946
Suscriptores
+124 horas
+187 días
+4030 días
Archivo de publicaciones
947
.
دیوانه ی عشق توأم
و گلویم از شدت دوست داشتنت
عجیب
خارش می کند
تنم را با تنت بپوووشان
و زیر گَردنم را
با بوسه هایت درمان کن
947
مرا به دشتهای جنون میبرد
نازکی اندامت
وشکوه قصرهای طلایی پائین تنه ات
مرا به جریان می اندازد
این استغاثه ی ژله های شکلاتی پشتت
تو بیکرانی ای زن
ای صحرای بکر و خیس کننده ی من
947
🌸عصرتون قشنگ و دلنشین
☕️الهی چشماتون جز
🌸زیبایی روزگار چیز
☕️دیگه ای نبینـد
🌸الهی زندگیتون مثل
☕️عسل شیـرین
🌸کلامتون پراز مهـر
☕️و حستون پراز عشق باشه
🌸عصـر زیباتون بخیر
❤️💞❤️
947
در ایــن عــصــر دل انــگــیــز
امــيد و تــنــدرســتــے
مــهمــان وجــودتــونــ
دورتــون پــر از عــزيزانــتــونــ
زنــدگــیــتــون پــراز آرامـــــش
و دلــتــون گــرم
بــہ حــضــور حــضــرت دوســتــ
ڪہ هرچــہ داريم از اوســتــ
عــصــرتــون شــیــریــن و دلــچــســبــ
🌹
947
زیر چانه
درست روی گودی گلویت سیبی است
پنهان شده از چشم دیگران
که مرا عجیب
جذب می کند مثل جاذبه ی نیوتن
چانهات را بالا بگیر
و نفس بکش
میخواهم سیب گلویت را گاز بزنم
947
نفسهایت
پسِ گوشم سَرک میکشند
از شیبِ گردنم میلغزند
و لای پستانهایم پنهان میشوند
نفسها و سر انگشتانت بود
یا واژههای بیباکت
که لالههای گوشم گل آوردند
لبهایم از هم باز
میشوند
و نوکِ پستانهایم بیدار
947
عصر است و عطر هم اغوشی در هوا پخش
نشسته ایی با جاذبه ایی دلکش در تیر رس نگاهم
می نگرم عریانی ات را
مست میشوم از شمیم بدنت
شهوت فوران میکند میان ران هایم
پر از شهد است و تمنا
هوسی اتشین مرا به سوی مستانگی ات میکشاند
قد علم کرده، از خماری چشمانم
میخواند مرا
میخزم بر رانهایت
پوستت زیر دستانم شعله میکشد
پاهایم ارام در تقلاست
اخخخ
چه سخت و سفت شده ایی برای تصاحبم
برای راه یابی به بهشتی که خود جهنمی سوزان است
میسوزاند و خود نیز شعله میکشد
در برهنگیت،،،،
عصر است
و لذتی ناتمام،در اغوشت
947
يا وارد رابطه نشين يا كم نذارين
اون آدمی كه با شماست
نبايد تقاص آدمای دیگه ای رو پس بده..
💔 #دلشکســــتــــہ😔
947
بنظرتون اونایی که رل دارن خوشحال ترن یا اوناییکه رل ندارن؟ جواب بدین همه با ریکشن🙃
anonymous poll
داررررن😍
▫️ 0%
نداررررن😵💫
▫️ 0%
👥 Nobody voted so far.
