من ِ روزمره
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
25
Suscriptores
Sin datos24 horas
-1867 días
-17930 días
Archivo de publicaciones
سرما خودش را جمع کرد و رفت
اما یک لرزش کوچیک جا ماند
جایی میان نفس و خاطره
که هنوز بلد نیست بی تو گرم شود..
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
نه تنها غم میون دو چشمون قشنگمون خونه کرده بلکه مارم داره میندازه بیرون و صاحب خونه شده.
Repost from تظاهر
منتظر روزای بَدم ک تموم شن،ولی الان که دارم نگاه میکنم میبینم این منم ک دارم تموم میشم،
نه روزای بد..
و فهمیدم آدم میتواند هرگز کسی را ندیده باشد و نشناسد
اما با اندوه و زخم او، قلبش هزاران تکه بشود.
من بهت گفتم عیبی نداره ؛
ولی بعدش خیلی ذوقم کور شد، چشام خاموش شد، من گفتم عیبی نداره ولی تا دلت بخواد عیب داشت.
