از تبعید شدگان
Ir al canal en Telegram
تکههایی از آنچه میبینم،میشنوم و زندگی میکنم. برای ارتباط با من : https://t.me/ExistentialExilebot 📸 https://www.instagram.com/mhtabasadi?igsh=OGlhdjZtbHR6YjE5 📝 https://x.com/mhtabasadi82?s=11
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 053
Suscriptores
-324 horas
+927 días
+12230 días
Archivo de publicaciones
2 053
+8
Caravaggio
میکلآنجلو مردیسی دا کاراواجو
وقتی به این تابلوها نگاه میکنی، دنبال فرشتههای بینقص و بهشت نگرد. کاراواجو نقاشِ واقعیتهای عریان و تاریک بود.
خودش یک یاغی، قمارباز و قاتل فراری بود؛ به همین خاطر تاریکیِ درون انسان را بهتر از هر هنرمندی میفهمید. فلسفهاش این بود که معجزه و امر مقدس در آسمانها نیست، بلکه بین همین مردم رنجکشیده کوچه و بازار است. او برای کشیدن قدیسها، از گدایان و کارگران خیابانی استفاده میکرد و آنها را با پاهای خاکی، ناخنهای کثیف و لباسهای پاره میکشید تا نشان دهد حقیقت، همیشه زیبا نیست.
توی آثارش فقط به دو چیز دقت کن: اول، این تاریکیِ مطلقِ پسزمینه و نوری که مثل نورافکنِ تئاتر فقط روی سوژه تابیده؛ این نور، نماد آگاهی و رستگاری در دل سیاهی است. دوم، به زمانِ نقاشی دقت کن؛ او همیشه پرالتهابترین و پرتنشترین ثانیهی یک درگیری روانی یا فیزیکی را فریز کرده است
2 053
ادوارد مونک کیست؟
ادوارد مونک (Edvard Munch) یکی از سرشناسترین نقاشان نروژی و از بنیانگذاران سبک اکسپرسیونیسم است. اگر تابلوی معروف «جیغ» (The Scream) را دیده باشید، او همان هنرمندی است که آن را خلق کرده است.
زندگی مونک پر از دردهای عمیق بود؛ او در کودکی مادر و خواهرش را به دلیل بیماری سل از دست داد، خودش همواره با بیماریهای جسمی و روحی دستپنجه نرم میکرد و هرگز ازدواج نکرد. او نقاشی را وسیلهای برای خالی کردن درونش و مواجهه با ترسهایش میدید.
فلسفه و فکر پشت این آثار چیست؟
بزرگترین فرق مونک با نقاشان قبل از خودش این بود که او نمیخواست «ظاهر» دنیا یا آدمها را بکشد، بلکه میخواست «حس درون» آنها را به تصویر بکشد. فلسفه آثار او را میتوان در چند اصل ساده خلاصه کرد:
۱. نقاشی از روح، نه از جسم
مونک جمله معروفی دارد که میگوید: «من آنچه را که میبینم نمیکشم، بلکه آنچه را که احساس کردهام میکشم.» وقتی او خودش را نقاشی میکند، هدفش این نیست که بگوید «قیافه من چطور است»، بلکه میخواهد بگوید «درون من چه غوغایی به پاست».
۲. حقیقتِ تلخ زندگی (مرگ و تنهایی)
در نگاه مونک، رنج، تنهایی، ترس و مرگ، بخشهای غیرقابل اجتناب هستی هستند. او به جای فرار از این واقعیتها، مستقیماً به آنها نگاه میکرد و آنها را روی بوم میآورد. وجود اسکلت، رنگهای بیمارگونه یا چهرههای خسته در خودنگارههایش، یادآوری این است که انسان چقدر در برابر زمان و مرگ شکننده است.
۳. امید و «عطش برای زندگی» در میان تاریکی
با وجود همه تمهای تاریک، آثار او کاملاً ناامیدکننده نیستند. همانطور که در متن تصویر اشاره شده، در کنار حس تنهایی و مرگ، یک «عطش شدید برای زندگی» وجود دارد. نقاشی کشیدن برای او خودِ هنرِ زیستن بود؛ راهی برای دوام آوردن در برابر سختیها و تبدیل کردن رنج به زیبایی.
۴. آینه بودن برای مخاطب
خودنگارههای مونک فقط درباره شخص خودش نیستند. او صورت خود را به آینهای تبدیل میکند تا هر انسانی که به آن نگاه میکند، رنجها، اضطرابها و دغدغههای اگزیستانسیال (وجودشناسی) خودش را در آن ببیند.
در واقع، فلسفه اصلی او این بود که هنر باید داغ باشد و از روانِ خسته انسان سرچشمه بگیرد؛ ابزاری برای درک بهترِ زوایای تاریکِ روح انسان.
2 053
A Water Baby (1900)
هربرت جیمز دریپر (Herbert James Draper)
نمادگرایی (Symbolism) با تأثیر از هنر کلاسیک و پیشارافائلی
«A Water Baby» ستایشی از تولد زندگی، معصومیت و پیوند انسان با طبیعت است
