پناهِ بیپناهྀི
Ir al canal en Telegram
«بیپناه بودم؛ تا رسیدی و بیآنکه قولی بدهی، شبیه پناه شدی.» برای شنیدنتون @Panah_e_tobot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
298
Suscriptores
+224 horas
+47 días
+3130 días
Archivo de publicaciones
پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی میاندیشید:
یعنی چه؟ آیا بهراستی باید مرد؟
و ندای درونش جواب میداد:
بله حقیقت است و باید مرد.
میپرسید:
ولی آخر این همه رنج برای چیست؟
و ندا جواب میداد:
دلیلی نیست! برای هیچ!
همین.
مرگ ایوان ایلیچ_لئو تولستوی
اشتباه نکن؛ رفتنت فاجعه نیست برایم من، ایستاده میمیرم چون بیدهای مجنون.نزار قبانی
من خستهام، نمیتوانم دربارهٔ چیزی فکر کنم و تنها میخواهم سر بر دامنت بگذارم، تماسِ دستهایت را با پیشانیام احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم.
فرانتس کافکا
تمام آنچه نیاز است، این است که به من بگویی دوستم داری و بعد همه چیز فراموش شود.
ویکتور هوگو
Repost from دیالوگ 🎞
فولدرِ "به صرفِ هنر"🎨✍
جمعِ نویسنده و هنرمندهای تلگرام
برای کسایی که مثل ما عاشق جزئیات، هنر، شعر و ادبیاتن.🌱🐢
صد دشنه بر دل میخورم وز خویش پنهان میکنم جان گریه بر من میکند من خنده بر جان میکنم خون قطره قطره میچکد تا اشک نومیدی شود وز آه سرد اندر جگر آن قطره پیکان میکنم دست غم اندر جیب جان پای نشاط اندر چمن پیراهنم صد چاک و من گل در گریبان میکنم گلخنفروز حسرتم گردآورد خاشاک غم بیدرد پندارد که من گشت گلستان میکنم غم هم به تنگ آمد ولی قفلست دایم بر درش این خانهٔ تنگی که من او را به زندان میکنم امروز یا فردا اجل دشواری غم میبرد وحشی دو روزی صبر کن کار تو آسان میکنموحشی بافقی
عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست
یادم رفت که بپرسم
آیا عشق را میگویی یا رنج را.
نزار قبانی
عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست یادم رفت که بپرسم آیا عشق را میگویی یا رنج را.نزار قبانی
حس میکردم میخواهد راضیم کرده باشد و نوعی عذر خواسته باشد از چیزی که فکر میکرد مرا رنجاندهاست نرنجیده بودم من. آسان میتوان از غریبه نرنجید؛ رنجیدن از خودی است همیشه، از توقع است و از غریبه توقع نیست.
ابراهیم گلستان
Repost from دیالوگ 🎞
چنل های ادبی و هنرمندها این پیام رو فوروارد کنن امشب فولدرِ ناز با جذب بالا داشته باشیم🙂↔️
