من ِ روزمره
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
25
Suscriptores
Sin datos24 horas
-1867 días
-17930 días
Archivo de publicaciones
قوانین یه زندگی آروم:
برو سراغ کسایی که سراغت میان.
زنگ بزن به کسایی که بهت زنگ میزنن.
پشت اونایی باش که پشتتن
و بی هیچ دلخوری، نادیده بگیر اونایی که
ناديدت می گیرن.
هر چی سنم بالاتر میره،
بیشتر از اینکه بخوام از شلوغی و جمعیت فاصله بگیرم دلم میخواد از آدم های بیصداقت دور باشم.
دیگه دنبال این نیستم که دور و برم پر از آدم باشه
فقط چند نفر باشن، اما با شخصیت، قابل اعتماد و اهل وفا.
آدمهایی که اهل نازو بازی نباشن، حتی با یه نگاه هم حالم رو بفهمن.
آدم هایی که به جای دردسر درست کردن،
تو سخت ترین روزهای زندگیم کنارم باشن و باهام دنبال راه حل بگردن.
چون چیزی که آدم رو خسته میکنه، خود زندگی نیست؛ اینه که آدمهایی که براشون خیلی ارزش قائل بوده، آخرش باعث دل شکستگی و ناامیدیش بشن.
یه جای عجیبی در تاریخ ایران هستیم؛ تقریبا هیچی نداریم. نه هنر داریم، نه موزیک، نه فیلم ساز، نه نقاش، نه رپر، نه خواننده، نه تئاتر. یک صدای اعتراضی نداریم؛ هنوز دنبال «ربنای استاد» و عادل فردوسی پور هستیم.
یک قحطی عجیبی در ایران داریم. میگه میشه ۹۰ میلیون ادم چیزی تولید نکنند؟
Repost from •| #نرگس_صرافیان_طوفان |•
قید همهتان را زدم! از پیر تا جوان، از نزدیک تا دور، از عزیز تا منفور؛ قید همهتان را زدم و پذیرفتم که در زندگی، زمان و حوصلهام ارزشمندترین داراییهای مناند و آنها را جایی هزینه نکنم که تهش پشیمانی بماند و اعصاب و حوصلهای ویران...
قید همهتان را زدم، آنجا که با هر معاشرت، خستهتر و زخمیترم کردید و هربار مرا بیشتر به این نتیجه رساندید که میتوانستم این زمان و انرژی را برای رشد و موفقیتم صرف کنم تا همنشینی با آدمهای بدقلقی که اگر تمام دستانم را هم پر از عسل کنم و در دهانشان بگذارم، تهش انگشتانم را گاز میگیرند!
قید همهتان را زدم و هم شما و هم خودم را راحت کردم و چسبیدهام به کار و زندگی خودم، بروید و از من دور بمانید و خوش باشید!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@narges_sarrafian_toofan
عزیز من، از همانها که مورد اعتمادت میشوند و از زخمهای عمیقت برایشان میگویی، زخمهای عمیقتری برمیداری که دیگر با هیچکس نمیتوان گفت.
من ناراحت نمی شوم،
تو هم لازم نیست ناراحت شوی.
داشتن اعتقاد متفاوت، نباید موجب جدایی آدم های باشعور بشود.
مدتیه خودمو عضو هیچ گروهی، حتی گروه دوستان نمیدونم، آدمها رو تک به تک واقعا دوست دارم اما جمع آدما همیشه برام ترسناکه، انگار تعداد که بیشتر میشه همه چی سطحی تر و خشن تر میشه؛ جمع آدمها شبیهتر میشه به بدترین انسان ممکن.
