رویاهای رنگی
Ir al canal en Telegram
«اینجا از زندگی، رویاها و چیزهای کوچیکی میگیم که دنیا رو رنگیتر میک
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
759
Suscriptores
-424 horas
+207 días
+9830 días
Archivo de publicaciones
763
❤️🦋🍀
واقعاً شگفت انگیزه😍
🐠
آب انقدر زلاله که فكر می كنيد ماهی ها در خشكى شنا می كنن...👌
🌸🍃❤️
763
🟩تعارف اومد نیومد داره یعنی چه؟
🔹یعنی وقتی به کسی تعارف می کنید، آن شخص ممکن است تعارف شما را قبول کند یا قبول نکند؛ بنابراین باید از تعارف های بیش از حد و دروغین پرهیز کرد. چه بسا شخص از روی عادت و برخلاف میلش به کسی چیزی را تعارف می کند و شخص مقابل می پذیرد ولی تعارف کننده، شرایط مناسب را برای عمل به چیزی که تعارف کرده را ندارد! این چنین است که خود را به دردسر می اندازد!
🔹این ضرب المثل به ما یاد می دهد که تعارف کردن هایمان سنجیده و از روی فکر باشد نه اینکه گاه و بی گاه در هر شرایطی تعارف کردن را ترک نمی کنیم.
🔹یعنی وقتی می خواهید چیزی را به کسی تعارف کنید، حتما از قبل، احتمال قبول کردن فرد را در نظر بگیرید و ببینید می توانید از عهده سخنی که گفته اید بر بیایید یا نه!
#تعارف #امد_نیامد
763
⭕️ فارسی سخن بگوییم!
از ویژگی های خوب زبان فارسی قدرت ترکیب سازی است که دست ما را برای واژه سازی بازنگه می دارد.هنوز دربرخی کشورهای همسایه و فارسی زبان، به جای برخی واژه های بیگانه،برابرهای خوب فارسی استفاده می شود.
"در پاكستان نامهای خيابانها و محلات اغلب فارسی و صورت اصيل كلمات قديم است.
خيابانهای بزرگ دو طرفه را شاهراه مینامند، همان كه ما امروز «اتوبان» میگوييم!
بنده براي نمونه و محض تفريح دوستان، چند جمله و عبارت فارسی را كه در آنجاها به كار میبرند و واقعا برای ما تازگی دارد در اينجا ذكر ميكنم كه ببينيد زبان فارسی در زبان اردو چه موقعیتی دارد.
نخستين چيزي كه درسر بعضی كوچهها میبينيد تابلوهای رانندگی است. درايران ادارهی راهنمایی و رانندگی برسركوچهای كه نبايد از آن اتومبيل بگذرد مینويسد: «عبور ممنوع» و اين هر دو كلمه عربی است، اما در پاكستان گمان میكنيد تابلو چه باشد؟«راه بند»!
تاكسي كه مرا به قونسلگری ايران دركراچی میبرد كمی از قونسلگري گذشت، خواست به عقب برگردد، يكي از پشت سر به او فرمان میداد، در چنين مواقعي ما میگوييم: عقب، عقب، عقب، خوب!
اما آن پاكستانی میگفت: واپس، واپس، بس!
و اين حرفها در خيابانی زده شد كه به «شاهراه ايران» موسوم است.
اين مغازههایی را كه ما قنادی میگوييم (و معلوم نيست چگونه كلمهی قند صيغهی مبالغه و صفت شغلی قناد برايش پيدا شده و بعد محل آن را قنادی گفتهاند؟) آری اين دكانها را در آنجا «شيرينكده» نامند.
به آنچه ما هنگام مسافرت «اسباب و اثاثيه» میخوانيم، در آنجا «سامان» گويند.
سلام البته در هر دو كشور سلام است. اما وقتی كسی به ما لطف میكند و چيزی میدهد يا محبتی ابراز میدارد، ما اگر خودمانی باشيم میگوييم: ممنونم، متشكرم، اگرفرنگي مآب باشيم میگوييم«مرسی»، اما درآنجا كوچك و بزرگ، همه در چنين موردی میگويند: «مهربانی»!
آنچه ما شلوار گوييم در آنجا «پاجامه» خوانده میشود.
قطار سريعالسير را در آنجا «تيز خرام» میخوانند!
جالبترين اصطلاح را در آنجا من برای مادر زن ديدم، آنها اين موجودی را كه ما مرادف با ديو و غول آوردهايم «خوشدامن» گفتهاند. واقعا چقدر دلپذير و زيباست."
763
دو پادشــاه بـه یک مملکــت نمی گنجنــد
در آن دلی که محبّت بوَد، فَراغت نیست
«تأتیر تبریزی» 🍃
💎💎💎💎💎
🏜قلعهٔ زیبا و تاریخی آریز
یزد _بافق
763
دقت کردین جملات وارونه چگونه است ؟
(( گنج )) (( جنگ)) مى شود ، (( درمان)) (( نامرد)) و (( قهقهه)) (( هق هق )) !!! ولى (( دزد)) همان (( دزد)) است (( درد )) همان (( درد )) است و (( گرگ)) همان (( گرگ)) ... ارى نمی دانم چرا (( من )) (( نم)) زده است و (( يار )) (( راى)) عوض كرده است ، (( راه)) گويى (( هار )) شده ، و (( روز )) ب (( زور )) ميگذرد ، (( اشنا)) را جز در (( انشا )) نميبينى و چه (( سرد)) است اين ((درس)) زندگى ، اينجاست ك (( مرگ)) برايم (( گرم )) ميشود چرا كه (( درد )) همان (( درد )) است
🤞✌️
763
درویشی در حضرت مولانا حکایت کرده است که فلانی شراب خوارِ عظیم است، اما هیچ مست نمیشود.
فرمود: که مگر(شاید) بر جَیب(گریبان) میریزد؛ چه خاصیتِ شراب آن است که مست کند و وقتی که مستی نکند سرکه بوده باشد؛
مثالِ مقلدانِ شریعت و طریقت نیز همچنان است که کلامالله را میخوانند و میخایند(میجوند) و هیچ نمیخورند و سخنانِ اولیا را تقریر میکنند و هیچ گونه مستی و شوقی ندارند و از آنجا ذوقی نمییابند، از آنکه میخوانند و میخایند و هیچ نمیخورند؛ همانا که از خداخوانی خدادانی بهتر است.
#مناقب_العارفین
کتابی درباره #مولانا
763
یزد حدود 1600 سال پیش توسط «یزدگرد یکم» در حاشیه کویر بنیان گذاشته شد و نام خود را از پادشاه گرفت و شهر را به دختر خود هدیه داد. در بعضی از منابع بنای اولیه برخی از شهرهای این استان چون (میبد) را به سلیمان پیغمبر، (یزد) را به ضحاک و اسکندر مقدونی و (ابر کوه) را به ابراهیم پیغمبر نسبت دادهاند.
شهر یزد در دو قرن آخر دوران ساسانیان شهر مذهبی زرتشتیان بود.
763
بزرگترین
مصیبت برای یک انسان این است
که نه سواد کافی برای حرف زدن
داشته باشد
نه شعور لازم برای
خاموش ماندن!
763
گرما فصل بی اعصاب ها...
گرما و خستگی به شدت بر روی اعصاب تاثیر می گذارند و اگر در تابستان زود عصبی می شوید هر روز یک لیوان آب هندوانه بخورید
763
آرزو میکنم
لبخند مهمون لبهاتون بشه
شادی ازدر و دیوار قلبتون سرازیر بشه
سلامتی مهمون دائمی محفل خانواده تون بشه
امیدوارم
ساز دنیا کوک خواسته های قلبی شمابشه
763
پادشاهی در خواب دید تمام دندانهایش افتادند!
دنبال تعبیر کنندگان خواب فرستاد ...
اولی گفت: تعبیرش این است که مرگ تمام خویشاوندانت را به چشم خواهی دید.
پادشاه ناراحت شد و دستور داد او را بکشند...
دومی گفت: تعبیرش این است که عمر پادشاه از تمام خویشاوندانش طولانی تر خواهد بود...
پادشاه خوشحال شد و به او جایزه داد!
هر دو یک مطلب یکسان را بیان کردند اما با دو بیان متفاوت...
کمی شیرین زبان تر باشیم!
