es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

«پیچک🌀»

«پیچک🌀»

Ir al canal en Telegram

درود ! به شهر پیچان خوش آمدید🎉 من منشا هستم موسس این خانه پیچ در پیچ.... صندوقچه پیچک:https://t.me/+NGN-375Z0k05MjE0 اگر حرفی به منشا داشتید:https://t.me/SendHarfBot?start=4a84877f542f صندوقچه چالش ها:https://t.me/hlsgzlzotstwtozhfjlgupoy

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
611
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
+3430 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
They're fighting again.
They're fighting again.

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
╞════════════════════╡ ☩ @Madness_with1n
╞════════════════════╡ ☩ @Madness_with1n

Repost from smashed frog
دوختررر #ashyart
+1
دوختررر #ashyart

بمونه از امروزمون🫠🎀
+1
بمونه از امروزمون🫠🎀

#TwistedPixels #арт
#TwistedPixels #арт

Repost from N/a
لیلی عزیزم امیدوارم خوشت بیاد ✨ عشقمی بوسبوس
لیلی عزیزم امیدوارم خوشت بیاد ✨ عشقمی بوسبوس

اسمش یادم نمیا-
+1
اسمش یادم نمیا-

Fanart from my fav Wriothesley✨ #Wriothesley
Fanart from my fav Wriothesley✨ #Wriothesley

Repost from N/a
🍃💚☘️🌱

Repost from N/a
¿Maybe? Качество🙂‍↕️☝️
¿Maybe? Качество🙂‍↕️☝️

ᴀʟʙᴜᴍ : TOUGH LOVE ᴀʀᴛɪꜱᴛ : NESSA BARRETT ᴅᴀᴛᴇ: 25-09-2026 ᴛᴏᴛᴀʟ ᴛʀᴀᴄᴋꜱ: 11 ⌞𝒲𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋 𝗂𝗇 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖾𝖺𝗋⌝
ᴀʟʙᴜᴍ : TOUGH LOVE ᴀʀᴛɪꜱᴛ : NESSA BARRETT ᴅᴀᴛᴇ: 25-09-2026 ᴛᴏᴛᴀʟ ᴛʀᴀᴄᴋꜱ: 11 
⌞𝒲𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋 𝗂𝗇 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖾𝖺𝗋⌝

Repost from N/a
💅🧚‍♀
💅🧚‍♀

Repost from N/a
photo content
+1

امروز پنجمین جلسه‌ی فیزیوتراپی بود. قبلش، وقت دندون‌پزشکی داشتم. برای همین احساس می‌کردم این میلیون‌میلیون‌خرج‌ها، علاوه بر کمرِ من، کمرِ پدر خانواده رو هم داره می‌شکنه؛ برای همین کل راه برگشت، مثل هر دختر دیگه‌ای که تو ایران و تو این‌جور خانواده‌ها بزرگ شده، عذاب وجدان داشتم و به جبرانش فکر می‌کردم. راهِ رفت، پسری همسن و سال من و شاید یه‌کم بزرگ‌تر راننده‌ی اسنپ بود. به‌خاطر دردی که این چند روز باعث شده بود نتونم قدم از قدم بردارم، ترجیح دادم که بذارم یه‌کم جون تو بدنم بمونه و کم‌تر راه برم. تو مسیر، آهنگ‌های محسن یگانه پخش می‌شد و محسن چاوشی رد. به همه‌ی "محسن"‌هایی که می‌شناختم فکر کردم و دیدم هیچ‌کدومشون شبیه هم نیستن. (منطقیه.) موقع پیاده شدن غر زدم که چرا این آهنگه دیر اومد، راننده رو خندوندم و رفتم. (این حرکت‌های مردم‌دوستانه و همدلانه رو روی راننده‌ها، آخرِ راه می‌زنم تا به‌خاطرِ احتمالِ رو دار شدن اون‌ها، از زندگی سیر نشم.) طبقه‌ی دومِ مطبی که جدید بود، نو بود و تمیز، من رو یه‌کم یاد مطب‌های دندون‌پزشکی‌ای که تو کرج می‌رفتم انداخت. همیشه موقع آمپول سر کننده که می‌شد شجاع بودم. جز این بار که موقعِ تزریق، احساس کردم کنار چشمم داره سِر می‌شه و حقیقتاً وحشت کردم. اما خب، جیغ نزدم. مامان همیشه می‌گه تو بیرون ساکت می‌شی. حرف‌گوش‌کن. آروم. با این‌که خیلی هم نبودم. شاید مامان یادِ وقتایی میفتاد که دختر خوبی بودم. الان رو، فکر نکنم بدونم. چشمام دو تا می‌دید. دکتر یه توضیحاتی درباره‌ی عصب چشم و افت فشار داد، یه قند گذاشت دهنم تا بمکم، و چون بهش گوش نمی‌دادم و چشمام رو نمی‌بستم، با خنده یه ماسک رو روی چشمام گذاشت. گفت:《ما این کار رو برای بچه‌های کنجکاو می‌کنیم.》و به گمونم من هم همین بودم. کوچیک، کم‌تجربه. "آسمان واقعا گوگولی‌ای. یک دونه از تو بود اونم من پیدا کردم. اگه ۴ تا آدم مهربون بشناسم ۳ تاش تویی. چه‌قدر ساده‌ای تو بچه." متنفر بودم. زیر دستگاه‌های دندون‌پزشکی، بیشترین اذیت‌هام گردنی بود که باید کج بشه، و گلوم که همه‌ش به شکل وسواسی‌ای احساس می‌کردم باید با تمام اون خشکی، یک چیزی رو قورت بدم. و این اذیت‌ها، بیشتر از درد بود. می‌تونستم هر دردی رو تحمل کنم، اما نمی‌تونستم اون همه ساعت یک‌جا نشستن و تکون نخوردن رو تاب بیارم. برای همین چشمام رو بستم و به "فلونی" فکر کردم. 《 _ یک جوری تا یه ماه حالت خوب بود که الانم مطمئنم ویدیو هاشو ببینی خوب می‌شی :(》 پس تو ذهنم ویدیو‌هاش رو دیدم. بعد به راحت‌ترین و آسوده‌ترین لحظات زندگیم فکر کردم. اون شبی که تو ماشین از خواب بیدار شدم و شهربازی بودیم، اون روزی که از پله‌های رنگی رنگی مدرسه‌ی غیر‌انتفاهی دو تا یکی پایین می‌رفتم، وقتی که از قم برمی‌گشتیم کرج و از رادیو شب‌به‌خیر کوچولو پخش می‌شد و با دقت گوش می‌دادم، همه‌ی وقتایی که با بابا فیتیله‌ها رو نگاه می‌کردم. تموم که شد، دکتر گفت دندوناتو به هم بساب. یاد مینوفر افتادم، سابیدم. گفت بیشتر! می‌خوام رو کاغذی که بین دندونات گذاشتم ردش بمونه! یادِ خونه افتادم، سابیدم. 《۲۴ میلیون. قابل شما رو هم نداره.》 قرار بود تا فیزیوتراپی اسنپ بگیرم ولی با اتوبوس رفتم. به هزینه‌ها فکر می‌کردم. تو اتوبوس یه اتفاق افتاد. یه خانم میان‌سال کنار قسمت مردان ایستاده بود و چون یک مردی رو اون یکی صندلی نشسته بود، خودش ننشست و فقط وسایل‌هاش رو روی صندلی کنار مرد گذاشت. یه خانم با اعتماد به نفس وارد شد و از آقا مودبانه خواست که جلو بشینن و خودش جاش نشست. می‌خواست از خانم میان سال خواهش کنه که وسایل‌هاش رو زمین بذاره که همکارش کنارش بشینه، اما قبل از این‌که کلمات از دهنش بیرون برن، خانم میان‌سال گفت:《دستت درد نکنه پس. منم این‌جا می‌شینم.》آشفته شد. نگاهش می‌کردم که ابروهاش بالا پریدن و با حالتِ طلبکارانه‌ای نگاه کرد.:《خب اگه من بلندش نمی‌کردم که نمی‌شستی!》 _چی؟ _من می‌خواستم همکارم این‌جا بشینه! _خب جای من بود. من اوّل اومده بودم. _خب اگه من مَرده رو بلند نمی‌کردم که نمی‌شِستی. حالا می‌گی جای من بود؟ تو نگاه خانم جوان، حرص و جوش عجیبی موج می‌زد. از اون‌هایی که می‌ترسیدی چیزی بهش بگی. _ما می‌خواستیم کنار هم بشینیم. حالا جلومون رو گرفتی. پس بذار من برم بیرون! _حالا الان می‌رسیم دیگه خانم‌. نزدیکه. _اجازه‌ی اختیار خودم و پاهام و انتخابم رو ندارم که از این‌جا برم بیرون؟؟؟!!! خانم جوان عجیب بود. احساس می‌کردم از تمام دروس دانشگاهی‌‌ش می‌خواد تو یه موقعیت واحد استفاده کنه. سعی کردم اصلاً و ابداً یادِ یکی از دوستام نیفتم. تلاش بی‌نتیجه بود.

Repost from N/a
4. چند تفاوت انگلیسی بریتیش🇬🇧و آمریکایی🇺🇸 🇬🇧Favourite 🇺🇸Favorite موردعلاقه 🇬🇧Film 🇺🇸Movie فیلم 🇬🇧Telly 🇺🇸TV تلویزیون (محاوره‌ای) 🇬🇧Fridge 🇺🇸Refrigerator یخچال 🇬🇧Biscuit 🇺🇸Cookie بیسکویت / کلوچه 🇬🇧Holiday 🇺🇸Vacation تعطیلات https://t.me/httpstmeHiva

photo content

تامام✨ امضای جدید🌚 #OC
+1
تامام✨ امضای جدید🌚 #OC

Repost from N/a