es
Feedback
"نوشته های ناتمام"

"نوشته های ناتمام"

Ir al canal en Telegram

«واژه ها در وصفِ تو بسیار می‌گویند و هیچ!...» اگه صحبتی داشتی🌱: @neveshtehabot کانال دوم☕: https://t.me/reihaneh274

Mostrar más
515
Suscriptores
-524 horas
-177 días
-5330 días
Archivo de publicaciones
به ما امان می دهید در حالی که کودکان فلسطین امان ندارند؟

کجایند منتقمینِ آن چشم های پاک که به جای مادر، بمب در آغوششان گرفت... -ر.نون #نمی‌پذیریم
+1
کجایند منتقمینِ آن چشم های پاک که به جای مادر، بمب در آغوششان گرفت... -ر.نون #نمی‌پذیریم

به شما فکر میکنم، به آن روز، دنیا بر سرم خراب شد. آنقدر خراب که تقریبا مطمئن بودم بعد از این نخواهم توانست مثل قبل زندگی کنم. حتی دلم نمیخواهد یاد آن ساعات را زنده کنم! زیر لب میخواندم؛ «یا دهر اف لك من خلیل» هق هقِ بی امان، آستین در دهان، آستین فایده نداشت... فریاد های بغض آلود با صدایی گرفته و تلاش های خواهرم برای آرام کردنم... من اما چه میفهمیدم جز شما؟ گذشت... و به قول همان جملات معروف، شاید خدا فراموشی را گذاشت تا انسان از شدت غصه، جان ندهد... اما آقای عزیز! هنوز هم وقتی می بینمت، وقتی صدایت را میشنوم، در بُهت فرو میروم! چند ثانیه بعد، داغیِ چشمانم مرا به خود می آورَد و به این فکر میکنم؛ راستی من چگونه بعد از شما زنده ماندم...؟
ـ ر.نون

و خدایی که در این نزدیکی است، لای این شب بوها پای آن کاج بلند روی آگاهی آب روی قانون گیاه ـ سهراب سپهری
+1
و خدایی که در این نزدیکی است، لای این شب بوها پای آن کاج بلند روی آگاهی آب روی قانون گیاه ـ سهراب سپهری

هر بار که ایشون قطعه جدید میدن اینقدر گوشش میدم که گوشام خونریزی کنه.

تردید در انتخاب راه، همه عمر رنجمان داد. چه می توانم به تو بگویم؟ چون نیک بیندیشی، هر انتخابی هراس آور است. آزادیی که راهنمایش هیچ تکلیفی نباشد هراس آور است. 📚مائده های زمینی و مائده های تازه

اگه عضوید و عضو نیستم لینک کانالتونو بفرستید

در خسته‌کردن و فرسودن بدن خویش دنبال نوعی آزادی روح می‌گشتم. 📚مائده های زمینی و مائده های تازه

2:07

به «بله»، آری بگید🤝 https://ble.ir/renoon274

ترجمه
ها توضعت بلادی بالدم اینک سرزمینم در خون فرو رفته و العزاء فی ثراها خیم و سوگواری بر خاکش خیمه زده حیث کان کل یوم عاشور آن‌جا که هر روزش عاشوراست ها هو الجنوب یتلوا الماتم این جنوب است که مرثیه و ماتم را زمزمه می‌کند لا مثل غیره هذا العام امسال مانند سال‌های دیگر نیست دم دموع غربت ایتام اشکِ غربتِ یتیمان، خون می‌گرید اهل الشهادت هم خدام اهل شهادت، خدمتگزاران راه حق‌اند حسین حسین صلی الله علیك درود خدا بر تو ذکرنا الذی صداه فی حینا اختلف یاد تو همان است که پژواکش در محله‌های ما پیچیده صلی الله علیك درود خدا بر تو صوت ارضنا التی جرح رملها نزف صدای سرزمین ماست؛ همان زمینی که از زخمِ شن‌هایش خون می‌چکد صلی الله علیك درود خدا بر تو حسین حسین و الرصاص صوته قد دوی و صدای گلوله همه‌جا طنین انداخته و الجمیع ذاب فی من یهوی و همه در عشقِ محبوب خود ذوب شده‌اند ان مررت فی ثرانا تلقی اگر از خاک سرزمین ما بگذری، خواهی دید نحو کربلا طریق یطوی راهی که به سوی کربلا امتداد یافته عن کل اکبر هوی یحکی از هر علی‌اکبری که به خاک افتاد، حکایت می‌کند لما مضی و اهله ابکی آن‌گاه که رفت و خانواده‌اش را گریان گذاشت لو شم فی میدانه مسک اگر در میدانش بگذری، بوی مُشک را احساس می‌کنی مولای مولای سرورم، سرورم صلی الله علیک درود خدا بر تو نحو نوره سعی و هو یعبر الدشم به سوی نور او شتافت، در حالی که از میان خاکریزها می‌گذشت صلی الله علیك درود خدا بر تو صاح حین ما هوی لا لن یهوی العلم هنگام افتادن فریاد زد: نه، هرگز پرچم بر زمین نخواهد ماند صلی الله علیك درود خدا بر تو و هناك حیث فاح الدخان و آن‌جا که دود همه جا را فرا گرفته بود حدثت عن الخیام الجدران دیوارها از خیمه‌ها و رنجشان سخن می‌گفتند وقفت بکل باب ام بر هر دری مادری ایستاده بود ترفع فوق الرووس القرآن و قرآن را بر فراز سرها بلند می‌کرد و للحسین اذ اتت ذکراه و هرگاه یاد حسین زنده می‌شد مع صورة لابنها تنعاه در حالی که تصویر فرزندش را در دست داشت و بر او می‌گریست لبیک یا اباعبدالله لبیک، ای اباعبدالله حسین حسین صلی الله علیك درود خدا بر تو صوت کل من قضی مطروحا و معتفر این صدای همه کسانی است که بر خاک افتادند و جان باختند صلی الله علیك درود خدا بر تو صوت امه التي عند الباب تنتظر صدای مادری است که هنوز کنار در، چشم‌انتظار ایستاده صلی الله علیك درود خدا بر تو حسین حسین
شاعر: بنت الهدی صغری

برای ضاحیه...🥀

کتاب هایی هست از جذبه سرشار و از فرط فروتنی دلپذیر که چون آنها را می خوانیم، گویی پرتو می فشانند. برخی دارای نگارشی شگفت انگیز است و آدمی آنها را هر چند بسیار خوانده باشد، در نمی یابد. 📚مائده های زمینی و مائده های تازه

و أشعِل روحي من جَمرِ عذابك...

و غربت، بهای قربت است...
-ر.نون

پناه به تو از اندوهی که قلب را می شکند...

📚مائده های زمینی و مائده های تازه
📚مائده های زمینی و مائده های تازه

Repost from المُصْحَف
نعوذ بك من هم ينكسر فيه القلب❤️.

📚ناقوس ها به صدا در می آیند📚
سرگئی پرسید:«و حالا دارید برای موعظه‌تان از نهج البلاغه یادداشت برمی دارید؟» کشیش گفت:«بله! علی درباره ی دنیا و آخرت و آیین زندگی مطالبی دارد که بیان آنها مرا از سخنرانی های کلیشه ای و تکراری نجات می دهد. می‌خواهم این بار از زبان علی با مردم صحبت کنم.» سرگئی با تعجب پرسید:«و به آنها می گویی که این سخنان علی است؟» کشیش پاسخ داد:«با خودم فکر می‌کنم چه عیبی دارد اگر مردم بدانند آنچه شنیده اند سخنان علی است؟!» سرگئی گفت:«ولی پدر! این کار به نوعی تبلیغ دین اسلام است!» کشیش تبسمی کرد و گفت:«نه سرگئی، این کار تبلیغ نیست؛ در واقع آرام کردن دل هاست؛ کلامی که به مردم آرامش خواهد داد.»
-ابراهیم حسن‌بیگی