تـاروپـود🖤
Ir al canal en Telegram
از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 520
Suscriptores
Sin datos24 horas
-837 días
-8330 días
Archivo de publicaciones
2 520
تجربه نهایی تو همان بازنمایی شخصی تو از جهان است، که بیشتر مربوط به خود توست نه تجربهای ناب و دستنخورده از آنچه واقعاً در بیرون وجود دارد. این دستکاری ذهنی که بر روی تجربه بیرونی میکنی، به تو این اجازه را میدهد که جلوی ضربه ناشی از واقعیت را در حین ورود بگیری.
-روحتسخیرناپذیر،مایکلسینگر
2 520
کلام ماندگار شکسپیر که از دهان پولونیوس خطاب به فرزندش لرتس در پرده اول نمایش هملت به گوش میرسد، بسیار واضح و شفاف است.این کلام به ما میگوید که برای حفظ ارتباط صادقانه با دیگران ابتدا باید با خودمان صادق و روراست باشیم. -روحتسخیرناپذیر،مایکلسینگر
2 520
معلوم بود همهچیز را به خوبی و حتی خیلی بیشتر از سنش درک میکند. سختی های زندگی او را اینگونه تربیت کرده بود.
-جنایاتومکافات،داستایوفسکی
2 520
نیچه مردی بود که از خودسازی حرف میزد، از مسئولیت فرد در حد افراطی بادِ سخن میداد. مردی که باور داشت شایستگی فردی از هر چیزی مهم تره، و هر انسانی نه تنها لایق رسیدن به نهایت ظرفیت وجودی خودشه، بلکه موظفه برای رسیدن به این هدف تلاش کنه و خودش رو هل بده. نیچه ایدهها و چارچوبهایی رو مطرح کرد که درنهایت زنان رو توانمند میساخت اونها رو به سمت آزادی از بردگی سوق میداد، و متا هم طرفدار پروپاقرص این اندیشهها بود.
ولی یک مشکل کوچیک وجود داشت: نیچه یک فمینیست نبود. درواقع، به نظر نیچه کلا ایدهی آزادی زنان یه چیز مسخره میاومد.
بعد از گذشت چند سال، متا کشف کرد که نیچه به طرز وسواسگونهای از قدرت مینوشت درحالیکه خودش شکننده و ضعیف بود. در مورد مسئولیتپذیری افراطی و خوداتکایی موعظه میکرد درحالیکه خودش کاملاً متکی به دوستهاش(عمدتا خانمها) و اعضای خانواده بود تا ازش مراقبت کنند.
نیچه در واقع همهی اون چیزهایی بود که ادعا میکرد ازشون متنفره: ضعیف، وابسته، و کاملا مجذوب و متکی به زنان قوی و مستقل. با این وجود، در آثارش از قدرت فردی و خودسازی میگفت، و یک ضدزن افسرده بود. انگار وابستگی همیشگیاش به مراقبت زنها نمیذاشت به درستی اونها رو ببینه.
ادامه خواهد داشت...
2 520
اغلب بهترین قسمتهای زندگی اوقاتی بودهاند که هیچکار نکردهای و نشستهای و دربارهی زندگی فکر کردهای. منظورم این است که مثلاً میفهمی که همهچیز بیمعناست، بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمیتواند بیمعنا باشد، چون تو میدانی که بیمعناست و همین آگاهی تو از بیمعنا بودن تقریباً معنایی به آن میدهد. میدانی منظورم چیست؟ بدبینی خوشبینانه.
-عامهپسند،چارلزبوکوفسکی
2 520
شما از روز داوری الهی سخن میگویید. اجازه بدهید که با کمال احترام به این حرف بخندم. من بدون ترس و تزلزل در انتظار آن روزم: من چیزی را دیدهام که به مراتب از آن سختتر است؛ من داوری آدمیان را دیدهام.
-سقوط،آلبرکامو
2 520
یک فیلسوف منزوی، با پول خودش کتابی منتشر کرد. این کتاب هدیهی او به بشریت بود، هدیهای که بر سردر دنیای مدرن میدرخشید و مفاهیمی رو مطرح کرد که این فیلسوف رو شهرهی جهان کرد، البته سالها بعد از مرگش.
این سومین تابستونی بود که متا ون سالیس از فریدریش نیچه مراقبت میکرد، و همونطور که خودش هم به نتیجه رسیده بود، احتمالاً آخرین تابستونش بود. متا عاشق فریدریش بود، مثل یک برادر. ولی متا دیگه به اینجاش رسیده بود و میخواست این بنیاد خیریهی تک نفره رو تعطیل کنه.
نیچه رو توی یک مهمونی شام دیده بود. خیلی زود نشست پای حرفها و پیانوزدن ها و جوکها و داستانهای وقیحانه شیطونیهای فریدریش با دوست قدیمیش ریچارد واگنر. برعکس نوشتههاش، نیچه آدم مودب و ملایمی بود.
متا اغلب در حضور نیچه زبانش بند میاومد، نه به خاطر فوران احساسات، بلکه به این خاطر که انگار ذهنش همیشه چند قدم عقبتر از نیچه بود و به زمان احتیاج داشت که بهش برسه.
نه اشتباه نکن، متا یک روشنفکر آویزون نبود. درواقع در زمان خودش خیلی هم خفن بود. متا اولین زنی بود که توی سوئیس مدرک PhD گرفت. یکی از پیشتازان جنبش فمینیسم و از نویسندگان و فعالان این حوزه بود. به چهار زبان مسلط بود و مقالههای زیادی در سرتاسر اروپا با موضوع حقوق زنان منتشر کرد و زمانی که اتفاقی با آثار نیچه آشنا شد احساس کرد که بالاخره یکی پیدا شد که اندیشههای آزادی زنان رو در دنیا طنینانداز کنه.
ادامه خواهد داشت...
2 520
📖 از امروز هر روز بخشی از کتاب «همهچیز به گا رفته» را اینجا میگذارم.
(از بخش دوم فصل پنجم آغاز میشه تا فصل آخر کتاب)
مارک منسن در این کتاب یکی از باورهای رایج را به چالش میکشد؛ اینکه آیا «امید» راهحل است یا خودش بخشی از مشکل میشود؟
2 520
همیشه کسانی هستند که از حقیقت در خشماند،
حتی اگر ادعا کنند باورش دارند.
-وآنگاهخداعشقراآفرید،چارلزبوکفسکی
2 520
وقتی توفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت، مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت.
-کافکادرساحل،هاروکیموراکامی
2 520
مغز انسان با مصرف حدود ۲۰ وات الکتریسیته میبینه، یاد میگیره، استدلال میکنه و بدن رو اداره میکنه. AI برای بخشی محدود از این تواناییها به تشکیلات عریض و طویل دیتاسنتر نیاز داره.
مقایسه کردن مغز انسان که نتیجه صدها میلیون سال stress test هست با AI فقط یه شوخیه ، چه بسا که AI توانایی تفکر نداره و فقط یکسری اطلاعات خام بهش وارد کردن تا طبق اونها پاسخ بده ، خودتون رو دستکم نگیرید.
2 520
دیگر میخواهم گوشه اطاق بنشینم و چشمهایم را روی هم بگذارم و هرچه را که پیش خواهد آمد در ذهنم بسازم و تماشا کنم. همین.
-فروغفرخزاد
