es
Feedback
‌ ‌‌ San‌ ’s lıfelıne

‌ ‌‌ San‌ ’s lıfelıne

Ir al canal en Telegram

♡゙ In the midst of life’s busy days, his little haven, built with love, affection.Here, we capture his every pure moment, every sparkle.No matter how tough life gets, he remains our constant safe haven. • @santelegraphbot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
293
Suscriptores
Sin datos24 horas
+177 días
+3130 días
Archivo de publicaciones
غارنشینی بهت نمیاد!

سان کجایی پسر؟!

چرا خبری نیست؟!

ㅤㅤㅤㅤㅤ 𝖡𝗎𝗍 𝖨𝖣𝗈𝗇'𝗍 𝖪𝗁𝗈𝗐 𝖶𝗁𝖾𝗋𝖾 "𝖧𝗈𝗆𝖾" 𝖨𝗌 𝖠𝗇𝗒𝗆𝗈𝗋𝖾 . . .

ㅤㅤㅤㅤ  ㅤ  ↝ 𝖨 𝖶anna 𝖦o 𝖡ack 𝖧𝖮𝖬𝖤   !!

Repost from N/a
ㅤㅤ ⌕ ⊱ 𝖢𝗈𝗆𝗂𝗇𝗀 𝖲𝗈𝗈𝗇 ⊰ ꒰ 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: #Woosan ꒰ 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: 𝖣𝖺𝗋𝗄 & 𝖧𝗂𝗌𝗍𝗈𝗋𝗂𝖼𝖺𝗅 𝖥𝖺𝗇𝗍𝖺𝗌𝗒,𝖱𝗈𝗆𝖺�
+1
ㅤㅤ ⌕ ⊱ 𝖢𝗈𝗆𝗂𝗇𝗀 𝖲𝗈𝗈𝗇 ⊰ ꒰  𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: #Woosan ꒰  𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: 𝖣𝖺𝗋𝗄 & 𝖧𝗂𝗌𝗍𝗈𝗋𝗂𝖼𝖺𝗅 𝖥𝖺𝗇𝗍𝖺𝗌𝗒,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾 𝗍𝗁𝗋𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋, 𝖬𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒, 𝖣𝗋𝖺𝗆𝖺 ꒰  𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: 𝖤𝗋𝗂𝗇 — سال ۱۹۹۹ ادینبورگ، شهری که همه فکر می‌کنن فقط یه شهر تاریخیه، اما پشت ظاهر آرومش، پر از رازها و جادوهاییه که کسی جرئت حرف زدن درباره‌شونو نداره. وویونگ یه تردست معروفه؛ نه اون‌قدر که همه بشناسنش، اما هر کسی اجراش رو دیده، محاله فراموشش کنه. وقتی برای جشن تبریک ملکه الیزابت وارد کاخ میشه و نمایشش همه رو شگفت‌زده می‌کنه، هیچ‌کس خبر نداره که اون شب قراره سرنوشت کل ادینبورگ عوض بشه. از طرف دیگه، سان، پسر یکی از دوک‌های ثروتمند و بانفوذ شهر، هم بین مهمون‌های اون شبه؛ شبی که قرار بود فقط یه جشن باشه. اما تبدیل میشه به عجیب‌ترین و مرموزترین شب تاریخ ادینبورگ. از همون لحظه، پرده از رازهایی کنار میره که سال‌ها زیر سایه‌ی شهر پنهان شده بودن. ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ───   ◈ @FICFULII ◈  ───

واقعا برین بخونیدش خیلی قشنگ بود بار سومه دارم میخونم

کم پیش میاد متنی رو بخونم که بعد از تموم شدنش چند دقیقه فقط به آخرین جمله‌ش خیره بمونم. روایتت آروم بود، اما همون آرومی بیشترین ضربه رو می‌زد. اینکه تونستی از یه جمله‌ی ساده مثل «زود برگرد خونه :)» یه مفهوم این‌قدر عمیق و موندگار بسازی، واقعاً هنر می‌خواد. قلمت فوق‌العاده‌ست. 🤍

نمی‌دونم چطور تونستی همچین حسی رو با کلمات منتقل کنی، ولی واقعاً فوق‌العاده بود. انگار هر پاراگراف آروم‌آروم گلوت رو فشار می‌ده، بدون اینکه حتی متوجه بشی. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم این بود که هیچ‌جای متن سعی نمی‌کنه احساسات رو به زور به مخاطب تحمیل کنه؛ فقط روایت می‌کنه و همین باعث می‌شه دردش واقعی‌تر باشه.

نمی‌دونم چطور تونستی همچین حسی رو با کلمات منتقل کنی، ولی واقعاً فوق‌العاده بود. انگار هر پاراگراف آروم‌آروم گلوت رو فشار می‌ده، بدون اینکه حتی متوجه بشی. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم این بود که هیچ‌جای متن سعی نمی‌کنه احساسات رو به زور به مخاطب تحمیل کنه؛ فقط روایت می‌کنه و همین باعث می‌شه دردش واقعی‌تر باشه.

خب منم نظرمو بدم...

هیجانشو دارم:))))

برم شام بیام بخونمش

tap on it : English . Persian Afterword : the same moon .
tap on it : English . Persian Afterword : the same moon .

به عنوان اثر هنری تو یونیسکو ثبت شه لطفا قشنگ بود چون نخورد تو ذوقم مثل قبلی

□ woosan long au : are you looking at the same moon i'm looking at ? (persian ver.)

حداقل مثل قبلی احساساتم نا احساساتیده نشد اخرش...

خب خب خیلی خیلی قشنگ بود-