『 بَعدِ آدمها 』
Ir al canal en Telegram
حرفی، سخنی: https://t.me/iRoChatBot?start=sec-hgijgbajeb
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
3 501
Suscriptores
-3424 horas
+9327 días
+64330 días
Archivo de publicaciones
3 491
انسان فرزانه كسی است كه
همچون طبيعت
سود میرساند؛
بدون انتظار سپاس.
كارها را به پايان میبرد؛
بدون ادعای برتری.
پيروز میشود
بدون نمايشِ پيروزمندی.
سلام صبحتون بخیر 🌷🌱
📕 #حكمت_تائو
✍🏻 #لائوتسه
3 491
...
حباب ها همیشه قربانی
هوای درون خودشان هستند،
و انسان ها همیشه قربانی
افکار منفی درون مغزشان...!
...
3 491
...
وقتی #مهربانی جزیی از #وجودت باشه
هیچوقت نمیتوانی ترکش کنی
حتی اگه هزار بار دیگه هم
به خاطرش دست بی نمکت
را داغ کـرده باشی...
...
3 491
آدمها آنقدر به دنیا عادت میکنند که دیگر عجیب بودنش را نمیبینند«دنیای سوفی» اثر یوستین گوردر
3 491
آنقَدَر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
برگ ها افتاد و سهم من فقط پرهیز شد
رفته بودیو دلم در انتظار تو نشست
انتظارم از برای دیدنت لبریز شد
من تورا هرشب میان خواب هایم دیده ام
عشقمان در بین این تاخیر ها ناچیز شد
به به چقدر شاعر داریم تو چنل
3 491
رفته...
هنوز هم نفسم،جا نیامده است.
عشق کنار وصل به ماها نیامده است`
معشوق ، انچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده است.
یک عمر...
یک عمر سوختم به تمنای وصل او
یک بار هم، برای تماشا نیامده است
دل خوش به انم از سر خاکم گذر کند گیرم برای فاتحه ی ما ،نیامده است:)!
با قلب دیگران بازی کنید ، شما نمیدونید وقتی کسی به شما دل می بنده ، مثل این میمونه داره دونا نخ طناب به هم گره میزنه، قلبشو با تمام وجود به شما میده .
به یاد دلتنگی؛ نیستی و نفسم هنوزم که هنوزم جان دارد .
دادا بنداز چنلت 🖤
خیلی قشنگ بود❤️
3 491
شعر میخوانم به یادت، اشک میریزم فقط
مرا چه به شاعری؟ من جان میدهم فقط
تو در پیِ روزهای روشن، من در پیِ شب تاریک
تو رفتی و من ماندم با قلبی پر از تشویش
نه از تو مانده جز یادی، نه از من مانده جز آه
تو پایانِ راهت را دیدی، من هنوزم در پیِ راه
عشق را خواندم به نامت، آخرش فهمیدم فقط
بعضی آدمها میروند و میماند دردشان فقط
3 491
ولي از من میشنوید هیچوقت
کسی رو مجبور به انجام کاری نکنید؛
حالت رو نمیپرسه؟ نپرسه.
نمیاد ببینتت؟ نیاد.
نگرانت نمیشه؟ نشه.
رفتار آدما وقتی با ارزشه
که از ته دلشون باشه
نه از سر زور و اجبار.
3 491
آنقدر دیر امدی عاقبت پاییز شد
سرنوشت لیلی سخت تر از مجنون شد
از نفس انداختی آن دلبر شیرین را
همچو باد پاییزی در پی تو خود را،دیوانه ساخت
تا زمانی چشمانت ب نگاهش سو کند
آن دلبر دل خسته را از قلب خود آواره کرد
لیلی اش را آواره ویرانه ساخت
گر دختی کمی دیوانه تر تو را عاشق دل خسته کرد
لیلی خود را ز یادت بردی تا فقط او باشد دل خسته ات
گیسوان لیلی را در برگ ریزان پاییز ز یاد خود بردی
عاقبت پاییز غم لیلی را،نم نم باران کرد
ممنون از دوست خوبمون بابت ارسال شعر قشنگش
3 491
ی بار یک مشتری اومد مغازه خرید کرد
بعد بهش گفتم قابل نداره
۱۱۰
بعد طرف پشماش ریخت جا خورد
گفت داداش جدی ۱۱۰ اومده ؟
گفتم نه منظورم ۱۱۰ تومانه 🤣🤣🤣
3 491
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
از دوریِ تو شورِ این عشق، لبریز شد
تا کی پنهان کنم از چهره، دردِ خویش را؟
وقتی رفتی، این جوان از غصه پیر شد
3 491
اگر راه سخت است،
دلیل نمیشود نروی.
بعضی مسیرها
فقط برای کسانی ساخته شدهاند
که بلدند حتی با امیدِ کم هم ادامه بدهند...
- بکت
