رویاهای رنگی
Ir al canal en Telegram
«اینجا از زندگی، رویاها و چیزهای کوچیکی میگیم که دنیا رو رنگیتر میک
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
767
Suscriptores
Sin datos24 horas
+207 días
+9930 días
Archivo de publicaciones
769
#شعر_کودکانه
شب که میشه ستاره ها
راهی آسمون میشن
دور و بر ماه میشینن
همدل و همزبون میشن
شب ها بیا کنارهم
به آسمون نگا کنیم
ستاره ها را ببینیم
با همدیگه دعا کنیم
به یاد بیاریم که خدا
ما آدما را آفرید
ماه قشنگ نقره ای
ستاره ها را آفرید
بیا با هم بگیم خدا،
خدای پاک و مهربون
هر کسی که به یادته
به آرزوهاش برسون
769
🐜🐜قصه جیرجیرک و مورچه🐜🐜
جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود؟
در جنگلی بزرگ و سر سبز جیرجیرکی خوش گذران زندگی می کرد.
کار جیرجیرک این بود که از صبح تا شب زیر سایه ی برگ ها بنشیند و ساز بزند و آواز بخواند.
جیرجیرک هیچ کاری را به اندازه ی آواز خواندن دوست نداشت مخصوصا آن روزها که هوا خیلی گرم بود دراز کشیدن زیر سایه ی برگ ها واقعا لذت بخش بود.
جیرجیرک هم کاری غیراز این نمی کرد اما بر خلاف جیرجیرک، همسایه اش مورچه ی سیاه حتی یک لحظه هم استراحت نداشت ، او از صبح که بیدار می شد تا آخر شب کار می کرد بعضی وقت ها آن قدر خسته می شد که قبل از خوردن شام خوابش می برد.
جیرجیرک هر روز می دید که مورچه چه طور زیر آفتاب داغ تلاش می کرد وداخل لانه اش غذا ذخیره می کرد.
او همیشه با مسخرگی به مورچه می گفت :چرا این قدر کار می کنی این همه غذا را برای چه می خواهی تو خیلی حریص هستی !بیا مثل من زیر سایه دراز بکش واز زندگی لذت ببر.
اما مورچه می گفت :نه من برای این کارها وقت ندارم باید تا می توانم برای زمستانم غذا ذخیره کنم زمستان که از راه برسد هیچ غذایی برای خوردن پیدا نمی شود .بعضی وقت ها مورچه از روی دلسوزی به جیرجیرک می گفت : همسایه ی عزیز بهتر است تو هم کمی به فکر زمستانت باشی و برای خودت غذا ذخیره کنی اما جیر جیرک اصلا"به این حرف ها گوش نمی داد و می گفت : غذا همیشه هست اما وقت برای ساز زدن همیشه پیدا نمی شود.
روزها گذشتند و سرانجام فصل برف و سرما از راه رسید.
مورچه ی سیاه که به اندازه کافی برای خودش غذا ذخیره کرده بود با خیال راحت داخل لانه اش نشسته بود و استراحت می کرد اما جیر جیرک تنبل نه لانه ای داشت نه غذایی، او از گرسنگی داشت می مرد.
برای همین در خانه مورچه رفت و گفت: مورچه عزیز به من کمک کن، آن قدر سردم شده و گرسنه ام که حتی نمی توانم ساز بزنم
مورچه با اخم به او گفت : آن موقع که روی برگ ها می نشستی و ساز می زدی باید به فکر این روزها می بودی و بعد در را به روی جیرجیرک بست و جیرجیرک خوش گذران و بی فکر گرسنه و خسته در برف وسرما سرگردان شد و دیگر هیچ کس او را ندید.
🐜🐜🐜🐜🐜🐜🐜
#جیرجیرک #مورچه #زمستان #برف
769
زندگی مثل نقاشی کردن است!
خطوط را با امید بکش
اشتباهاتت را با آرامش پاک کن
قلم مو را در صبر غوطه ور
شب خوش 💖✨
769
🖇️تربيت كودك تنها به عهده مادر نيست… نقش پدر تنها در پرداختن هزينه هاي زندگي نیست!
🐝كودك براي داشتن شخصيتي سالم نياز به حضور پدر ،بازي با او ،محبت و توجه پدر دارد.
حضور مثبت پدر در زندگي كودك باعث ايجاد حرمت نفس، امنيت، اعتماد به نفس و توانايي بيشتر در كودك خواهد شد.
كودكاني كه از توجه پدر در زندگي خود برخوردارند در نوجواني كمتر دچاره مشكل خواهند شد.
769
#عصرتون_شڪلاتے 🍭🍭
دوستان و همـــراهان جان
عصرتون شيريــــــــــــن☕️🍰
حال دلتــون عالــــــــــــی😋
عصربخیر✋☺️🌹🍃
➳♥
769
ما در جهان بسیار گشته ایم و هربار که از دریا به ساحلی رسیده ایم گفته ایم این ساحل با ساحل های دیگر فرق دارد .
اینجا طوفان به دنبالمان نخواهد آمد و دامنش امان ابدی ما خواهد شد.
و هر بار به ما ثابت شد که اشتباه کرده ایم و این ساحل هم ما را امان نخواهد داد.
ما در دریاها و ساحل ها بسیار گشته ایم و طوفان هرگز ما را رها نکرد .
و ما هر بار خودمان را گول زدیم که این بار فرق می کند و با آن فریب شیرین به خواب رفتیم ..
769
An interesting fact about the burrowing owl
جغد تونلی یه جغد خاصه که برخلاف بقیه جغدها روی زمین و داخل تونلها زندگی میکنه. معمولاً از سوراخهای قدیمی جوندهها استفاده میکنه و زیاد درختنشین نیست. هم روز فعاله هم شب و جلوی لونهش میایسته و اطراف رو زیر نظر میگیره. غذایش بیشتر حشره و جوندههای کوچیکه و برای دفاع از خودش و جوجههاش صدایی شبیه مار زنگی درمیاره
769
از خدا پرسیدند
عزیزترین بندگان نزد تو
چه کسانی هستند؟
خداوند لبخند زد و گفت
آنها که میتوانند تلافی کنند
اما به خاطر من میبخشند . . .
