𝙀𝙉𝙝𝙖𝙯𝙚𝟕
Ir al canal en Telegram
𝘞𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 𝘵𝘰 𝘌𝘕𝘏𝘠𝘗𝘌𝘕'𝘴 𝘶𝘯𝘪𝘷𝘦𝘳𝘴𝘦 𝑾𝒉𝒆𝒓𝒆 𝑬𝑵𝑯𝒀𝑷𝑬𝑵 𝒇𝒆𝒆𝒍𝒔 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒉𝒐𝒎𝒆 A place for ENGENEs I hear u: @littlecrazyengeneBot
Mostrar más760
Suscriptores
-324 horas
+147 días
+1130 días
Archivo de publicaciones
761
یاد حرفای اعضا افتادم که میگفتن شاید برگردیم به دنیای بوردر کارنوال و بوردر دی وان و داستان اونا هنوز تموم نشده و اینا
تو یه لایو گفتن مال اوایلی اومده بودیم بله بود اگر اشتباه نکنم
761
انجین:میخوای تتو بزنی؟
جیک:الان نه. همینجوری که هستم راضیم. ولی نمیدونم… ممکنه هر چیزی عوض بشه. شاید یه روزی، ولی قطعاً الان نه
761
JK: «آهنگ مورد علاقهام؟
Bloody Paradise از انهایپن. به نظرم این کامبک واقعاً از هر چیزی که تصور کنین یا انتظار داشته باشین، بهتر از آب درمیاد. انقدر باحاله و خفنه راستش ما فکر میکنیم همه کامبکهامون خوبن، ولی این بار واقعاً یه چیز باورنکردنی بهتون نشون میدیم، بچهها! راستش حس میکنم این بار میخوایم نشون بدیم که واقعاً چه تواناییهایی داریم»
761
JK: «همهچی حله، همهچی عالیه»
JK: «این کامبک واقعاً باورنکردنی میشه،
JK: «یعنی یه کامبکِ واقعاً دیوونهوار»
761
«موقع شروع کنسرت... میدونید، اولین آهنگ با همون بخش "it's a knife" شروع میشه، درسته؟ این هدفون داخل گوش ماست تو مانیتورهای داخل گوش معمولاً شمارش معکوس "۱، ۲، ۳" رو میشنویم و بعدش "it's a knife" شروع میشه. ولی دقیقاً همون لحظهای که قرار بود شمارش رو بشنوه، هدفون جی هیونگ هنگ کرد و به خاطر همین شمارش رو نشنید و در نتیجه ورودیش به هم ریخت. قرار بود تو ضرب چهارم شروع کنه ولی رفت تو ضرب پنجم... منم دیگه نتونستم جلوی خندم رو بگیرم. راستش اولش فکر کردم هیونگ عمدی این کار رو کرده!»
761
«امروز سونو هیونگ تیشرت آستینکوتاه پوشیده بود، نه؟ تو اتاق استراحت خودمون هیچکس دیگهای نبود و سونو هیونگ تنها بود. تصور کن جلوش یه آینه بود. من در رو باز کردم و دیدم سونو هیونگ وایساده جلوی آینه و داره اینجوری پز میده... (حالت سونو رو نشون میده) "آه... واو..." — واقعاً داشت این کار رو میکرد! همون لحظه که نگاهمون به هم افتاد، سونو هیونگ یهو خجالت کشید. منم بهش گفتم: "هیونگ، مگه تو فقط سه روز پیش شروع به ورزش کردن نکردی؟ واقعاً عضله هات درحدی هست که بخوای اینطوری بهشون نگاه کنی؟" که اون حسابی شرمنده شد 😭 دیگه کلاً معتاد این کار شده. با این بچه چه کار کنیم؟ البته به نظرم اوایل تمرین، همه یه کم اینطورین ولی... جدی میگم، همون لحظه وایساده بود جلوی آینه و داشت خودش رو نگاه میکرد و چیزی شبیه "اوه... آره... بده نیست..." میگفت.»
761
JW : «راستش بخوای، تو ژوئن برنامهمون حسابی شلوغ بود. اونایی که کاورهاشون رو گذاشتن، تقریباً هیچ وقت آزادی نداشتن، مجبور بودیم تو لابهلای کارای دیگه وقت رو بدوزیم و بریم ضبط کنیم
JW : «من اولش یه نسخه ضبط کردم ولی بعدش به خودم گفتم: «این خوب نیست که بخوام بذارمش» — به خاطر همین نسخه اول رو کنسل کردم. ولی بازم ذهنم درگیرش بود و یه کم حسرت میخوردم... چون اولین بارمون تو آمریکای لاتین بود، فکر کردم شاید فنها بازم خوششون بیاد که بشنون. برای همین سعی کردم یه وقتی رو پیدا کنم، دوباره ضبط کردم و نسخه جدید رو آپلود کردم. ولی راستش بازم صددرصد راضیم نیست چون تلفظش واقعاً سخت بود»
761
JW : «آره دیگه، امروز تو مکزیک کنسرت داشتیم. دیروز و امروز اجرا کردیم و وای چقدر عالی بووود!! فنها چنان حمایت میکردن و جیغ میزدن که دیوونهکننده بود. ما که حسابی کیف کردیم. ولی راستش به نظر من اجرا کردن از هر چی تو دنیا باحالتره. والا هیچی به اندازهی کنسرت آدم رو خوشحال نمیکنه»
JW : «آه، راستییییی! این بار مونیتورهای داخل گوشی (همون IEM) جدید گرفتیم. ساختشون خیلی طول کشید، واسه همین اولین باری که تونستم مال خودم رو استفاده کنم همون تو کنسرت مکزیک بود. ارسالش یه کم دیر شد... درست روز ریهرسال رسیدن و منم گفتم بذار سریع امتحانشون کنم. به نظرتون چطورن؟»
JW: «من رنگ سفید رو انتخاب کردم. بیرونش سفیده ولی خود بدنهاش مشکییه. حتی روش نوشتم «انجین» (Engene)»
761
JW : « من شبیه قورباغه هستم؟ »
JW : « اما قورباغههای سیاه اصلاً وجود دارن؟ اونا اصلاً موجود هستن؟ »
