es
Feedback
دپارتمان خیال های نیمه جان

دپارتمان خیال های نیمه جان

Ir al canal en Telegram

ما به شعر پناه آورده‌ایم، به کلماتی که گاهی از خودِ ما، ما را بهتر می‌شناسند. دپارتمان خیال‌های نیمه‌جان، پناهِ کسانی‌ست که در کتاب‌ها خانه دارند، و در شعرها نفس می‌کشند. از اینجا میشنومتون: t.me/HidenChat_Bot?start=113082587

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
442
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
-2230 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
oct '26
octubre '260
en 0 canales
septiembre '26
+32
en 0 canales
Get PRO
agosto '26
+408
en 1 canales
Get PRO
julio '260
en 3 canales
Get PRO
junio '26
+120
en 6 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
01 octubre0
Publicaciones del Canal
بچه‌ها از شنبه فعالیت محفل شروع می‌شه! جمعه اخر شب هم لینکو بر می‌دارم. اطلاع داشته باشید.

2
یکی از کتابخونه‌ها😅
یکی از کتابخونه‌ها😅
26
3
https://t.me/c/4337524610/223
27
4
این خوگلشو امشب خریدم😌✨+1
این خوگلشو امشب خریدم😌✨
76
5
میدونستم شماهم دوستش دارین😅😌 کیف می‌کنید خدایی سلیقه‌رو؟ 😌
90
6
Hello Anne Brontë🤧
Hello Anne Brontë🤧
98
7
این خواننده رو تازه یافتمش😅 اینجوری بگم که امروز همش با این ترک hello گذشت.
96
8
+1
Hello colby!.m4a
98
9
مثلا همه‌چیز از همین بیت حافظ شروع شد که امروز خوندم: یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟ یه‌دفعه با خودم گفتم اصلا چرا رقیب؟ چرا حافظ برای این آدمی که سد راه عاشقه، دقیقا از همین واژه استفاده کرده؟ رقیب از کجا اومده و چرا شده رقیبِ عشقی؟ همین سوال کوچیک کافی بود که برم دنبالش. چندتا منبع رو بخونم، ریشه‌ی واژه رو پیدا کنم، کاربردهای قدیمش رو ببینم و بعد برسم به شعرهای دیگه‌ای که قرن‌هاست همین رقیب توشون نشسته. و این دقیقا چیزیه که من توی ادبیات دوست دارم، اینکه گاهی یک کلمه، آن‌قدر پشت سرش قصه داشته باشه که برای فهمیدنش مجبور شی چند قرن توی شعر و زبان و تاریخ قدم بزنی. این پست‌هم هم حاصل همین کنجکاوی‌های کوچیکه، کنجکاوی‌هایی که معمولا از یک بیت شروع می‌شن و معلوم نیست آدم رو کجا می‌برن :)
110
10
شاید بگید این همه حوصله رو از کجا میاری که این چیزا رو می‌نویسی؟😅 ولی راستش، ماجرا حوصله نیست، لذته. اینکه بفهمی پشت یه واژه‌ی ساده، چند قرن داستان و عشق و شعر خوابیده، برای من یکی از قشنگ‌ترین بخش‌های ادبیاته. انگار هر کلمه یه زندگی جداگانه داشته که کم‌کم به معنای امروزش رسیده. اگر شما هم از این روایت‌های کوچیکِ ادبی خوشتون میاد، از این به بعد بیشتر از این مدل پست‌ها می‌ذارم🤍
100
11
تا حالا به این فکر کردین که “رقیب”از کجا رسید وسط عاشقی؟ 😭 جالب اینجاست که رقیب، از اول قرار نبوده رقیب باشه! قدیما به کسی که مراقب معشوق بود، رقیب می‌گفتن، یه جورایی همون نگهبان و محافظ امروزی. مثلا پدرِ یه دختر زیبارو، یکی رو می‌ذاشت سر راه که مواظب باشه عاشق‌ها زیادی به دخترش نزدیک نشن. اما خب… عشق با این چیزا شوخی نداره! 😂 این بنده‌خدا که قرار بود فقط مراقب معشوق باشه، آن‌قدر نزدیکش می‌موند که کم‌کم خودش هم دل می‌باخت. یعنی ماموریتش از مواظبت کن کسی بهش نزدیک نشه می‌رسید به خودم چرا این‌قدر بهش نزدیک شدم؟! و همین‌جاست که رقیب کم‌کم معنای امروزی خودش رو پیدا می‌کنه، کسی که عاشق همون آدمیه که تو عاشقشی. برای همین هم رقیب در شعر فارسی همیشه یه موجود دوست‌داشتنی نیست، معمولا همون آدمیه که عاشق، با دیدنش احساس می‌کنه یکی اومده وسط قصه عاشقانه‌ش و داره سهمش رو از معشوق می‌دزده. #حافظ چه قشنگ می‌گه: یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟ #سعدی هم رقیب رو این‌طور نشونمون می‌ده: رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه مترس ای باغبان از گل، که می‌بینم، نمی‌چینم #اثیرالدین اخسیکتی هم انگار تمام دردِ عاشقِ گرفتارِ رقیب رو یک‌جا ریخته توی این چند بیت: از بیمِ رقیب جست‌وجویت نکنم وز طعنِ حسود گفت‌وگویت نکنم لب بستم و از پای نشستم اما این را نتوان که آرزویت نکنم و بعدتر، در شعر معاصر هم این رقیب هنوز همان رقیب است، فقط لباسش عوض شده: پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت روزی به آشیانه ما هم سری بزن #قصه‌ی_واژه‌ها
118
12
بالاخره✨🤧+1
بالاخره✨🤧
103
13
تا به کی بايد رفت از دياری به ديار ديگر نتوانم، نتوانم جستن هر زمان عشقی و ياری ديگر كاش ما آن دو پرستو بوديم كه همه عمر سفر مي كرديم از بهاری به بهاری ديگر 👤#فروغ_فرخزاد
117
14
ولی جدی جدی خودمونیما، مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
120
15
به گمانم تمامِ آدم‌ها با غم‌هایی درگیرند که شاید هرگز بر زبانشان نیاورند و همان غم‌های ناگفته تبدیل به بغض‌های گاه‌و بیگاه، اشک‌های ممتد، خشم، انزوا و سکوت می‌شوند.
140
16
من از دست غمت مشکل برم جان ولی دل را تو آسان بردی از من 👤 #حافظ
161
17
دستان و رفقا، این لینک نهایت تا دو الی سه روز آینده اعتبار داره، بعدش پرایوت می‌شه. قبل از عضویت هم لطفا در کامنتا اعلام کنید که من تگتون کنم. با برنامه میخوام پیش بریم. ممنون بابت درکتون🙏
156
18
از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم هم تو که خسته‌ای دلم، مرهم ریش خسته‌ای 👤 #سعدی 💠 شعر کامل
169
19
انجمنو بالاخره راه انداختیم♥️🥳 دوستانی که شرکت کرده بودن رو تگ کردم چک کنید.
183
20
چند وقت بود داشتم روی این شعر کار می‌کردم، خداروشکر بالاخره نسخه‌ای که دلم می‌خواست رو تونستم اماده کنم. من هم با این شعر در جشنواره‌ی ادبی ایران‌کتاب شرکت کردم. اگر دوست داشتید، بخونیدش و برام آرزوی موفقیت کنید♥️
187