سکوتِ سیناپس 𐙚
Ir al canal en Telegram
200
Suscriptores
-224 horas
-37 días
-930 días
Archivo de publicaciones
دنیا اگر کمی با من مهربانتر بود،
به جای اینکه مدام آدمهای اشتباه را سر راهم بگذارد،
آدمهای موردعلاقهام را ماندنی میکرد.
من آدمیم که با دیدن اشکِ دیگران، چشمهام خیس میشه.
وقتی یکی از ته دل میخنده، قند توی دلم آب میشه.
اگه توی خیابون یه سگ ببینم و نتونم بهش غذا بدم، تا ساعتها عذاب وجدان میگیرم ،حتی موقع راه رفتن، حواسم هست مورچهای زیر پام له نشه.
پس اگه یه روز اون روی تاریک منو دیدی...
قبل از هر قضاوتی، یه لحظه با خودت فکر کن که چه چیزی باعث شده آدمی با این همه دلنازکی، به اون نقطه برسه.
به صدای قرآن راس ساعت7:20 که فکر میکنم، استرسم یهویی چند برابر میشه؛ همون لحظهدلم میخواد کلا غیبم بزنه و سر جلسه آزمون محو بشم.
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
شاید آدمی به قدرِ شنیده شدن، به دیده شدن هم نیاز داشت؛ به این که به چشمِ کسی بیاید.
Repost from استرپتوڪوڪوسـ نومونیا .
چنلای کنکوری و دیلی های دانشجویی و درسی، این پیامو فور کنید فولدر بزنم👩🏻💻❤️🔥✨.
جوین باشید و ریپلای نکنید.
Limit: 200 ch.
ازت متنفرم قهوه
واکنش قهوه رو به من: مجبور نبودی تا الان ول بگردی که بعدش بیای دست به دامن من بشی
Repost from 𝑳𝒊𝒇𝒆𝑺𝒚𝒏𝒄
ولی باید از ماها تو تاریخ بنویسن
کسایی که خوشیاشون،ذهنشون،روحشون،اعتماد به نفسشون،امیدشون رو فدای آزمونی کردن که هیچ عدالتی توش نبود.
که چقدر زیادن کسایی که بخاطر همین آزمون زندگی نکردن!
چقدر توسری خوردن حتی از پدرومادرشون
چقدر از عمرشون به باد رفت..
چقدر شبا با استرس اینکه نکنه فردا از امروز بدتر باشه تاصبح خودخوری کردن...
چقدر دویدن و نرسیدن ولی تو همون دوره بعضیا خوابیدن و رسیدن..
بنویسن از گریه هایی که هیچکس ندید و نفهمید
بنویسن از زندگی کردن تو شرایطی که همش اجبار بود و اجبار.
بنویسن اونا فقط خواستن زندگی کنن ولی بهترین سال های زندگیشون همش با استرس گذشت!
