دومــــ☁️ـــــان
Ir al canal en Telegram
دومان؛ مِهی گریخته از آسمان... حرفی حدیثی سوالی بود در خدمتم👇🏻 https://t.me/HarfChatBot?start=860a9e5afa9d
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 396
Suscriptores
+4624 horas
+37 días
+5930 días
Archivo de publicaciones
2 395
Repost from N/a
قلب خانهای است با دو اتاق خواب.
در یکی، رنج زندگی میکند و در دیگری شادی.
نباید خیلی بلند خندید وگرنه رنج در اتاق دیگر بیدار میشود.
یانوش: شادی چطور؟ از سر و صدای رنج بیدار نمیشود؟
نه، گوش شادی سنگین است. صدای رنج را در اتاق مجاور نمیشنود.
گفتکو با کافکا، گوستاو یانوش، ترجمه فرامرز بهزاد
2 395
+1
_ چرا اینقدر به بافتن علاقه داری، مامان؟
+ چون وقتی میبافم،
رشتههای درهمِ افکارم هم مثل همین نخها به هم گره میخورن...
جمع میشن،
مرتب میشن،
و آخرش چیزی از شلوغیِ ذهنم باقی نمیمونه...
🧵
2 395
+1
_چرا اینقدر به بافتن علاقه داری، مامان؟
+ چون وقتی میبافم، رشتههای درهمِ افکارم هم مثل همین نخها به هم گره میخورن،
جمع میشن،
مرتب میشن،
و آخرش چیزی از شلوغیِ ذهنم باقی نمیمونه...
2 395
ما نیز خسته میشویم ؛
و خسته شدن حق ماست ...
این که خسته میشویم
و از نفَس میافتیم
و در زانوهایمان دردی حس میکنیم ، مسألهای نیست؛
مسأله این است که بتوانیم
زیر درختی،
کنار جوی آبی،
روی تخته سنگی،
در کنار هم بنشینیم...
و خستگی از تن و روح بتکانیم
خسته نشدن، خلافِ طبیعت است
همچنان که، خسته ماندن
دیگر نمیگویم که ما تا زندهایم، خسته نخواهیم شد
بلکه میگویم:
ما هرگز، خسته نخواهیم ماند...
#نادر_ابراهیمی
2 395
مولانا:
_ این اندوه عمیق کِی تموم میشود؟
شمس:
+ اندوه تمام نمیشود ، تو آنقدر وسیع میشوی که اندوه در تو گم میشود...
2 395
آزادی با خون
راهش را خطکشی میکند
و جوانی بر آن
گلهای آفتابگردان مینشاند
تا شیار آفتابی این مرز را
در دود و مه
چراغان دارد...
🌻
#سیاوش_کسرایی
2 395
زمان مى گذره ونبودن چيزايى برات عادى مى شه كه فكر مى كردى بدون اونا هيچى نيستى 🌚
2 395
+1
دلخـوش بـاش
بـه باریـکـهی نـوری کـه از بیـن چیـنهای پـرده به خانه تابیـده،
به کتـاب نیمـه تمام روی میـز،
بـه بخار نوشیدنی،
دلخـوش بـاش به طعم یک خوراکی ساده؛
به تنظیـم کـردن زنـگ ساعـت بـرای صبـح فـردا؛
کـه معنـی همیـن جزئیات سـاده،
شـایـد "زنـدگی ادامـه دارد" باشـد
🧸🥨
