاحِله! من رو با ظواهر سرگرم نکنیا! غضبِ پدرت علی رو برامون نخر! مُلّا رجبعلیِ خراسانی میگفت یکی از گریه کُنان رفت روضه و بهش قلیون دیر رسید در پذیرایی. ناراحت شد و قهر کرد و رفت. شب در عالَم رویا دید در قیامت حاضره و امیرالمومنین به گریه کنانِ اباعبدالله برگه بَراتِ آزادی از دوزخ رو میده. او هم میره جلو تا از امیرالمومنین بَراتِ آزادی از دوزخ رو بگیره اما امیرالمومنین بهش تنباکو داد! فرمود بگیر! بگیر مطلوب و محبوبِ خودت رو! خدا نکنه زیرِ بیرقِ تو از تو محبوب تر داشته باشیم! خدا نکنه چیزی از تو مهم تر باشه برامون... یادت میاد ماه رمضان رو؟ یادته چیا گفتم بهت؟ تمومِ من هنوز همون چند جمله ست که در تاریکی و خلوت بهت عرض کردم. خودت کم و کاستیِ من رو ببخش! بابا ما نگرانیم تو شمری که تو رو عطشان و عریان سر بریده و برهنه کرده شما عیبش رو بپوشونید و شفاعتش رو کنین! بابا نگرانیم عیب کسی رو بپوشونی که عریانت کرده! پس ما کجایِ دلت قرار داریم؟ ما که از غمت سوختیم و آبِ دیده از گونه ها روان بود. ولی ابی عبدالله! من داد میزنم! به همه گفتم که من فقط تو رو دارم! من فقیرم و فقیرِ دو عالَم اما فقیرِ تو! من با غنی و سرشارم! من تا تو رو دارم همه چیز دارم و تو دار و نَدارِ منی! احتیاجِ من تویی! من به تو و نگاهِ تو و دعایِ خیرِ تو محتاجم! من تا تو رو دارم به هیچ چیز احتیاج ندارم و تو رو ندارم هیچ ندارم! ولی من دل محبوبی دادم که مثلِ من و بهتر از من هزارها داره و بدتر از من نداره... کجایِ دنیا رسمِ عاشقی اینه؟ این دیوونگیه! میگن دیوونه ای دل به یاری دادی که از تو بهتر هزارها داره؟ دیوونه ای! اباعبدالله... عِشقِ تو گِرِفتارِ تو دانَد که چه دَرد اَست...

تا همین ماه رمضانِ گذشته جلساتِ سنگین رو صفر تا صد با ۵۰ تومن تموم میکردیم. الان بدونِ ذره ای اضافه کاری میشه حدودا ۸۰، ۹۰ تومن... حضرت زهرا سلام الله علیها مدد کنه.

تمثالِ مقدس و مبارکِ امیرالمومنین اثرِ دستِ استاد مرحوم اسماعیلِ جَلایِریِ کَلاتی. راسِ نقاشی امیرالمومنین و اطرافِ اون ملائک
تمثالِ مقدس و مبارکِ امیرالمومنین اثرِ دستِ استاد مرحوم اسماعیلِ جَلایِریِ کَلاتی. راسِ نقاشی امیرالمومنین و اطرافِ اون ملائکه. اکثرِ آثارِ او تاریخ و امضا کار نداشت از جمله همین اثر و معلوم نیست دقیقا چه سالی کشیده شد. دورش هم شعرِ معروفِ عَلیّ حُبُّهُ جُنَّه، قَسیمُ النّارِ وَ الجَنَّه، وَصیِ المُصطَفی حَقّا، اِمامَ الاِنسِ وَ الجِنَّه... بالایِ سرِ آقاجان هم نوشتع سَلام عَلی آلِ اِبراهیم علیه السلام. اما شاهکارِ هنریِ این اثر، نقاشیِ عبایِ امیرالمومنین هست که این عبایِ نخی رو به طرزِ خارق العاده ای در نقاشی نخی نشون داده و مثلِ یک عکسِ با کیفیت کار رو از آب درآورده.

یه چیزی درباره یِ مرحوم جلایِری بگم که او اصالتش برایِ همین کلاتِ مشهد بود و از اربابانِ اونجا بودن اما پدرِ آقا اسماعیل اهل دین بود تا سیاست و به صوفیه هم گرایشاتی پیدا کرد و اسماعیل تحتِ تربیتِ مذهبی-صوفیِ پدرش قرار گرفت. استادِ درجه یِ یکِ نقاشیِ ایران بود و از اولین دستاوردهایِ هنرِ نقاشی در دانشگاهِ ذوالفنونِ مرحوم امیرکبیر بود.

از استادِ سر پَنجه یِ نقاشیِ ایران مرحوم استاد اسماعیلِ جَلایِری کَلاتی نقاشِ دورانِ ناصرالدینِ قاجار.

آقا برید کنار وایسید یه چیزی نشون تون بدم بریم بخوابیم

چون همش در حال مخفی کردن اطلاعاتید