es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

این‌گوشه؛

این‌گوشه؛

Ir al canal en Telegram

• ماما و دنبالِ قصه‌‌‌ • در گوشه‌ سَرگَردانی ⌁ • ضِدامپریالیسم و در مَسیر •حالا تو: t.me/HidenChat_Bot?start=1847259082

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
406
Suscriptores
+824 horas
+607 días
+6130 días
Archivo de publicaciones
بابا دقت کنید دیگه میگه کدوم ردفلگ نیست یعنی اگه بچه انجام نداد اشکال نداره عقب‌مونده نیست سالمه!

کدام از ردفلگ‌های(علائم هشداردهنده) ۴ ماهگی نیست؟
Anonymous voting

فکر کن مدتیه نخوابیدی و کم‌خوابی، از وقت خوابت (ساعت ۱۲ شب) گذشته، گشنته، کم‌حوصله‌ای، و داری حفظ می‌کنی که بچه اگه توی ۴ ماه
+1
فکر کن مدتیه نخوابیدی و کم‌خوابی، از وقت خوابت (ساعت ۱۲ شب) گذشته، گشنته، کم‌حوصله‌ای، و داری حفظ می‌کنی که بچه اگه توی ۴ ماهگی بغ‌بغو نکرد، باید چیکارش کنیم؟! اگه توی ۶ ماهگی به صدای جغجغه واکنش نشون نداد، چی؟ اگه توی ۲۴ ماهگی ۶ قسمت بدنشو نشون نداد، چیکارش کنیم؟ هیچی. شیش‌تاش کنید، نشونتون میده.
●اینارو بخونید به دردتون میخوره؛ نگا کنید بچه‌هاتون عقب‌مونده نباشن.

قصد داشتم امروز اگر حین درس خوندن به مطلب جالبی برخوردم، اینجا بنویسم تا شما رو به بندگیِ خودم برگزینم؛ لکن هرچی جلوتر می‌رم،
قصد داشتم امروز اگر حین درس خوندن به مطلب جالبی برخوردم، اینجا بنویسم تا شما رو به بندگیِ خودم برگزینم؛ لکن هرچی جلوتر می‌رم، متوجه می‌شم اینا اصلاً مناسب سن شما نیستن! اصلاً مناسب هیچی؛ این مطالب به درد شما منفردهای جریده نمی‌خورن آخه...
🥦دوستِ کله‌کلم‌بروکلی

sticker.webp0.07 KB

کارِ عشق آنگاه تمام شود که عاشق، معشوق شود...

کل ارض کربلا را حالا دیگر همه‌مان به چشم دیده‌ایم؛ حالا دیگر هر روز لشکریان عمرسعد، غریبی از عاشقان حسین(ع) را تنها گیر می‌آورند؛ انگ می‌زنند: دنبال پول بود! دوره‌اش می‌کنند، به او برای عاشقی‌ش، اهانت می‌کنند، مثله می‌کنند، تکه‌تکه می‌کنند و گوشه‌ای رهایش می‌کنند. مادری بی‌قراری می‌کند؛ حرامزادگانی که توهین است به حیوان زبان‌بسته اگر بگوییم از حیوان کمتر، بعد از صدای واریز دوهزار دلار و وعده‌ی گندم ری، هلهله می‌کنند؛ راه همان است؛ داستان همان است؛ و پایان هم همان..! مظلومیت از سر و روی این مکتب و عاشقانش می‌بارد...
●صدای شهید حمیدرضا رجب‌زاده

از گوگولی‌ترین صحنه‌هایی که این مدت دیدم، حوریه و دختر کوچولوش و همسرش بودن.چقدررر مامان‌ بابا‌ها خودشون جوون و کم‌سن‌وسال باشن زندگی بانمک و شیرینه! فکر کن بابای زهراکوچولو توی اون گرما و اون مسافت و این همه سوار و پیاده شدن و...، یه کوله‌پشتی پشتشون، +یه کیف دخترونه‌ی بچه‌گونه جلوشون بسته بودن، +یه کیف وسایل ضروری هم روی شونه‌شون بود، +یه کالسکه هم با خودشون(دوتایی) می‌آوردن +و یه قمقمه‌ی صورتی رو وایساده بودن پرِ دوغ کنن!🫠🎀
اینجا ما نیمی از مسیر برگشت رو همراهشون بودیم و تلاش کردیم یکوووچولو کمک‌دستشون باشیم.

با سلمانی، بعد از هر واقعه دراین سفر و دیدن یک‌سری خلقیات عجیب از بعضی زائرین لوس، خودمحور، دیگر نوکربینِ امام حسین(ع)، این‌طوری بودیم که چقدر تربیت فرزند مهمه! چقدر داریم کم‌کاری می‌کنیم! و تصمیم گرفتیم پیش از فرزنددار شدن، یه جلسه بگیریم و واقعاً این موارد رو با هم مرور کنیم.

دیروز بعد از رسیدن و ۱۷ ساعت خوابیدن در یک پوزیشن واحد، بیدار شدم و متوجه شدم چیزی تا خوشحالی بدخواهامون نمونده و دارم جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنم! پاشدم با همون استایل اربعین‌پسند، تیشرت و چادر، رفتم اورژانس. بخش تریاژ نشستم. یه آقای پرستاری که چیسان‌فیسان از سر و روش می‌بارید و به چشم خواهری، ماشالا بهش، بهم گفت: جانم، مشکلتون چیه؟ همون‌طور که توان ادامه صحبت بعد از ادای کد ملیم نداشتم، گفتم: من خیلی خستم! + چرا؟! _ کربلا بودم، خیلی خسته شدم، دهیدره شدم، خیلی کار دارم، می‌خوام سرم بگیرم زودتر سرپا شم. + اسمت چیه؟ _ زهرا احمدی. + ببین زهراجان(نگفتم بهش من جان تو نیستم)، شما برو سوپری از این آمبیوه‌های پروتونیک کاله بگیر، کم‌کم بخور، خوب می‌شی.صداتم که گرفته، سرما خوردی؟؟ _ نه، داد زدم. + چرا داد زدی؟ _ مجبور بودم. همون‌طور که با تعجب نگام می‌کرد: + فیش بگیر، برو اتاق ۱۰۵. و بعد از اینکه همین پروسه خستگی و کوفتگی و گیجی رو برای دکتر توضیح دادم ولبخند زد و بهم گفت خوب جایی اومدم، بعد از چند ساعت بهبودیم رو بازیافتم! والانه که توانایی نطق تا صبح رو براتون دارم.

خیلی حالم رو پرسیده بودین (۱ نفر) که با اون حجم فعالیت در اربعین زنده‌م یا خیر. باید بگم که من هنوز سرپام و توانایی یک اربعین پرچالش دیگه رو بله! ولی توانایی تحمل یک عده دختر لوسی که بار اوله کیفشون رو در یک مسیر طولانی خودشون حمل می‌کنن خیر!🫱🏼‍🫲🏾

Repost from معیار🎒
اگه امسال اربعین اومدی کربلا ولی واسه شهدای میناب ساکت بودی و از جنایات آمریکا و اسرائیل نگفتی، با کوله پشتیت فرقی نداری

+حالا چی؟! _هیچی‌هیچی‌، با یه ماساژ کوچیک حل میشه.
+حالا چی؟! _هیچی‌هیچی‌، با یه ماساژ کوچیک حل میشه.

در هرحال، ما به شما متصلیم؛ فاصله معنا نداره! [عمود ۱۰۹۲_خیرالنوریه]
در هرحال، ما به شما متصلیم؛ فاصله معنا نداره! [عمود ۱۰۹۲_خیرالنوریه]

از کنار موکب مورد علاقه‌ام ۱۰۰ تایی دور شده‌ام، ولی اصلاً ندیدمش؛ بس که بلندبلند گفته‌ام: «یحیویان برمی‌گرده عقب پیشتون، شما حرکت کنید، اون زائر مریضو بذارید، میایم می‌بریمش با ون جلوتر؛ فقط با هم حرکت کنید! از هم جدا نشید!» پارسال با هزاران چای و پیتزا و موکب خطاطی عکاسی کرده‌ام؛ حیفم می‌آید. از آخرین وعده غذایی‌ام که ساعت ۳:۳۰ شب، چون صفی نبود، خورده‌ام عکس می‌گیرم. کمی دلخورم از غرهایی که اشتباها شنیده‌ام. اگر نبود معنویت، و اگر نبودند رفقایی که بار بغضم را رویشان خالی کنم، تا الان ترکیده بودم! بس که گمان نمی‌کردم نتوانم به کسی بفهمانم فاصله ۱۲۰ عمود بین اول و آخر کاروان خوب است؛ حساس نباشید، کارم را دارم درست انجام می‌دهم! خوب است حسین(ع) هست؛ تا بفهمیم «منم، منم» و «خوبم، خوبم»ها کجا به سراغت می‌آیند. خوب است خدا هست تا بگوید: «مگر نگفتی می‌توانی؟ حالا بتوان! زود! صبوری کن... زود!» پ.ن۱: در مشایه، زائرین گروه‌بندی می‌شوند و هرگروه یک مسئول توجیه دارد.مسئول کاروان با هر سرگروه درارتباط است که کل کاروان در یک فاصله حرکت کنند. پ.ن۲: حوالی عمودِ نمیدانم چند، موکبی بود شبیه به قصرِ حاجی بازاری عراقی. [اربعینِ عزیز ۱۴۴۸]

برعکس ۳ سال قبلی، از اربعین امسال عکس زیادی ندارم؛ موبایلم، جز برای تماس با سرگروه‌ها که سؤال کنم «کجا هستند؟!»، «فاصله‌شان ت
+1
برعکس ۳ سال قبلی، از اربعین امسال عکس زیادی ندارم؛ موبایلم، جز برای تماس با سرگروه‌ها که سؤال کنم «کجا هستند؟!»، «فاصله‌شان تا گروه اول بیش از ۸۰ عمود نشده؟!» و «در گروه اعلام وضعیت کنند» (هر ۳ ثانیه!)، استفاده نشده! موبایل را از جا‌موبایلیِ پیرزنیِ گردنی‌ام درمی‌آورم تا سوژه‌ای شکار کنم؛ دخترکی روی گردن پدرش نشسته، هر چیزی را روی سرش گذاشته، با مداحی تکان می‌خورد، فیلم می‌بیند، خوراکی می‌خورد و بالانشین است؛ نگاهش می‌کنم و روی دوربین می‌زنم؛ کسی با اشک پیام می‌دهد: «خانم احمدی، شما یه کاری کنید، من دیگه نمی‌تونم راه بیام!»

بهشت یا که نجف؟! ما که سخت حیرانیم میان این دو نکردیم انتخاب هنوز [اینجا همون‌گوشه‌س...]
+1
بهشت یا که نجف؟! ما که سخت حیرانیم میان این دو نکردیم انتخاب هنوز
[اینجا همون‌گوشه‌س...]

اینهارو بخونید که مطمئن بشید بی‌نهایتید؛ بی‌نهایت می‌تونید اوج بگیرید و رشد کنید، و بی‌نهایت می‌تونید رذل بشید و سقوط کنید. ا
اینهارو بخونید که مطمئن بشید بی‌نهایتید؛ بی‌نهایت می‌تونید اوج بگیرید و رشد کنید، و بی‌نهایت می‌تونید رذل بشید و سقوط کنید.
انسان حدِّ یقف نداره؛ مراقب خودتون باشید!

۸ساعته توراهیم و نخوابیدم الان از رویان درخواست سخنرانی خوب و مفید کردم؛ آدم کم‌کم به بی‌آبرویی عادت می‌کنه!

کی اولین‌بار مد کرد هرکی باید بره دنبال علاقه‌ش؟!