نِدایمآه.
Ir al canal en Telegram
کلَمآت اُستآدِ دَردِ تیغ هآ هستند ! (کپی کردن از روی متن ها؟راضی نیستم،فور کنی زیباتره عزیزِدل)
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
225
Suscriptores
-224 horas
-37 días
+730 días
Archivo de publicaciones
227
Repost from N/a
227
دو هفته پیش داشتم میرفتم پاسپورت بگیرم برای اینکه برم برای آماده شدن و رفتن به اربعین.
ذوقی درونم بود که واقعا توصیف نشدنیه،آخه میدونید؟
من تا حالا کربلا نرفتم؛حالا فکرشو کن اولین دیدار باشه برای اربعین.
خیلی خوشحال بودم ، رفتیم تا پاسپورت بگیریم .
همه چی آماده بود
یهو نمیدونم چی شد
به خودم اومدم
دیدم از توی ماشینی که با ذوق و شوق و خیالپردازی اینکه قراره برم اربعین یهو اومده بودم تو اتاق و رو تخت داشتم همون خیالپردازی هارو میکردم اما این دفعه با گریه .
عجیب بود
نمیدونم چرا نشد
ولی دلیلش هرچی بود خیلی قشنگ باعث شد اشک های من درد قلبمو فریاد بزنن.🖤
227
شهدای
تازه
پیدا شده
مدرسه
میناب ...!
در میان این شهدا
جای ماکان نصیری
همچنان خالی بود
۶۸ پاره تن برای ۳۴ شهید
مگر یک مادر چند بار میتواند فرزندش را چال کند؟
اخبار غم هارا فریاد میزند!
227
Repost from شین مثل شایار
ولی هیچکس ؛
به اندازه کسی که میدونه چقدر پتانسیل داره،
ولی نمیدونه داره با زندگیش چیکار میکنه،
معنی کلمه اضطراب رو نمیفهمه ....!
227
«نیمههای شب است.
جسدی دیگر جان ندارد
و
به جسدی تازه، جانی هدیه داده میشود. عجیب است؛ از هر دستهای که باشی، فکر و خیال رهایت نمیکند.
گروهی به این میاندیشد که چرا در مواقعی که جانش به پوستش گره خورده بود، اشکها را تبدیل به لبخند نکرد؛ و آن یکی به تفکر و خیالپردازی راجعبه اشکهایی میپردازد تا شاید روزی آنها را لبخند کند؛
اما میان تفکر این دو، شخص دیگری هم هست؛
شخصی که زیر نور ماه نشسته است و به این میاندیشد که آیا فردا میتواند بخندد یا نه...»
227
Repost from N/a
علی وار زیستن و علی وار شهید شدن و حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم.از طرف ِمن به جوانان بگویید چشم ِشهیدان و تبلور ِخونشان به شما دوخته است بپا خیزید و اسلام ِخود را دریابید.
شهیدحاج ابراهیم ِهمت|سیدالشهداءجنگ-
227
آسمان تاریک و تاریک تر میشود و خانه گویی گرم تر ،برق ها از جریان خارج شده ، همچون کودکی که از زیر باران آمده خیس هستیم با این تفاوت که او از قطره های باران و ما از گرما؛
ناگهان
نسیمی خنک از پنجره وارد میشود،معنای زنده شدن ناگهان همانند برقی از چشمانمان میگذرد.
