ضمایم
Ir al canal en Telegram
ادبیات و جامعه شناسی
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
273
Suscriptores
Sin datos24 horas
+97 días
+1030 días
Archivo de publicaciones
273
آریانا و ایران
در چند دهه قبل وقتی مسئله ملی گرایی قومی در افغانستان داغ شد یک تعداد آمدند و کتاب و رساله نوشتند و برای آنکه تاریخ کشوری بسازند نوشتند که اسم کشور ما قبل از اسلام آریانا بود و کشور همسایه ما اسمش ایران بود و آریانای ما از لحاظ قدمت، قدیم تر از ایران است چون تمدن و شهر نشینی از جنوب آمو دریا شروع شده و از آنجا به ایران امروزی ادامه پیدا کرده است.
این تعداد پژوهشگران اسم آریانا را از منابع یونانی بیرون کشیده اند و خصوصن جغرافیای استرابو را مدنظر داشته اند. اما اگر زحمتی به خودشان می دادند متوجه می شدند که در همان کتابی که آنها اسم آریانا را از آن بیرون کرده اند آریانا و ایران دو کشور نیست بلکه یک کشور است و آریانا شکل یونانی شده ی ایران است. چنانکه استرابو که کتابش را در سال های اول میلای نوشت آری، آریانا، آریا، آرین را یکی می داند نه اینکه آنها را جغرافیای از هم جدا بداند.
استرابو جغرافی نگار یونانی در کتاب پانزدهم جغرافی اش می نویسد: اینان(جغرافی نگاران) اسم آریانا را نیز بر بخشی از پارس و ماد و همچنین قسمت های از باکتریا و سغدیانا در شمال اطلاق می نمایند زیرا مردم این نواحی با زبان واحد، که لهجه های آن تفاوت هایی اندک با یکدیگر دارند، سخن می گویند.
یا درباره محدوده بلخ امروزی در کتاب یازدهم می نویسد:
باکترا که زری اسب نیز خوانده می شود بخشی از آن رو به شمال، هم مرز با آریا است هر چند بیشتر آن بلندتر از آریا در شرق آن است.
در بیشتر نقاط آن همه گونه فراورده هست مگر روغن(زیتون). یونانیانی که در باکتریا شورش کردند به مناسبت حاصلخیزی آن سرزمین چنان نیرومند شدند که نه تنها بر آریا بلکه بر هند نیز تسلط یافتند.
باکتریانا مایه تمام افتخار آریانا است و افزودن بر این شاهنشاهی آنان تا سرس و فیرنی گسترش یافته بود.(جغرافیای استرابو؛سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان؛ صفحه ۳۹)
273
باکترا که زری اسب نیز خوانده می شود بخشی از آن رو به شمال، هم مرز با آریا است هر چند بیشتر آن بلندتر از آریا در شرق آن است.
در بیشتر نقاط آن همه گونه فراورده هست مگر روغن(زیتون). یونانیانی که در باکتریا شورش کردند به مناسبت حاصلخیزی آن سرزمین چنان نیرومند شدند که نه تنها بر آریا بلکه بر هند نیز تسلط یافتند.
باکتریانا مایه تمام افتخار آریانا است و افزودن بر این شاهنشاهی آنان تا سرس و فیرنی گسترش یافته بود.
جغرافیای استرابو
سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان؛ صفحه ۳۹
پ.ن:این کتاب در سال هفتم پیش از میلاد یا به روایتی در سال ۱۸ بعد از میلاد نوشته شده است و منظور استرابون از آریانا همان ایران است که به شکل های ایرن،آرنا،آریانا، آرین و ایران در کتاب آمده و منظور از باکترا یا باکتریانا همان باختر یا بلخ امروزی است که شامل شمال افغانستان امروزی و بخش های از تاجیکستان است.
https://t.me/zamaimha
273
باد می گذرد
چلچله می چرخد ، و نگاه من گم می شود .
ماهی زنجیری آب است
و من زنجیر رنج !
نگاهت خاک شدنی است ، لبخندت پلاسیدنی است
سایه را بر تو فرو افکنده ام ،
تا بت من شوی !
” سهراب سپهری “
273
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
#خیام
273
زنی تو، حدس بزن یک غریبه آیا نیست؟
زنی که مال تو امروز هست و فردا نیست؟
غریبه یی که دوباره به خانه برگشته
دوباره غرق خودش در جهان رویا نیست
نشسته دختر پاییز پشت شیشه ملول
چگونه خنده کند دختری که زیبا نیست
دیگر به چشم گذشته به من نگاه نکن
گذشته یی که گذشته هواش حالا نیست
خودم کجا و نگاهم رهاست تا به کجا
ببین به وسعت دیدم تا به کجا نیست
سگی که روی سرک خفته است در باران
سگی بدی ست به فکر فرار حتی نیست
دلم دچار توهم به این دلیل شده
که در اتاق خودش حس کند که تنها نیست
در این اتاق که جولا دوانده تار در آن
تفاوت دگری بین من و جولا نیست
کمی کنار تو نگذاشتی قدم بزنم
هوای تازه تر از تو کنار دریا نیست
قدم به مرز نمانده که رد مرز شدم
چگونه رد نشوم کشورم که این جا نیست
"عفیف باختری"
https://t.me/zamaimha
273
خدا: دکتر فاوست را میشناسی؟
مفیستوفلس(شیطان): آری میشناسمش. همانی است که حقیقت را به جای زمین در آسمان میجوید و میخواهد از ظاهر به کنه پدیده ها و پس پرده نمود های ظاهری رسوخ کند. همانی که بجای آنکه واقعگرا باشد و زندگی را در زمین خلاصه کند و مرگ را پایان هستی بداند، دچار خیال پردازی های معنوی شده است. خوب میشناسم آن دکتر که به عوض تن به روح چسپیده!
خدا: اما او نیز از بندگانم است که تو همه شان را حشره خواندی و آنها را شایسته مبارزه با خود نمیدانی! او را نتوانی فریفت که هر قدر با علم و فلسفه گمراه نیز شود و با جهان بیامیزد و از ما دوری جوید بازهم در نهایت نگاهی به ما، به نور، به حقیقت خواهد داشت و از عمق گناه و گمراهی بسوی ما برخواهد گشت و ترا شکست خواهد داد!
شیطان: شرط میبندی که این بنده متافیزیک گرایت را چنان از آسمان به زمین بکشم که خاک را ببلعد و حتی فراموش کند که حقیقتی ورای جهان مادی وجود دارد؟
خدا: بستیم این شرط را!
(نمایشنامه فاوست اثر یوهان ولفگانگ گوته)
پ.ن؛عکس از پاییز ۱۳۹۹؛چغدک،مزارشریف؛افغانستان
273
بازی درخشان دنیل دی لوئیس در این فلم شما را حیرت زده می کند. انگار این ابراهام لینکلن است که در مقابل چشمان شما ایستاده است.
این بازی سومین جایزه اسکار را برای او به ارمغان آورد.
ببینید و کیف کنید.
273
+3
در یک بعد از ظهر روز جمعه در اصفهان در وتسپ پیامی از استاد تورج یار احمدی آمد که گفته بود بزودی به تعطیلات می رود و بهترست فرصت را غنیمت شمرده به دیدنش بروم تا کتابی که در جامعه شناسی ترجمه کرده بود را برایم امضا کند.
کتاب را که گرفتم استاد گفت رمان هم می خوانی؟
قبل از آن که جواب بدهم کتابی را امضاء کرد و گفت این بهترین کارم و بهترین ترجمه ی منست.
کتاب حرامیان از ویلیام فاکنر بود.
استاد یار احمدی تحصیلات شان در انگلستان بود و بیشتر آثار انگلیسی ترجمه می کنند.
273
اقبال لاهوری حین تحصیل در آلمان ( 1905_1908) حین خواندن مثنوی معنوی وقتی به این بیت می رسد چنان منقلب می شود که فریاد می کشد.
همسایه هایش به او می شتابند تا ببیند چه پیش آمده است،اقبال به آنها می گوید؛ اگر می شد همه شرقیان این بیت را می خواندند شاید به انحطاط مواجه نمی شدند.
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
او خودش نیز همین مضمون را طور دیگری بیان می کند:
تراش از تیشهٔ خود جادهٔ خویش
براه دیگران رفتن عذاب است
گر از دست تو کار نادر آید
گناهی هم اگر باشد ثواب است
273
در چند روز آخر چند فلم خوب دیدم که اکثر شان شاهکار سینمای کلاسیک اند.
دوستانی که علاقمند این فلم ها هستند لینک دانلود فایل ها را با زیر نویس فارسی می توانم همراه شان شریک کنم.
The philadelphia story 1940 داستان فیلادلفیا
All about ave 1950 تمام چیز درباره ایو
Witness for the Prosecution1956 شاهدی برای تعقیب
دزد دو چرخه 1948
گرفتن یک دزد 1952
Seven year in tibet 1997
Roman holiday
توت فرنگی های وحشی 1957
@Sajidimn123
273
+4
روان باش
که پرندگان چنین اند
و گیاهان چنین اند.
چون به درخت رسیدی به تماشا بمان.
تماشا تو را به آسمان خواهد برد.
"سهراب سپهری"
273
+4
چرا باید دست به بازخوانی زد؟
یکی از دلایلی که بازخوانی بعضی کتاب ها را توجیه می کند این است که یکبار خواندن بعضی کتاب ها کافی نیست بلکه باید چندین بار دست به خوانش آن گرفت تا هم از متن لذت برد و هم در متن زندگی کرد.
بازخوانی نیاز است و تنها لذت بردن از متن و روی آوردن به بازخوانی برای لذت بردن از متن کافی نیست بلکه باید دید چه اتفاقی میان خواندن اول و بازخوانی اتفاق افتاده است؟
چه تغییراتی در برداشت پدید آمده است. معمولن در خواندن اول، قسمت های اول متن قربانی رابطه برقرار کردن با متن کتاب می شود. تا که با متن رابطه برقرار می کنی متوجه می شوی که قسمت های اول رمان را پشت سر گذاشته یی. ولی در بازخوانی در اول با رمان ارتباط برقرار کرده یی و خواندنش از ذوق و لذت بردن است تا از کنجکاوی.
یکی دیگر از دلایل بازخوانی این است که تغییراتی که پدید آمده اند آیا برای فهم بیشتر از متن کمک می کنند یا خیر؟
تعدادی از رمان هایم
273
مرگ و انسان امروزی
با ورود به دوره مدرنیته، خیلی از مسایل جای خودشان را عوض کرده و از حوزه ی به حوزه دیگر تغییر مکان دادند. آنچه که قبل از مدرنیته مربوط به حوزه خصوصی بود به حوزه عمومی درامده و آنچه که مربوط حوزه عمومی بود به حوزه خصوصی برگشتانده شد.
مسئله مرگ و مواجهه با مرگ یکی از این حوزه هاست. تا قبل از مدرنیته مرگ یک مسئله عمومی بود و مواجهه با آن هراسناک نبود از آن صحبت می شد و درباره آن شعر سروده می شد. اما با ورود به دوره جدید انسان مدرن دیگر به مرگ چنان حوزه عمومی نگاه نمی کند بلکه آنرا بخشی از حوزه خصوصی می پندارند که حرف زدن از آن و گفتگو درباره آن وحشتناک است. در نقاشی که از قرون وسطی از انسان دم مرگ وجود دارد می بینیم که اقوام او دور او حلقه زده و در تلاش حرف زدن با او هستند. اما امروز انسان در حال احتضار تنها در گوشه ی افتاده و کسی به او نزدیک نمی شود و در وضعیتی که انسان در حال احتضار نیاز به حرف زدن و تسلی داده شدن دارد او را تنها می گذارند.
امروز مرگ به حوزه خصوصی برگردانده شده است به حدی که حرف زدن از آن مایه ترس است و از حرف زدن درباره مرگ جلو بچه ها جلوگیری می شود چنانکه خانواده ها تلاش دارند تا بچه های کوچک را از مقابل شدن با انسان در حال مرگ،دور نگه دارند.
یکی از دلایل ترس از مواجه شدن با انسان در حال مرگ، دیدن سرنوشت خود آدمیست شاید انسان امروزی فکر می کند که مرگ برای همسایه ها و برای دیگران است و او را در بر نمی گیرد. و یا اینکه امروز با سکولار شدن حوزه عمومی، انسان زندگی اش را تهی از معنا می یابد و دیگر با پدیده مرگ مقدس و مرگ خوش بیگانه است و چون مرگ را پایان کار می پندارد برای همین به این زودی نمیخواهد خودش را تسلیم مرگ کند. در رمان "ارباب و بنده" تولستوی با این معنا بخشی مرگ مواجه ایم. ارباب واسیلی با نوکرش نیکیتا در شبی سرد که در آن برف می بارد به خریدن زمینی به جنگل می روند در اثر تاریکی شب و بارندگی برف راه را گم می کنند و به بیراهه می روند به حدی که گاری می شکند و اسب دیگر رمقی ندارد. چون واسیلی و نیکیتا خود را به مرگ نزدیک می بینند واسیلی حریص برای زندگی کردن است او آنهمه پول و زمین گرد آورده است و میخواهد از آن ها لذت ببرد و دوست ندارد بمیرد. اما نیکتیا چون به زندگی اش فکر می کند جز بردگی و نوکری چیزی نمی بیند:تا بوده است نوکری کرده ام و بعد از این هم جز نوکری در سرنوشت من چیزی نخواهد بود اگر زنده بمانم لذتی در زندگیام ندارم جز نوکر بود و رنج کشیدن. او خودش را تسلیممرگ می کند.
"محمدناصر ساجدی"
273
+2
خانه ی واقع در خیابان هزار جریب شهر اصفهان که از اسد سال ۱۴۰۲ تا دلو ۱۴۰۳ خانه ی من بود.
کتاب های که در عکس دیده می شوند همه شان در ایام اقامت من در اصفهان جمع آوری شده که بعدن به مزارشریف منتقل شدند.
273
+2
کتاب هایم.
این کتاب ها حاصل بیش از ده سال کتاب خریدن و کتاب خواندن است. من هر کتابی که می خرم تاریخ همان روز را در صفحه اول می زنم. با این حساب کتاب هایی هم میان این کتابهاست که تاریخ ۱۳۹۲ را خورده اند که آن زمان هژده ساله بودم.
عکس مربوط به اوایل زمستان سال قبل است.
از زمستان تا حال نزدیک پنجاه جلد از کتاب هایم که در اصفهان بود به دستم رسیدند که در این عکس حضور ندارند
273
به مناسبت روز جهانی کتاب
هرقدر سال های بیشتری بر رفاقت من و کتاب افزوده می شود همانقدر خود را محتاج خواندنِ بیشتر می بینم.
دو نکته ی که می خواهم در روز جهانی کتاب بگویم این است که تنها کتابخواندن فضیلت نیست. "چه خواندن" مهمتر است. اینکه چه باید خواند ؟ پرسش ارزشمندی است.
نکته دیگر اینکه، کتاب نمی تواند ما را بی نیاز از طبیعت و سیر در آن بکند. کسی که با طبیعت دوست است فکرش باز تر از کسی است که تنها کتاب میخواند.
این روز برای دوستان خجسته باد.
@Sajidimn123
