ᴀʀʟᴇʏ˙𓍯
Ir al canal en Telegram
ᴀʀʟᴇʏ ᴀʀᴇᴀ ★ | leyloş + arasko| unknown🧃: @Arleyareabot
Mostrar másIrán115 088La categoría no está especificada
678
Suscriptores
+124 horas
+297 días
+9130 días
Archivo de publicaciones
678
اون بچهای که الان درد و رنجش رو با تمام وجود توی قلبش حس میکنه، خودش هم قراره یه روز دقیقاً همون باری رو به دوش بکشه که اون داره میکشه... میگه: «داره دنبال برادرش میگرده، آخه.» یه روز خودش قراره دنبال قبر برادرش بگرده... میگه: «تو این دنیا دیگه هیچکس رو نداره.» یه روز پدر و مادر خودش رو از دست میده؛ شاید بمیرن، شاید هم زندانی بشن... خودش میمونه و خودش. کاملاً تنها. وقتی بفهمه حتی فامیلیش هم واقعی نیست، از شدت شوک و وحشت به هم میریزه. «آخه یه آدم چطوری میتونه با همچین چیزی زندگی کنه؟» متأسفانه... لیلا هم دیگه نمیتونه باهاش زندگی کنه...
678
اون بچهای که الان درد و رنجش رو با تمام وجود توی قلبش حس میکنه، خودش هم قراره یه روز دقیقاً همون باری رو به دوش بکشه که اون داره میکشه... میگه: «داره دنبال برادرش میگرده، آخه.» یه روز خودش قراره دنبال قبر برادرش بگرده... میگه: «تو این دنیا دیگه هیچکس رو نداره.» یه روز پدر و مادر خودش رو از دست میده؛ شاید بمیرن، شاید هم زندانی بشن... خودش میمونه و خودش. کاملاً تنها. وقتی بفهمه حتی فامیلیش هم واقعی نیست، از شدت شوک و وحشت به هم میریزه. «آخه یه آدم چطوری میتونه با همچین چیزی زندگی کنه؟» متأسفانه... لیلا هم دیگه نمیتونه باهاش زندگی کنه...
678
«این صحنه واقعاً سینماست و این همه حسِ دلتنگی و کشش بینشون دیوونهکنندهست. فکر میکردن به محض اینکه لیلا راز رو بفهمه، بالاخره تمام موانعی که بینشون هست از بین میره، اما واقعیت خلاف اینو ثابت کرد. حالا لیلا میدونه، ولی با این حال، اونا فقط دارن بیشتر و بیشتر از هم فاصله میگیرن. این صحنه همهچیز رو توضیح میده.»
