es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

زثولیت

زثولیت

Ir al canal en Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
219
Suscriptores
+224 horas
+17 días
+530 días
Archivo de publicaciones
.

.

Repost from زثولیت
در تقدیری که عاقبت‌اش این است را باید گِل گرفت.

چی بگم والا

sticker.webp0.15 KB

هنگامی که شما از ثمرهٔ خانواده، ثمر می‌دادید، من در پی آن بودم که از بی‌ادبی‌شان، ادب بیاموزم. حتی من در خانه‌ای که زاده شده بودم، هر روز غریبانه می‌مردم‌؛ فرض می‌کردم خانهٔ او پناه باشد. من از خانه و خانواده‌های خانه دیگر سیرم. خانهٔ درونم‌ کی سامان خواهد گرفت نمی‌دانم. خانه‌ات خراب زث. #زث.

Repost from زثولیت
نمی‌دانم، شاید خدا یک چیزی می‌دانست که سال‌‌ها شمارا پدر و مادر نکرد. اجاقتان‌ باید کور می‌‌ماند، با تولد من بالاجبار روشنش‌ کردید. #زث.

یه عمر دنبال سالار گشتیم، یه روز یهو داد زد گفت من توو بخت و اقبالتم مشتی. دنبالم نگرد که توو خودتم میام. اینجوری شد که ما دیگه پی سالار نگشتیم‌‌. من درمورد سالار صحبت نمی‌کنم.

photo content

ت باید اول کلمهٔ اول باشه و م اول کلمهٔ آخر. ممنون.

Repost from N/a
مولد صاحب خونه تبارک.

sticker.webp0.10 KB

.

می‌دانستم در این روز، خانه مسکوت خواهد بود. صاحب‌خانه سیصد و شصت و پنج روز دیگر هم دوام آورد.‌ مختصر بگویم، تولدش مبارک. #زث.

Boy?
Boy?

sticker.webp0.00 KB

سلام زث تو منو یاد کتاب زمستان با طعم آلبالو می‌ندازی

غلط است هرکه گوید که به دل راه است دل را دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

بهمن هستی دیگه؟

حال که من نیستم، مراقب خودت هستی؟ من متصل به توام و تو هر روز در آسیبی. در همان شبی که تورا می‌زدند و تنم از درد تو، دردمند می‌شد به یقین این اتصال رسیدم. در چند شب پیش، کبودی چشمت را بوسیدم و گریستم. با خود گفتم اگر در تولدش، کنارش نبودم چه؟ [همان هنگام که او‌یم‌ رفت، در خانه زمستان شد. دیگر برای چه منتظر بهمن باشم؟ به شما گفتم حداقل تا بهمن باش، بهمن شد و نیستی. لااقل قرارمان‌ باشد بیست روز دیگر. تاریخ: ۱ بهمن.] نیمی از این فاصله را طوری گذراندم که انگار تو در خانه را به رویم بسته بودی. در را که باز کردی، به بهانهٔ تسلی، تسلیت گفتم. اگر به نیامدن ادامه دهی، به بهانهٔ چه تبریک بگویم؟ این فاصله ریشه‌های مرا خشک می‌کند و زندگی‌ام را وادار به خاموشی کرده چنان که یک روز پیشین خود را هم فراموش می‌کنم. گاهی اوقات چنان تورا گم می‌کردم که فرض می‌کردم من همیشه در این بیچارگی بوده‌ام و خوشی تو، تمامش رویا بود.[اگر همینطور در این حالهٔ فاصله، تورا نیابم و نیایی، بی‌اختیار با یک خواب شیرین و بیداری تلخ، معاوضه‌ات خواهم کرد. نیمه‌شب بیست و چهارم دی ماه.] نیافتم نیامدی و زندگی‌‌ام را به امتحان نیستی‌ات، همراه خواب‌های‌ تلخ و بیداری‌های تلخ‌تر، مشروط کردم. تو دوری‌ات آزمون زنده به گوری‌ست. منتها تو آن نه‌ای که چو غایب شوی ز دل بروی. تفاوتی نکند قرب دل به بعد مکان. تمام. #زث.