پیچک🌀
Ir al canal en Telegram
استفراغ ذهنی آنچه که تراوش ذهن من است..... منشأ هستم خوش اومدید گاهی مینویسم ،گاهی طراحی میکنم گاهی هم فقط به شما نگاه میکنم! https://t.me/tendril2 Traditional art https://t.me/SendHarfBot?start=4a84877f542f
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
466
Suscriptores
+6624 horas
+437 días
+15930 días
Archivo de publicaciones
470
روایت های ما در ما گنجانده شده
انگار بید و باد سخنانی دارند که ما باید آن را به اتمام برسانیم
یا شاید این داستان برای آموختن عشق به بید و باد است
تا به یاد آوریم
470
«شب نامه ی بید»
«شب هشتم»
بید چشمانش را باز کرد باد نوازشش کرد و در دامان او آرام گرفته بود چقدر زمان کند میگذشت و هر ثانیه چقدر شیرین بود بید تمامی این ثانیه هارا به خاطر میسپرد و پر میشد پر از نور امید،و درد را از یاد میبرد او باد را نوازش کرد و باد اورا بید به آسمان نگریست و از آسمان خواست مراقب باد باشد روی صورت باد خم شد و بوسیدش ،نوازشش کرد و گفت:«عزیزم مرا رها کن....مگر تو رها نبودی ....اسیر من نشو....برو...» باد آشفته حال بیشتر به بید چسبید و بی تاب دور او چرخید «رها کنم؟من پیش تو آزاده بودن را زیستم ،پیش تو هرگز اسیر نبوده ام،پیش تو من مکانی داشتم ..... تورا رها کنم که چه شود؟ اسیر تو میمانم بید.... حتی در خاطراتی در سرم است.....». بید اندوهگین نگاهش کرد خواست دستش را بگیرد و باد اورا پس زد حالا باد میگریست و بید مینگریست اشک چشمان باد را تر کرد و بید در پیش چشمانش تار شد باد اشک را پس زد اما بید مجنون کمرنگ تر میشد تا جایی که محو شد و.......(ادامه مطلب فردا شب برای خماری شما دوست عزیز)«نوشته شده توسط بید» «موسس در ریشه های پیچک» «قرار ما شب خاطره ی باد» «فردا ساعت یازده و سی و نه دقیقه »
470
Repost from •Callmeynt•
🦢🪼یادتون نره قوانین فولدر چی بودن ໒꒰ྀི˶˃ᆺ˂˶ ꒱ྀིა
خوشگلا ما هیچ وقت اجبار نمیکنیم که فولدر رو فوروارد کنید و و اگر نکنید فلان کار و بهمان کار رو میکنیم ولی لطفا فولدر رو فوارد کنید چون فوروارد کردن فولدره که باعث میشه جذب زیادی بگیرید (وقتی فوروارد میکنید باعث میشه افراد بیشتری فولدر رو ببینن و بخوان توی چنلتون جوین بشن)
کسایی که توی فولدر نیستن مارو بن کرده بودن نتونستیم بزاریمشون توی فولدر 🎐☁️
470
Repost from Ak
این پیام رو فور کن تا چنلتو ببینم
و یکی از پستای قشنگت رو فور کنم🩵
جوین باشی خوشحال میشم✨بیا پیاماتو فور کن ویو بگیری🫵🏻
470
Repost from N/a
‹ چالـش🕯
این پیام رو فور بزنید چنلتون تا من با توجه به وایبی که ازتون میگیرم یک دعوتنامه از طرفِ آقایِ مگوریوم بنویسم تا شما رو به قلعه اش و دنیایِ جادویی خودم دعوت کنم.🧌›
470
«شب نامه ی بید»
«شب هفتم »
بید دوباره در دوری باد زخمش را نگاه کرد سیاهی اورا میخورد و به قلبش نفوذ میکرد درد آن جانکاه بود با هر نفس بید مجنون،رنج میکشید ریشه هایش حالا به سختی تکان میخوردند روز به روز به پایان نزدیک تر میشد و هر چه میگذشت موهای سرش دیگر در باد نمی رقصیدند شاخه خشک نخواهد توانست رقص زیبای قدیم را ایفاء کند میدانست باد هم میداند هر دو دست دست میکردند و حقیقت را در آغوش داشتند اما ترجیح دادند سکوت کنند باد موهای خشک باد را نوازش کرد به چشمان هم نگاه کردند و باد زیبای خاکستری اش حقیقت را میدانست تلخ تر از قبل وجودش سیاه گشت بید دستش را به دست او داد و نوازشش کرد باد بر دامان بید ماند و بید اورا نوازش میکرد باد میگریست و بید پذیرفته بود و اشکی نداشت بید به صدای پای مردان کشاورز گوش سپرد به باد نگاه کرد و لب زد:«وقتش رسیده عزیزکم بیا باهم برویم مرا به آسمان ببر تا شاید توانستم ستاره ای بچینم .... آنجا.... من....منتظرت خواهم ماند .....» «نوشته شده توسط بید» «موسس در ریشه های پیچک» «قرار ما شب شب آخر بید» «فردا ساعت سی و نه دقیقه ی شب»
470
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیامو فور کن و فقط یک کلمه بفرست؛ من بر اساس همون یک کلمه، زخمی که بیشتر از همه پنهونش میکنی رو حدس میزنم.
ظرفیت: تا وقتی خط بزنم.
جوین باشی قشنگ تره.💗
470
Repost from خورشید در مه
─ 𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾.
یه ناشر ناشناس تصمیم گرفته کتابی دربارهی تو منتشر کنه.
مشکل اینجاست که خودشم نمیدونه تو کی هستی.
فقط از روی شخصیتت باید این چهار مورد رو انتخاب کنه:
ژانر: ؟
عنوان کتاب: ؟
جملهی اول: ؟
و آخرین جملهی کتاب: ؟
وقت بخیر، در صورت تمایل این پیام رو داخل چنلتون فوروارد کنید تا من بر اساس چیزی که ازتون دریافت میکنم، کتابی که اگه دربارهی شما نوشته میشد، رو براتون بسازم.
برای ظرفیت لطفا قبل از فوروارد چک کنید پیام داخل چنل خط نخورده باشه، متشکرم.
- اگه هم دوست داشتید خوشحال میشم جوین بشید.✨
