گُل سَنگی
Ir al canal en Telegram
Miles to go before I sleep ... @HopesMessagesbot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
318
Suscriptores
-124 horas
-137 días
-7730 días
Archivo de publicaciones
316
Repost from حوالیِسڪوت
این روزها شبیه کسیست که مدام خودش را از نو جمع میکند،یک روز با تمام توان میدود، یک روز خسته میشود و گوشهای میایستد، اما بازراه میافتد.انگار هنوز چیزی تهِ دلش هست که نمیگذارد بیخیال شود؛میل دیدهشدن، رسیدن، ساختن و ثابتکردن اینکه میتواند.
شاید هنوز آنجایی که میخواهد نیست،
اما بین تمام بالا و پایینهای این روزها، دارد آرامآرام خودش را به همان آدمی نزدیک میکند که یک روز آرزویش را داشت.فعلا فقط باید ادامه بدهد،بعضی رسیدنها، درست پشت همین روزهایی پنهان شدهاند که فکر میکنیم هیچ اتفاقی نمیافتد.
https://t.me/Hope4012
316
سلام عزیزم، وقتت بخیرر 💗
من تازه یه شاپ کوچولو به اسم وِلورا راه انداختم 🎀✨
توی وِلورا سعی میکنم چیزای آرایشی و دخترونهی خوشگل و دوستداشتنی جمع کنم؛ چیزایی که خودمم عاشقشونم 🥹🫶🏻
اگه وقت داشتی خوشحال میشم یه سر به چنلم بزنی و اگه خوشت اومد، با یه معرفی کوچولو ازم حمایت کنی 🤍
برای یه شاپ تازهنفس، همین حمایتای کوچیک واقعاً کلی ارزش داره 🥹💗
https://t.me/VluraBeauty
316
الان فهمیدم یه عالمه از شعرای خیام که نوشتم تو دفترچم اینجا نفرستادم😂
آماده باشید، مجددا یه سفر میریم دیدن یکی از عشقام، خیام🥹❤️😂
اهم اهم، یه هفت هشت ده بیست یا شایدم سی چهل تایی عشق دارم😁🤣 اعمم از شاعر و نویسنده
موندم وقتی رفتم اون دنیا بهشون پیوستم در جوار کدوم یکی قدم بزنم؟😂
316
Repost from «پیچک🌀»
🎉چالش 🎉
این پیام رو فور کنید تا بگم چنلتون وایب چی میده و به عنوان یک غریبه چه چیزی از چنلتون
برام جذابه
محدودیت :خط میزنم
برای چنل های خصوصی
جوین باشید!
316
روز شعر و ادب فارسی مبارک🫶🏻✨️
آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟ بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی، حالا چرا؟
-شهریارامروز که روز بزرگداشت شاعر پرآوازهٔ معاصر، سید محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار هست رو بهتون تبریک میگم❤️
316
Repost from • 𝐌𝐚𝐫𝐧𝐢𝐞🌱•
این پیامو فوررر کنیددد نصف شبی بیام ازتون پست فورر کنمممم😂
میتونید فور کنید امشب میزارمم
316
https://t.me/Dorism1
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد بر رویِ ما ز دیده چه گویم چهها رَوَد ما در درونِ سینه هوایی نهفتهایم بر باد اگر رَوَد دلِ ما زان هوا رود خورشیدِ خاوری کُنَد از رَشک جامه چاک گر ماهِ مِهرپرورِ من در قبا رود بر خاکِ راهِ یار نهادیم رویِ خویش بر رویِ ما رواست اگر آشنا رود سیل است آبِ دیده و هر کس که بگذرد گر خود دلش ز سنگ بُوَد هم ز جا رود ما را به آبِ دیده شب و روز ماجراست زان رهگذر که بر سرِ کویش چرا رود حافظ به کوی میکده دایم به صدقِ دل چون صوفیانِ صومعه دار از صفا رود حافظ
316
https://t.me/nure_novel
به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟ که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود حدیثِ عشق که از حرف و صوت مُستَغنیست به نالهٔ دف و نی در خروش و ولوله بود مباحثی که در آن مجلسِ جنون میرفت وَرایِ مدرسه و قال و قیلِ مسأله بود دل از کرشمهٔ ساقی به شُکر بود ولی ز نامساعدیِ بختش اندکی گِلِه بود قیاس کردم و آن چشمِ جادوانهٔ مست هزار ساحر چون سامریش در گَله بود بگفتمش به لبم بوسهای حوالت کن به خنده گفت کِیات با من این معامله بود؟ ز اخترم نظری سعد در رَه است که دوش میان ماه و رخِ یارِ من مُقابله بود دهانِ یار که درمانِ دردِ حافظ داشت فغان که وقتِ مُرُوَّت چه تنگ حوصله بود حافظ
