es
Feedback
سکوتِ سیناپس 𐙚

سکوتِ سیناپس 𐙚

Ir al canal en Telegram

ثبت لحظه های من🎀 @Taraa02_bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
196
Suscriptores
-124 horas
-57 días
+330 días
Archivo de publicaciones
کاش می‌شد بعضی آدم‌ها را برای همیشه نگه داشت کاش می‌شد زمان همان‌جا متوقف شود و آن‌ها تا ابد بخشی از زندگی‌مان بمانند.

شاید برای شما هم مفید باشه این متن ✨

Repost from چرا من نه
یه چیزی رو جدی بگیرید؛ قرار نیست با معیارهای بقیه کنکور بدید. مگه برای بقیه زندگی می‌کنید؟ مگه قراره به هدف بقیه برسید؟ پس چرا باید هر حرفی که می‌شنوید، مسیرتون رو عوض کنه؟ چرا عقلتون توی چشماتونه؟ یکی که خودش کنکور نتیجه خاصی نگرفته، با شنیدن چندتا عدد از این و اون میاد مشاوره میده میگه: «باید روزی فلان ساعت درس بخونی» یا «اگه فلان‌قدر تست نزنی، به جایی نمی‌رسی!» خب واقعاً این عددها از کجا اومده؟ یکی بگه واقعا این عددهااز کجا میاد تا ما هم بفهیمم، بابا مگه اینطوریه هر چیزی روش خودشو داره. مثلا یکی شاید تا یه ماه پیش زیست رو x درصد می‌زده و الان کرده x+1. برای خودش این یعنی پیشرفت یعنی با کلی رنج یه لول از قبلش بهتر شده. بعد یه نفر از بیرون میاد میگه: این که چیزی نیست تا ۶۰۰ درصد نیاری روش قبول نمیشی کی این قانون رو نوشته؟ ترو خدا بگید ما هم بدونیم حتی پیش اومده دانش‌آموزی که از مشاور برنامه گرفته، وسط مسیر به خاطر حرف یکی از فامیل‌ها استرس گرفته که: «فلانی گفته باید این کارو بکنی، فلان‌قدر درس بخونی، فلان‌قدر تست بزنی،وگرنه قبول نمیشی» گاهی حتی آدمی که قصدش کمک کردنه، بدون اینکه بدونه شرایط شما چیه، یه حرفی می‌زنه و تمام ذهنیتی که ساختید رو به هم می‌ریزه و شما رو چند روز عقب میندازه. واقعاً لازم نیست هر حرفی رو جواب بدید یا ثابت کنید طرف اشتباه می‌کنه. گاهی فقط یه لبخند بزنید و رد بشید. شما مسیر خودتون رو دارید. معیار شما باید و باید پیشرفت خودتون باشه، برنامه‌ای که براساس شرایط خودتون چیده شده و چیزی که واقعاً برای رسیدن به هدفتون لازمه؛ نه عددهایی که هر روز از این و اون می‌شنوید. این روزا دیگه وقت این نیست که از این شاخه به اون شاخه بپرید. یه مسیر رو انتخاب کنید و همون رو درست ادامه بدید. حواستون به مسیر خودتون باشه، نه حرف های(شر و ور های) اطراف.

من از پایان‌ها بدم می‌آید. از قسمت آخر یک سریال بدم می‌آید از آخرین روز یک سال بدم می‌آید از آخرین روزی که در یک سن مشخص هستم بدم می‌آید و از تمام شدن رابطه‌ها و دوستی‌ها بدم می‌آید از آن لحظه‌ای که می‌فهمی چیزی که تا همین دیروز بخشی از زندگی‌ات بوده، از این به بعد فقط قرار است یک خاطره باشد بدم می اید چه پایان خوب باشد و چه بد، من واقعا از این پایان‌ها بدم می‌آید چون هیچ‌وقت با تمام شدنِ چیزهایی که دوستشان دارم کنار نمی‌آیم.

من از پایان‌ها بدم می‌آید. از قسمت آخر یک سریال بدم می‌آید از آخرین روز یک سال بدم می‌آید از آخرین روزی که در یک سن مشخص هستم بدم می‌آید و از تمام شدن رابطه‌ها و دوستی‌ها بدم می‌آید. حتی از تمام شدن فصل‌هایی که روزی فکر می‌کردم از شدت سختی هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند! از آن لحظه‌ای که می‌فهمی چیزی که تا همین دیروز بخشی از زندگی‌ات بوده، از این به بعد فقط قرار است یک خاطره باشد. چه پایان خوب باشد و چه بد، من واقعا از این پایان‌ها بدم می‌آید چون هیچ‌وقت با تمام شدنِ چیزهایی که دوستشان دارم کنار نمی‌آیم.

چقدر منصور توی بامداد خمار خوبه >>>>
چقدر منصور توی بامداد خمار خوبه >>>>

🫠
+3
🫠

🥹🌈🐣
🥹🌈🐣

Repost from Shiva.Study
حقیقتاً سلامتی هرچی غریبه که از صدتا آشنا بیشتر ذوق خوشحالیتو میکنه

این دوازده سال، با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاش، بالاخره به پایان رسید.دوازده سالی که فقط پر از درس و امتحان و زنگ تفریح نبود ، پر بود از استرس‌های زیاد، خستگی‌های پشت سر هم،نادیده گرفته‌شدن‌ها،بی‌عدالتی‌ها و روزهایی که خیلی وقت‌ها فقط به امید اینکه بالاخره تموم میشه ادامه دادیم. دوازده سالی که توش هم معلم‌هایی داشتیم که با مهربونی و صبرشون تا همیشه توی خاطرمون می‌مونن، هم معلم‌های بداخلاق و سخت‌گیری که تمام عقده‌های دنیا رو سر دانش‌آموز خالی می‌کردن و بعضی روزها مدرسه رو بیشتر از چیزی که بود سخت می‌کردن. و آخرش هم رسید به سالی که قرار بود فقط پایان یک دوره باشه، اما تبدیل شد به یکی از پراضطراب‌ترین دوره‌های زندگی‌مون؛ با بی‌عدالتی‌های آزمون‌های نهایی، فشار و استرس بی‌پایان، فرجه‌های کم و شرایطی که برای خیلی از ما، مخصوصا در جنوب، عادلانه و برابر نبود. انگار باید با سختی خیلی بیشتر، خودمون رو به خط پایانی می‌رسوندیم که قرار بود مثلا برای همه یکسان باشه!. با این حال ما رسیدیم.با تمام شب‌بیداری‌ها، گریه‌ها،اضطراب‌ها، خستگی‌ها، ناامیدی‌ها و روزهایی که فکرمی‌کردیم دیگه نمی‌کشیم. شاید این دوازده سال همیشه عادلانه نبود، همیشه قشنگ نبود و حتی خیلی وقت‌ها جهنمی‌تر از چیزی بود که باید می‌بود؛ اما حالا همه‌ش شده بخشی از گذشته‌مون. از نیمکت‌ها، زنگ تفریح‌ها، امتحان‌ها، شیطنت‌ها، دوست‌ها، معلم‌هایی که دوستشون داشتیم و حتی اون‌هایی که دوست داشتیم هیچ‌وقت دیگه نبینیم… همه‌شون یه روزی تبدیل می‌شن به خاطره. و حالا، بعد از دوازده سال، بالاخره می‌تونیم بگیم:تموم شد. واقعاً تموم شد. 🕊️

📜✨🕰

این دوازده سال، با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاش، بالاخره به پایان رسید.دوازده سالی که فقط پر از درس و امتحان و زنگ تفریح نبود ، پر بود از استرس‌های زیاد، خستگی‌های پشت سر هم،نادیده گرفته‌شدن‌ها،بی‌عدالتی‌ها و روزهایی که خیلی وقت‌ها فقط به امید اینکه بالاخره تموم میشه ادامه دادیم. دوازده سالی که توش هم معلم‌هایی داشتیم که با مهربونی و صبرشون تا همیشه توی خاطرمون می‌مونن، هم معلم‌های بداخلاق و سخت‌گیری که تمام عقده‌های دنیا رو سر دانش‌آموز خالی می‌کردن و بعضی روزها مدرسه رو بیشتر از چیزی که بود سخت می‌کردن. و آخرش هم رسید به سالی که قرار بود فقط پایان یک دوره باشه، اما تبدیل شد به یکی از پراضطراب‌ترین دوره‌های زندگی‌مون؛ با بی‌عدالتی‌های آزمون‌های نهایی، فشار و استرس بی‌پایان، فرجه‌های کم و شرایطی که برای خیلی از ما، مخصوصا در جنوب، عادلانه و برابر نبود. انگار باید با سختی خیلی بیشتر، خودمون رو به خط پایانی می‌رسوندیم که قرار بود مثلا برای همه یکسان باشه!. با این حال ما رسیدیم.با تمام شب‌بیداری‌ها، گریه‌ها،اضطراب‌ها، خستگی‌ها، ناامیدی‌ها و روزهایی که فکرمی‌کردیم دیگه نمی‌کشیم. شاید این دوازده سال همیشه عادلانه نبود، همیشه قشنگ نبود و حتی خیلی وقت‌ها جهنمی‌تر از چیزی بود که باید می‌بود؛ اما حالا همه‌ش شده بخشی از گذشته‌مون. از نیمکت‌ها، زنگ تفریح‌ها، امتحان‌ها، شیطنت‌ها، دوست‌ها، معلم‌هایی که دوستشون داشتیم و حتی اون‌هایی که دوست داشتیم هیچ‌وقت دیگه نبینیم… همه‌شون یه روزی تبدیل می‌شن به خاطره. و حالا، بعد از دوازده سال، بالاخره می‌تونیم بگیم:تموم شد. واقعاً تموم شد. 🕊️

اگر تک فرزند هستید قدرش رو بدونید . الان آمدم سراغ جایگاه مخفی خوراکی هام دیدم اثری ازشون نیست 💔🥲

Tonight's moon🌚
Tonight's moon🌚

یادش بخیر، در طول سال وقتی اسم‌های سخت کتاب مثل استرپتوکوکوس نومونیا و ریبولوز بیس‌فسفات کربوکسیلازاکسیژناز رو از حفظ بودم، یه حس عجیبی از خفن بودن داشتم؛ انگار حفظ کردن همین اسم‌های سخت خودش یه دستاورد بزرگ برام بود 🥲😂

انقدر عاشق این پالت شدم که حیفه ازش عکس گرفته نشه🥹💓
+1
انقدر عاشق این پالت شدم که حیفه ازش عکس گرفته نشه🥹💓

انقدر عاشق این پالت شدم که حیفه ازش عکس گرفته نشه🥹💓
+1
انقدر عاشق این پالت شدم که حیفه ازش عکس گرفته نشه🥹💓

Repost from آذر
لطفا هرجا که هستی سه قدم از آدم‌هایی که همیشه می‌خوان ثابت کنن تو مقصری فاصله بگیر. یا نه انقدر دور شو که تشخیص ندی چیزی که روبه‌روته آدمه یا ذوزنقه‌.

Repost from آذر
دلم عمیقاً لذت تجربه‌ی چیزهای جدید می‌خواد. غذاهای جدید. ارتباطات جدید. مسیرهای جدید. دلخوشی‌های جدید. روی همه‌چیزهای قدیمی زندگیم خاک افتاده. دلم بوی نو بودن و هیجان داستان‌های جدید می‌خواد.