es
Feedback
solar beloved.

solar beloved.

Ir al canal en Telegram

And then you'll see Apollo's right next to me. فرزند آپولو، کابین شماره هفت. تیم لئو ݁𖥔 ݁˖ 📮:: @Rosi3ofPollo_bot t.me/BluChtBot?start=61afae03b0dcae898b48

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
192
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
-3130 días
Archivo de publicaciones
The smell of your perfume is all over me

چون دو تا ستاره هیچوقت همو گم نمی‌کنن؟
چون دو تا ستاره هیچوقت همو گم نمی‌کنن؟

photo content
+1

صدای خنده از سالن غذاخوری می‌آمد؛ احتمالا یکی از کودکان هرمس سر دیگری را کلاه میگذاشت. آتش اردوگاه هنوز کامل خاموش نشده بود. ولی آن شب... همه‌چیز آرام‌تر به نظر می‌رسید. من روی چمن‌های تپه لم داده، دست‌هایم را زیر سرم گذاشته بودم و رودانته کنارم نشسته بود. زانوهایش را بغل کرده بود و با یک شاخه‌ی خشک، بی‌هدف روی خاک خط می‌کشید. بعد از چند دقیقه سکوت، زمزمه کرد: "چرا اینجا انقدر تاریکه؟" سرم را به‌سوی او چرخاندم. "چی؟" چند ثانیه فقط نگاهش کردم و بعد خندیدم. +رودی. _هوممم؟ +این که تاریک نیست. _چی؟ بلند شدم و روی آرنجم تکیه دادم و با دست آزادم به بالای سرمان اشاره کردم؛ آسمان پر از ستاره بود. انگار کسی روی مخمل تیره‌ی آسمان، ذرات نور را پاشیده باشد. بی اختیار گفتم: "من زیر همچین آسمونی بزرگ شدم." و رودانته سرش را به سمتم برگرداند. "روی کشتی، مامانم اسم بعضی از ستاره‌ها رو بهم میگفت. داییم مسیرها رو باهاشون پیدا می‌کرد." برای چند لحظه، بوی نمک دریا را به یاد آوردم. عرشه‌ای که زیر پایم تکان می‌خورد و آسمانی که هیچ سقفی جلویش نبود. "هیچ‌وقت از تاریکی نترسیدم؛ از اینکه یکی جلومو بگیره؟ متنفرم." شانه ای بالا انداختم. "ولی تاریکی نه." چشم هایم انگشتان رودانته که دور آستینش جمع شد را دنبال کرد. "من ازش می‌ترسم." صدای آرامش باعث شد به صورتش نگاه کنم. فقط به او نگاه کردم؛ موهای کوتاه و نامرتبش با باد تکان می‌خورد، کک‌ومک‌هایش زیر نور ستاره ها هنوز دیده می‌شدند. از تاریکی می‌ترسید. "می‌دونم. می‌دونم که می‌ترسی." بعد گوشه‌ی لبم بالا رفت. +خیلی هم تابلوئه رودی. _هی! مشت کوچکی به بازویم زد. "خفه شو!" خندیدم و گفتم "ولی فکر نمی‌کنم چیز بدی باشه." نگاهم را به آسمان برگرداندم و ادامه دادم: "اینکه با وجود ترست، بازم جلو می‌ری و فکر کنم برای همین دوست دارم کنار تو باشم." وقتی دوباره به او نگاه کردم، رودانته به من خیره شده بود؛ انگار داشت سعی می‌کرد چیزی را بفهمد یا شاید چیزی را به خاطر بسپارد. قبل از اینکه مغزم فرصت پردازش پیدا کند، خم شد و سریع بر گونه ام بوسه زد. گرم، سبک، مثل برخورد نور آفتاب روی پوست. و بلافاصله عقب کشید. ... شاید چند ثانیه طول کشید تا مغزم دوباره شروع به کار کند. "...رودی؟" چشم‌هایش گرد شده بود. _هیچی نگو. +تو الان منو بوس کردی؟ _هیچی نگو. +ولی— _نئو، قسم می‌خورم اگه حرف بزنی خودم می‌ندازمت تو دریاچه. به زور جلوی خنده‌ام را گرفتم و سرم را به تایید تکان دادم. اما نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. +فکر کنم ازم خوشت میاد. _خفه شو! +نه، جدی— _خفه شو، نئو! و ما دوباره به آسمان نگاه کردیم. به ستاره‌هایی که از نظر من، چراغ‌هایی که راه خانه رو نشان می‌دادند بودند.

photo content
+1

photo content
+1

photo content

Awww 😭😭💞

hi neo u're beautiful!!

photo content
+1

Say hi to Neo guys!
Say hi to Neo guys!

photo content
+1

Repost from N/a
کتاب: Pride and Prejudice نویسنده: Jane Austen
«تو مرا می‌خوانی — نامت را صدا می‌زنی، و این تمام چیزی است که می‌خواهم. هر بار که نامت را می‌گویی، تمام دنیا روشن‌تر می‌شود. انگار قبل از اینکه صدایت را بشنوم، زندگی یکنواخت و بی‌رنگ بود — یک روز پس از روز دیگر، بدون هیچ معنایی. اما تو آمدی و حالا همه چیز فرق کرده است. نگاه تو، صدای تو، حتی راه رفتن تو — همه چیز مرا به جایی می‌برد که قبلاً نمی‌شناختم. و این احساس، این گرمی که در سینه‌ام می‌پیچد، چیزی نیست که بتوانم با کلمات توضیح دهم. فقط می‌دانم که وقتی نام مرا از زبان تو می‌شنوم، احساس می‌کنم که بالاخره کسی هستم — کسی که دیده شده، کسی که شناخته شده، کسی که برایش اهمیتی وجود دارد.»

photo content

TROY - Sagittarius (SPOTISAVER).mp37.87 MB

سجتریس ، تو خیلی وفاداری.

photo content

And then you'll see Apollo's right next to me.

این ایده وجود "سولمیت" تو سراسر جهان‌های موازی به نظرم قشنگه؛ چون به این معنیه که ارتباط ما یه نیروی ثابته. این نشون میده که مهم نیست خط زمانی یا جهان چطوری تغییر کنه، مسیرهای اصلی ما مقدر شدن که با هم تلاقی کنن و تاثیر موندگاری رو همدیگه بذارن☀️.