Poet of Pagan
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
311
Suscriptores
-124 horas
-57 días
-530 días
Archivo de publicaciones
احمد باطبی، دانشجوی مبارز در این تصویر پیراهن خونین دانشجوی دیگری رو در دستانش گرفته و با این عکس تبدیل به نماد مبارزات دانشجویی در ایران شد.
باطبی بعد از این عکس به ۱۵ سال زندان و پس از اون به اعدام محکوم شد، اما در دوران مرخصی مخفیانه از ایران رفت.
Ahmad Batebi, an Iranian youth, during the 1999 Iranian student protests (the 18th of Tir, or the Kuye Daneshgah Disaster) on the cover of The Economist.
Photographed by Jamshid Bayrami.
Poet of Pagan
اثری اروتیک از دو زن، متعلق به مکتب قاجار، گواش با رنگ طلایی روی کاغذ.
Poet of Pagan
گروهی از زنان ایرانی در اعتراض به قانون حجاب اجباری، مقابل ساختمان نخستوزیری تهران روسریهای خود را در هوا میچرخاندند.
تیرماه ۱۳۵۹
اثری از کاوه کاظمی
Poet of Pagan
پرترهای از نیر معظم، نوهی عباس میرزا، متعلق به اواسط قرن چهاردهم قمری.
Poet of Pagan
«محبوبه از نمونه های تلخی است که در زندان ديدهام و به تنهايی تجسم بخش قابل ملاحظهای از بلايايی است که در اين سالها بر سر جامعه ايران آمده است. او از خانواده فقيری بود که همگی موفق شده بودند با کوشش و تلاش وضعيت بهتری برای خود به وجود آورند. خودِ محبوبه از سن ۱۳ سالگی به عنوان کارگر خياط مشغول کار شده و اندکی بعد با جوانی نامزد شده بود که در آن مقطع دانشجو بود و پس از پايان تحصيلاتش موفق شده بود به عنوان استاديار در دانشگاه استخدام شود. محبوبه نيز تحصيلاتش را ادامه داده بود و بسيار کتاب میخواند و همچنان کار خياطی را دنبال میکرد. نامزد او درگیر فعاليتهای سياسی شده، به گروهی چپگرا پيوسته بود و در شهريور ۱۳۶۰ اعدام شده بود. در هفتمين شب مرگ او محبوبه که بشدت اندوهگين بود، پس از صرف مشروب از خانه خارج شده و بیهدف در خيابانها راه میرفت. پاسداران او را دستگير کرده و به کميته منکرات برده بودند. در مينیبوسی که او را حمل میکرد پاسداری به صورت او کوبيده بود و عينک محبوبه از پنجره به بيرون پرتاب شده بود. او از يک بيماری چشمی رنج میبرد و شماره عينکش ۸ بود، بنابراين قادر به ديدن جايی نبود. در کميته منکرات متوجه شده بودند که او نمیتواند از نوع دختران ولگرد باشد و همينطور الله بختکی او را به اوين فرستاده بودند. در اوين برايش هشت ماه زندان تعيين کرده بودند و از آنجا همراه ما به قزل حصار منتقل شده بود. در نخستين روزهای زندان، يک شب که زندانبان در بند بود، محبوبه جلو رفت تا او را ببيند و چون قدرت ديدن نداشت بسيار به او نزديک شد و به صورتش زل زد. زندانبان به خشم آمد و او را به اتاق چپها تبعيد کرد. اين روش او بود. برای تنبيه، مجاهدين را به اتاق چپها می فرستاد و چپها را به اتاق سلطنتطلبها و عجب اينکه برخی از زندانیهای کوته فکر در برابر اين مسئله خود را میباختند و واکنش نشان میدادند. محبوبه اما، بی تفاوت، به آنجا رفت. در اين زمان تصور میکنم صاحب عينک شده بود و از آن گذشته پدرش برای او ديوان شمس و مثنوی معنوی آورده بود. ما از حضور اين پدر فرهنگ دوست شادمان شده بوديم و من نگران شده بودم. احساسی به من میگفت مردی که جرأت کند و اين کتابها را به زندان قزل حصار بياورد عاقبت دچار درد سر خواهد شد. در حقيقت از آغاز انقلاب حرکاتی رخ میداد که روشن میکرد گروه حزبالله از رنگ، نور، عطر، صدا، و حرکت وحشت دارد. البته آنان مخالف کتابهای مولوی نيستند اما اگر مردی اين کتابها را به زندان بياورد آن هم برای دخترش لابد کاسهای زير نيم کاسه است. مدتی از اين ماجرا گذشته بود که محبوبه برای ملاقات رفت. هنگامی که برگشت بسيار منقلب بود و اشک میريخت. او را احاطه کرديم و ماجرا را پرسيديم. توضيح داد که برادرش که خلبان بود و در ارتباط با کودتای نوژه دستگير شده بود اعدام شده است. پس دخترک ميان دو اعدامی: نامزد چپگرا و برادر راستگرا حالتی آشفتهتر از پيش پيدا کرده بود. بويژه از آن روی که کوچکترين علاقهای به فعاليت سياسی نداشت درد بيشتری میکشيد. او در آن روز با پدر، مادر، و برادرش که سرباز و در جبهه بود ملاقات کرده بود و آنها اين خبر را به او داده بودند. چند هفته بعد دوباره هنگام بازگشت از ملاقات محبوبه را ديديم که بسيار مضطرب و نگران است. توضيح خواستيم. روشن شد که پدر او را به عنوان تروريست اقتصادی دستگير کردهاند و مادر او بسيار التماس کرده بود که محبوبه هر طور که میتواند از زندان بيرون بيايد. چون زن بيچاره در حال نگهداری از دو بچه پسر اعدامیاش بود که مادر آنها در هنگام زايمان دومين کودک مرده بود. پيرزن در ميانه اين همه بدبختی قدرت نگاهداری از بچهها را نداشت و از محبوبه طلب کمک میکرد. و يک ماه بعد، باز محبوبه گريه کنان از ملاقات بازگشت و اطلاع داد برادرش در جبهه کشته شده. پدر که تروريست اقتصادی بود اکنون از زندان آزاد شده بود و آمده بود تا اين مسئله را به اطلاع دخترش برساند. ماه بعد، يا شايد دو ماه بعد، مادر آمد و اطلاع داد که پدر در اثر سکته قلبی درگذشته است. پيرزن بيچاره اشک ريزان از دخترش خواسته بود تا از زندان بيرون بيايد. چون او به هيچ وجه قادر به نگهداری بچهها نبود. اين را بارها خواسته بود. ماه بعد مادر آمده بود تا اطلاع بدهد يکی از بچهها در اثر بيماری و عدم مراقبت مرده است. محبوبه اين بار ديگر گريه نکرد و چند روز بعد به بند رو به رو منتقل شد. قرار بود تا يک ماه ديگر آزاد شود و آن وقت دو سه روز پيش از آزادی او خبر دادند که مادرش نيز درگذشته است. سالها بعد، پس از آزادی از زندان بارها نقشه کشيدم تا او را بيابم اما هيچگاه جرأت نکردم اقدامی در اين زمينه بکنم. اطمينان دارم که او در آرامش و سکوت برای بچه برادرش مادری میکند.»صفحاتی از کتاب «خاطرات زندان» اثر زندهیاد شهرنوش پارسیپور.
Virgo Amy Winehouse considered Pisces men to be gay at a random record store (2007)
Poet of Pagan
این پلیلیست مجموعهای از اینسترومنتالهای موردعلاقهم از هر ژانره.
قطعههارو پشت سر هم بشنوید چون سعی کردم با ظرافت کامل بچینمشون که ملودیها فراز و فرود جالبی داشته باشن.
در ترکهای آخر پلی لیست کلام اندکی شنیده میشه که به عنوان یک شروع دوباره در نظر گرفتمش، امیدوارم خوشتون بیاد.
