es
Feedback
آ س ا 🕊🤍

آ س ا 🕊🤍

Ir al canal en Telegram

هرچه بود گذشت ما جوانه زدیم و سبز شدیم 🌱 ♏

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
647
Suscriptores
-724 horas
-397 días
-3730 días
Archivo de publicaciones
خب بخوابیم دیگ موزیک خواستین واسم بفرستین چیز جدید خیلی وقته گوش نکردم

امیرپارسا گفت اصلا تو لیست نیستی

سلام عزیزم دارم تلاش میکنم زنده بمونم

‌ سلام کم پیدایی

Repost from N/a
دوری دوری دوری آخه تو واقعا دوری..! مگه میشه انقد دور باشی ولی به قلب من، نزدیک ترین؟ آخه قربونِ خیالت مهمونِ خیالِ همیشگیم میدونی که هر شب چشم به راه قدم هاتم؟ نکنه یه وقت یادت بره منو؟ یهو نیای... نه ، نه تو مگه میشه منو یادت بره؟! ببین اینجارو برای من توئه اسمشو گذاشتم میدونِ خیال میبینی اونجا رو؟ آره آره خودشو میگمم همون خونه فندقیِ آره خودشه خونه رویاهامون یادته دورت بگردم؟ گفتی دیوارها شو آبی رنگ میکنیم که دریا رو بیاریم تو خونمون؟ یادته؟ گفتی اون کاناپه خوشگله رو میزاریم یه گوشه و هر وقت قهر کردیم همون یه گوشه بشه خونه ی آشتی مون؟ یادته قول دادی یه شب زمستون زیر بارون منو به یه فنجون قهوه یِ رَقصی دعوت میکنی؟ که بعدش پرسیدم قهوه یِ رقصی یعنی چی؟ گفتی وقتی به دعوت یه فنجون قهوه جواب مثبت دادم یعنی رقصیدن زیر بارون رو هم قبول کردم..! منم مثل تو عاشق پیدا کردن چیزای بزرگ توی اتفاقای کوچیک شدم واسه همین هر شب تو خیالم دنبال تو میگردم دنبال یه ردی از اومدنت یه ردی از رسیدنت یه ردی که بهم بگه هنوزم هستی.. ولی پس کجایی؟! چرا نمیای دیوار هارو آبی کنیم؟ آخه من خاکستری شون کردم کدر شدن بوی خاکستر میدن کاناپه مون خاک گرفته پایه اش شکسته سنگینه نمیتونم ببرم درستش کنم فنجون قهوه مون خالیه دیروز از دستم افتاد ترک برداشته نمیدونم چیکار کنم نمیدونم چجوری درستش کنم تو تو تنها چیزی که برای من گذاشتی خیالِ پر از غمه مگه قول نداده بودی تو؟ که باهم بسازیمش؟ پس چی شد؟ کجا رفتی؟ ولی من باورت کردم من هر روز بعد رفتنت منتظر موندم شمعدونی هارو یادته؟ آنقدر حواسم پرت خیالِ اومدنِ تو بود؛.. که خشکیدن.. ولی تو آخرین بار قول داده بودی که برمیگردی..

- ژرز 1405/5/22✨
@Jerz_Bh

Repost from N/a
The air in the Hall of Nine turned sharp with fury. In Alicent’s eyes burned years of swallowed rage and desperate justice. S
The air in the Hall of Nine turned sharp with fury. In Alicent’s eyes burned years of swallowed rage and desperate justice. She tore the Valyrian dagger free and lunged. The blade cut deep across Rhaenyra’s arm; in her eyes flashed shock, then cold defiance. Blood welled bright as the realm held its breath—and the Dance began.

Amad Ama.mp32.05 MB

یکی از امیر پارسا بپرسه پس کی نوبت ما میشه

Repost from N/a
روزی روزگاری بود، روزی از روزگار پاییز؛ همان دورانی که به سبب یک لحظه غفلت از غم، فرود را از دست می‌دهی؛ سقوطی که با برگ های زرد هماهنگ کردی را فراموش می‌کنی. روزی روزگاری بود،روزگاری از زمستان؛ برگی نبود که هوای رفتن داشته باشد. تنه ای باقی نمانده بود که یاداور حیات دنیا باشد. زمستان بود، تنها پویایی که چشم آن را ناهماهنگ می‌یافت، برف بود. روزگار گذشت،به بهار رسید؛ فرقی با زمستان نداشت،درختان گل ها را وادار به نمایش از حیاتی می‌کردند که زمستان مرده بود. همان طبیعتی که زمستان را از خود رانده بود،بهار را به آغوش کشید و قول تابستان را به او داد. تابستانمان هم زود فرا رسید... تابستان هم دیگر تابستان نبود، آفتاب جز عرق سرد را توانا نبود؛ تابستان بود، فراموش کرده بود که گرم باشد.. شعله هایی که خورشید از میان سایه ها بر روی کاغذ می‌انداخت، خیلی زود قلمم را از خاطرم سوزاند و جز خاکستر باقی نگذاشت. شاید عذاب وجدانِ دوران بود که به ناگهان، قطره ای که از پاییزِ گذشته بجامانده بود، بر دفترم چکید.. گمان می‌کنم این قطره نویدی از بازگشت پاییز بود؛ لحظه‌ی فراموش کردن سقوط. پاییز بود، اما هیچ شباهتی به پاییز نداشت. برگی نبود که رغبت به فرود در آن دیده شود، درختی نبود که از خواب زمستان بترسد. پاییز بود، اما هوا برای زرد شدن زیادی گرم بود؛ سازِ بارانی برای رقصیدن کوک نشده بود. شاید، فقط شاید. پاییز کمی زودتر همنشین من شده بود و بیش از پیش تنهاترم کرده بود. پاییز فراتر از چیزی که بود برای من معنا پیدا کرد؛ تا به هنگام تابستان، من هم زرد شوم و بریزم.

Repost from N/a
بعضی حس‌ها ترجمه ندارن. فقط یه کلمه دارن که بومی همون زبانه. پرتغالی‌ها گفتن 𝘚𝘢𝘶𝘥𝘢𝘥𝘦. گیلڪی‌ها گفتن تـاسـیـان. هر دو یعنی: دلتنگی برای کسی که رفته، و هنوز حضورش تو هوا مونده. غمی که گاهی حتی قشنگه، چون یادت می‌ندازه چقدر دوستش داشتے.

وطَنم غرقِ خونْ است! غرقِ دَرد و رَنج.... ایرانْ خانم لباس مِشکی عَزا تَن کرده آخر می دانی؟ عَزادار است.... عَزادار و داغدارِ از دست دادن هِزاران فِرزندش... آغوشَش و دامانَش پر از خونْ است تا کِی چِنین است؟! تا کِی وطَنم غرقِ خونْ است؟! تا کی جوانان در اوج جوانی و آرزو به کامِ مَرگ می روند؟! به راستی کهِ... تا کِی ایرانْ خانم باید اَشک بِریزد؟!
#J

این پست + این پست فور کنین تا بر اساس وایب‌ چنل‌تون سه تا کلمه حدس بزنم. داخل بات بگین چقدر درست گفتم.
فور پست‌ها، جوین بودن و ری‌اکت واجبه رفقا. پرایوت‌ها هم داخل بات تگ بدن.
- تا وقتی خط بخوره

Repost from N/a
_این پیام رو فور کنید تا بر اساس وایب چنلتون یک بیت شعر بهتون تقدیم کنم🥺🦢
تا قبل از خط خوردنش جوین باشید خوشحال میشم

قهوه چشمان تو، در هیچ فنجانی نبود
قهوه چشمان تو، در هیچ فنجانی نبود

Repost from سور؛
از نمره کامل، موی اتوکشیده، خونه های مینیمال، بچه‌های ترتمیز، صبحونه‌هایِ مرتبِ اینستاگرامی، تولد های با تم خاص، جواب های همیشه درست، کتابخونه های رنگ‌بندی شده، جزوه های بی‌نقص، حرف هایِ حساب شده، سفرهایی که هیچی توشون خراب نمیشه، کفش های جفت، موفقیت های پشت سر هم بدون شکست، کشوهای تفکیک شده، گوشی های بی‌نوتیفیکیشن، گلدون های بی‌برگِ زرد، بدن یا صورت های بی‌نقص، خانواده‌های بدون بحث و زندگی های برنامه‌ریزی شده خستم، چرا انقدر دارید زندگی رو صیقل میدید؟ چرا انقد از نقص فرار میکنید؟ نقص بخشی از داستانِ انسان بودنه.

این پیامو فور کن، اینجا جوین باش بزارمت فولدری+۱۰۰ جذب بهت بدم🫪🍓 شات جوین بودنت توی این چنل +لینکت رو بفرست بات واسم: @Delbakhtebot اینجا رو هم داشته باش از تایم فولدری جا نمونی💋
این پیامو میتونید بعد از ۱۲ ساعت پاک کنید ولی جوین چنل بمونید!
به کسانی که توی این چنل جوین باشن و توی فولدری شرکت کنن به چند نفر استارز و گیفت هدیه میدم⭐️💝 بهترین دیلیِ تلگرام. گپ حمایتی.

Repost from N/a
گاهی فکر می‌کنم اگر خاطره‌ها جان داشتند، باید جایی باشد برای نگهداری‌شان؛ موزه‌ای دور از هیاهوی شهر، با راهروهایی بلند و اتاق‌هایی که هرکدام بوی یک روزِ دور را می‌دهند. در موزه‌ی خاطرات، پشت هر شیشه چیزی置 مانده؛ یک خنده‌ی نصفه، یک نامه‌ی ناتمام، عطر کسی که سال‌هاست نیست، صدای قدم‌هایی که دیگر در هیچ خانه‌ای شنیده نمی‌شوند. بعضی ویترین‌ها پر از آدم‌اند و بعضی، فقط جای خالیِ یک نفر را به نمایش گذاشته‌اند. آنجا می‌توانی کنار تابلوی «تابستانِ فلان سال» بایستی و خودت را ببینی؛ همان آدمی که هنوز بلد نبود بعضی رفتن‌ها برگشتنی نیستند. می‌توانی دستت را روی شیشه بگذاری و به روزهایی نگاه کنی که آن‌قدر ساده از کنارت گذشتند که نفهمیدی بعدها دلت برایشان تنگ خواهد شد. عجیب‌ترین بخش موزه اما اتاقی‌ست که هیچ تابلویی ندارد. اتاقِ آدم‌هایی که دیگر در زندگی‌مان نیستند. نه مرده‌اند، نه لزوماً دشمن شده‌اند؛ فقط یک روز، آرام‌آرام از قاب زندگی بیرون رفته‌اند و ما مانده‌ایم و چند خاطره که هنوز نمی‌دانیم با آن‌ها چه کنیم. گاهی هم خودت را آنجا پیدا می‌کنی؛ در گوشه‌ای از یک عکس قدیمی، میان آدم‌هایی که دیگر نمی‌شناسی‌شان. می‌ایستی و با تعجب به خودت نگاه می‌کنی و می‌فهمی چقدر از آن آدم فاصله گرفته‌ای. شاید موزه‌ی خاطرات همین ذهن ماست؛ جایی که هیچ‌کس بلیت نمی‌فروشد و با این حال، هر شب بی‌اجازه واردش می‌شویم. و من فکر می‌کنم غم‌انگیزترین اثرِ این موزه، آن خاطره‌ای نیست که تمام شده؛ خاطره‌ای‌ست که هنوز زنده است، هنوز بوی کسی را می‌دهد، هنوز صدایی در آن می‌خندد، اما دیگر هیچ راهی برای برگشتن به آن وجود ندارد. فقط می‌توانی روبه‌رویش بایستی، لبخند کوچکی بزنی و زیر لب بگویی: «چه روزهای قشنگی بودند... کاش می‌دانستم آخرین بار است.»
ز.ش

Repost from آ س ا 🕊🤍
‏بزرگسالی داره بهم آسیب میزنه، دیگه نمیخوام بزرگ‌تر از این بشم.

اگر روزی دلت گرفت، خودت را سرزنش نکن. آدم‌ها گاهی زیر بار خاطره‌هایی خم می‌شوند که هیچ‌کس از سنگینی‌شان خبر ندارد. بگذار زمان، آرام‌آرام گردِ دلت را بتکاند. بعضی زخم‌ها قرار نیست فراموش شوند؛ فقط یاد می‌گیری با آن‌ها آرام‌تر زندگی کنی.🩵🖤 :)

Repost from N/a
این پیام رو فور کنید، تا از چنل شما یک پست فور کنم. به ده‌تا چنلِ کاملا رندوم با توجه به وایب، یک آرت قدیمی تقدیم‌ می‌کنم. اگ
این پیام رو فور کنید، تا از چنل شما یک پست فور کنم. به ده‌تا چنلِ کاملا رندوم با توجه به وایب، یک آرت قدیمی تقدیم‌ می‌کنم. اگر پست مشخصی برای فور شدن مد نظر دارید، ریپلای کنید.
اجباری بر جوین بودن نیست عزیزانم، اما قطعاً حضور شما باعث خرسندی بنده خواهد بود.