رویاهای رنگی
Ir al canal en Telegram
«اینجا از زندگی، رویاها و چیزهای کوچیکی میگیم که دنیا رو رنگیتر میک
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
776
Suscriptores
+224 horas
+117 días
+11030 días
Archivo de publicaciones
776
این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقتها
قصهای غمگین ولی زیباست بعضی وقتها
هرچه با لبخند پنهان میکنی اندوه را
ماه پشت ابر هم پیداست گاهی وقتها
خندهی شیرین گل یا گریهی تلخ گلاب؟
مرگ، بیش از زندگی با ماست بعضی وقتها
برگی از سرشاخهای افتاد و چیزی کم نشد
زندگی اینقدر بیمعناست بعضی وقتها
فرض کن سنجاقکی بر آب گاهی هم نشست
یا برای پر زدن برخاست بعضی وقتها
قدر شادیها و غمها را بدان، این لحظهها
آخرین غمها و شادیهاست بعضی وقتها
گرچه تنهایی ندارد چارهای، شادم که اشک
قدری از دلتنگی من کاست بعضی وقتها
#فاضل_نظری
#نیست/
#بعضی_وقتها
776
نامه ویکتور فرانکل درباره تعلیم و تربیت
کسی هستم که از یک اردوگاه اسیران جان سالم به در برده است. چشمانم چیزهایی دیده که چشم هیچ انسانی نباید میدیده.
اتاقهای گازی را دیدم که توسط بهترین و ماهرترین مهندسین ساختمان ساختهشده بودند.
بهـترین و متخصصترین پزشکانی را دیدم که کودکان را به شکل ماهرانهای مسموم میکردند.
نوزادانی که توسط آمپولهای پرستارهایی مـُردند که بهترین پرستاران بودند، انسانهایی که توسط فارغالتحصیلان دبیرستانها و دانشگاهها سوزانده شدند.
به آموزش به این دلیل مَشکوکم.
چیزی که از شما میخواهم این است که:
برای انسان شدن دانش آموزان تلاش کنید و تلاش شما موجب تربیت «جانورانِ دانشمند» و «بیماران روانیِ ماهر» نشود.
خواندن، نوشتن، ریاضیات و… زمانی اهمیت پیدا میکند که به انسان شدن کودکان کمک کنید و این کلید انسان بودن این کودکان در آینده میباشد.
پزشک شدن، مهندس شدن، متخصص شدن، کار سختی نیست و میشود با چند سال درس خواندن به آنها رسید و چه بسا امروز ما در جامعه هم پزشکان زیادی داریم و هم مهندسین زیادی داریم.
اما بزرگترین ثروت ما انسانیت و اخلاق ما هست که با هـیچ مدرکی قابلمقایسه نیست…!
776
آنچه برای رفقایم جالب بود برای من اصلا جالب نبود!
به هیچکس اعتماد نداشتم مگر آسمان لایتناهی، مزارع، باد و شب هنگام، تاریکی و سکوت، وخلوت اتاقم...
#سوزانا_تامارو
(نویسنده و فیلمساز ایتالیایی)
💞🌱
776
بیتفاوت
در فارسی، بیتفاوت یعنی «بدون فرق و تمایز». بنابراین جملهای مانند این: «او به سرنوشت وطنش بیتفاوت است» اگر هم معنایی داشته باشد این است: «او با سرنوشت وطنش فرقی ندارد»! البته غرض گوینده یا نویسنده این نبوده، بلکه میخواسته است بگوید: «او به سرنوشت وطنش بیاعتناست.» استعمال بیتفاوت به این معنی که بر اثر گرتهبرداری از indifférent فرانسوی و indifferent انگلیسی در نیمقرن اخیر در رسانهها و نوشتهها کموبیش متداول شده غلط است و بهجای آن باید گفت: بیاعتنا، بیعلاقه، بیتوجه، لاقید و نظایر اینها.
📗 غلط ننویسیم،
✍ ابوالحسن نجفی─
✿░⃟
776
بهترین نصحیت رو چارلی چاپلین به دخترش میکنه که میگه:
کم باش! اصلا هم نگران کم شدنت نباش..! آن کس که اگر کم باشی گمت کند همانیست که اگر زیاد باشی، حیفت میکند! سعی نکن متفاوت باشی، فقط خوب باش...
776
املای دویدنی🏃♂️📝
( running dictation)
تلفیقی از ورزش و املا به منظور تلطیف عواطف و تخلیه هیجانی😍
هدف از این فعالیت، تقویت حافظه دانشآموزان هم می باشد. 😍
روش کار بدین گونه است:
✅که معلم ابتدا، دانش آموزان را به گروههای چند نفره تقسیم میکند، سپس آنها را به محیطی باز میبرد و متنهای املای یکسانی را برای هر گروه در فاصله مشخص نصب میکند.
✅ سپس معلم زمانی را تعیین میکند و از دانش آموزان میخواهد که در طی مدت زمان تعیین شده متنی که در دیوار روبرو نوشته شده است را با دویدن به سمت متن املا و به حافظه سپردن متن، به اعضای گروه خود اعلام کرده تا آن متن را روی کاغذ بنویسند.
✅ بعد از اتمام زمان تعیین شده (مثلا ۵ دقیقه)، معلم برگههای هر گروه را جمع آوری میکند
و به گروهی که در مدت زمان تعیین شده املای کاملتر و بدون غلط املایی را به نسبت گروه های دیگر نوشته است، امتیاز بالاتری می دهد.
🍃 این روش املا نویسی📄، روزی شاد همراه با هیجان و بازی را برای دانشآموزان به ارمغان خواهد آورد.
776
فنلاند برترین نظام آموزشی جهان است.
❓فنلاند از سال ۲۰۰۰ تاکنون برترین نظام آموزشی جهان بوده، چرا؟
✅ عوامل بسیاری در این مهم نقش دارند.
برخی عوامل با هم بخوانیم:
▪️۱- نبود آزمون و امتحانات ملی: در فنلاند اعتقادی به تست و امتحان نیست، چون می دانند که آزمون به دانش آموز و معلم، آسیب های جبران ناپذیر می زند و فاقد ارزش و فایده است. تنها یک آزمون ملی در سال آخر دبیرستان و برای ورود به بعضی رشته های دانشگاهی وجود دارد که آن هم اختیاری است.
▪️۲- اختیار و آزادی معلم: برخلاف رویکرد سنتی که معتقد به پاسخگو کردن معلم در قبال همه چیز است، در فنلاند تاکید بر مسئولیت پذیری و تخصص معلم است. این رویکرد زمانی جواب می دهد که مانند فنلاند در تربیت و استخدام معلم، نهایت سخت گیری و دقت لحاظ شود و سپس با خیال راحت، کلاس درس و دانش آموز را به او بسپارند.
▪️۳- همکاری به جای رقابت: کشورهای اسکاندیناوی فرهنگ غیررقابتی دارند و شدیداً از ترویج روحیه رقابت میان مردم و کودکان خودداری می کنند. معتقدند که موفقیت واقعی و سالم، بدون نیاز به رقابت بدست می آید. رقابت مستلزم مقایسه است که فنلاندی ها مخالف مقایسه کردن کودکان هستند.
▪️۴- عدم تاکید بر دانشگاه رفتن: دولت فنلاند امتیازات و گزینه های متعدد و جذاب را در اختیار دانش آموزان دبیرستانی گذاشته تا زندگی مستقل و شاغل بودن را زودتر تجربه کنند. در واقع تاکید بر شاخه فنی و حرفه ای است.
▪️۵- کودکان فنلاندی دیرتر بیدار می شوند: مدارس مابین ساعت ۹ تا ۹:۴۵ باز می شود تا در راستای تحقیقات جهانی، کودکان و نوجوانان صبح ها بخوابند و سالم و سرحال باشند.
▪️۶- فضای آرام: دست اندرکاران نظام آموزشی فنلاند معتقدند: هرچه سخت گیری و فشار کمتر باشد، استرس کمتر و در نتیجه آرامش و اعتماد به نفس و پیشرفت بیشتر می شود. مدارس فنلاند کمترین محتوا و ساعات آموزشی را دارند. در عوض دانش آموزان بیشترین سرگرمی و بازی ها را دارند.
▪️۷- ورزش وهنر
درس ورزش و هنر( موسیقی) بالاترین جایگاه را در بین دروس مدارس فنلاند دارد.
776
بر دمد آن از دهان و از لبش
تا پدید آرد ضمیر و مذهبش
#مولانا
📘یکی از راههای شناخت انسانها طریقه سخن گفتن آنهاست حرف و کلامی که به زبان می آوریم نشانه اندیشه ماست و اندیشه نشانه هدف زندگی و مقصد آدمی است ......
776
«دمار» را چطور درمیآورند؟
«دمار» مشتق از واژهٔ ایرانیِ «دَم» است، که در زبان محلیِ شوشتری بهمعنی هوا و نفس و دود است، بهعلاوهٔ پسوندِ «ـار»، مانند چنگار و دستار.
دمار، همچنین، بهمعنی چوبهای میانِ برگ است؛ مانند دمار توتون و دمار تنباکو، که از دمار ترکی به معنی «رگ» و «رگه» آمدهاست. دمار بهمعنی رگ و ریشه و پِی (عصب) گوشت نیز هست. «دمار از جان کسی برآوردن (درآوردن)» یعنی او را بسیار عذاب دادن، و کنایه از به هلاک افکندن و کشتن. «دمار از جایی برآوردن» یعنی آتش زدن و ویران کردنِ آنجا. دمار در بعضی منابع بهمعنی «آرندهٔ دَم (خون)» (دَمآر) نیز آورده شدهاست.
نترسیدم از دولت شهریار
برآوردم از رزمگهْشان دمار
«فردوسی»
باورت میشه به من گفت نازکنارنجی؟!
نازکنارنجی یعنی چی اصلا؟
«نازک» به معنی باریک و لطیف و ظریف و کنایه از معشوق و عزیز است. «نا + رَنج + ی» از پیشوند نفی «نا» و «رنج» از فعل «رنجیدن» به معنی سختی کشیدن، آزرده شدن و پسوند نسبت «ی» است. بنابراین، نارَنجی یعنی «نارنجیده و رنجنکشیده» و «نازکنارَنجی» (تلفظ متداول: نازکنارِنجی)، به معنی عزیز نازپرورده و رنجناکشیده است.
ریشه_شناسی
776
به دشمنانت ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻩ
ﺗﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻮﻧﺪ،
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﻢ ﻧﺪﻩ!
ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺷﻮﻧﺪ،
ﺯﯾﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺎنت جای ﻋﻤﯿﻖ ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺩﻗﯿﻖ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ!
776
غصّه هایتان را با قاف
بنویسيد تا هرگز
باورشان نکنيد!
انگار فقط قصّه است و بس
شاد زندگی کنید
قدر لحظه ها را بدانيد!
زمانی می رسد که دیگر
شما نمی توانید
بگویید جبران می کنم
776
#داستان_پندآموز
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب خود را حفظ کنند ... ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی میکرد با اینکه وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند ولی با این وضع از سرما یخ زده می مردند از اینرو مجبور بودند برگزینند: یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی زمین محو گردد...
دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخمهای کوچکی که از همزیستی بسیار نزدیک با کسی بوجود میآید کنار بیایند و زندگی کنند چون گرمای وجود آنها مهمتر است و این چنین توانستند زنده بمانند.
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنار آید و محاسن آنانرا تحسین نماید...
🦔🦔🦔🦔🦔🦔🦔🦔
776
•✾❀🍃♥️🍃❀✾•
#ضرب_المثل
🌷حکایت
✨تاجری بود کارش خرید و فروش پنبه بود و کار و بارش سکه. بازرگانان دیگر به او حسودی میکردند؛ یک روز یکی از بازرگانها نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه ی تاجر دستبرد زد.
شب تا صبح پنبه ها را از انبار بیرون کشید و در زیرزمین خانه ی خودش انبار کرد.
✨صبح که شد تاجر پنبه خبردار شد که ای دل غافل تمام پنبه هایش به غارت رفته است. به نزد قاضی شهر رفت و گفت : خانه خراب شدم .
قاضی دستور داد که مامورانش به بازار بروند و پرس و جو کنند و دزد را پیدا کنند. اما نه دزد را پیدا کردند و نه پنبه ها را .
✨قاضی گفت:به کسی مشکوک نشدید؟ ماموران گفتند: چرا بعضی ها درست جواب ما را نمی دادند ما به آنها مشکوک شدیم. قاضی گفت: بروید آنها را بیاورید. ماموران رفتند و تعدادی از افراد را آوردند.
✨قاضی تاجر پنبه را صدا کرد و گفت به کدام یک از این ها شک داری؟ تاجر پنبه گفت به هیچ کدام. قاضی فکری کرد و گفت: ولی من دزد را شناختم. دزد بیچاره آن قدر دست پاچه بوده و عجله داشته که وقت نکرده جلو آیینه برود و پنبه ها را از سر و ریش خودش پاک کند.
✨ناگهان یکی از همان تاجرهای دستگیر شده دستش را به صورتش برد تا پنبه را پاک کند .
✨قاضی گفت: دزد همین است و به تاجر گفت: همین حالا مامورانم را می فرستم تا خانه ات را بازرسی کنند. یکساعت بعد ماموران خبر دادند که پنبه ها در زیر زمین تاجر انبار شده است و او هم به جرم خود اعتراف کرد.
*✨از آن به بعد وقتی می خواهند بگویند که آدم خطا کار خودش را لو می دهد می گویند:*
*پنبه_دزد_دست_به_ریشش_میکشد* .
🍃🌸🍃🌸
776
🌼☘
نردبون خـــــدا تو رو
به موقع میرسونه به آسمون؛
برنـده اونیه که صبـــوری میکنـه...
🌱🌱
سلام روز قشنگت بخیر 🥰
776
داستان یک مثل☘☘☘
بُزخری کردن
ملا نصرالدین، گاو خود را برای فروش به بازار برد.چند نفر شیاد که با هم شریک بودند، قرار گذاشتند که هر کدام از راهی بیایند و به ملا بگویند: این بز را چند میفروشی؟
شیاد اولی، پس از سلام و تعارف با او گفت: قیمت این بز چند است؟ ملا سخت برآشفت و گفت: مگر کوری؟ این گاو است. و به راه افتاد. شیاد دومی گفت: این بز را چند میفروشی؟ و بعد هم شیاد سومی آمد و به نام بز، گاو را خریدار شد.
ملا با خود گفت: نمیشود که همه اشتباه کنند! شاید این که من گاوش میپندارم، بز باشد. بالاخره، آخرین شیاد ، گاو او را به نام بز خرید و ضرب المثل بزخری کردن، از این جا رایج شده است.
776
حیف نون لب دریا نشسته بود, هی میگفت ماشالا ماشالا 👏👏
ازش پرسیدن چرا هی میگی ماشالا؟😳
میگه :پسرم نیم ساعت رفته زیرآب هنوز بالا نیامده 😂
