Yasin's
Ir al canal en Telegram
عکاسِ کم اثر http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-LAXhAG163rqE
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
556
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+130 días
Archivo de publicaciones
556
امروز زادروز خودآیین ترین فیلمساز ایران است.
او که تصویر بخش ژست های گمنام و نادیده گرفته شده بود، ژست هایی که سادگیِ زندگی را به هیاهو ترجیح میدادند و بیش از هرچیز عاشق زندگی بودند.
برای ما نام «عباس کیارستمی» از همان «نامِ بعضی نفرات» است. آدمهایی که با رفتنشان، تمام نمیشوند.
کیارستمی راوی لحظههایی بود که شاید اغلب از کنارشان بیاعتنا عبور میکنیم.
از پسربچهای که تمام جهانش را برای بازگرداندن دفتر مشق رفیقش به دوش میکشید، تا مردی که میخواست مخملباف باشد.
او زندگی را در بیپیرایهترین شکلش به تصویر کشید.
سالها از رفتنش میگذرد، اما «گرمای دمِ بلندش» هنوز اجاق سرد بسیاری از جانها را روشن نگاه داشته.
هنوز میشود از پنجره فیلمهایش به زندگی نگاه کرد و جهان را اندکی بیشتر دوست داشت.
یاد بعضی نفرات روشنمان میدارد، و عباس کیارستمی بیتردید یکی از همان نفرات است.
/ یکم تیر زادروز عباس کیارستمی.
556
صبح است.
گنجشک محض
میخواند.
پاییز، روی وحدت دیوار
اوراق میشود.
رفتارِ آفتاب مفرح حجم فساد را
از خواب میپراند:
یک سیب
در فرصت مشبک زنبیل
میپوسد.
حسی شبیه غربت اشیا
از روی پلک میگذرد.
بین درخت و ثانیه سبز
تکرار لاجورد
با حسرت کلام میآمیزد.
اما
ای حرمت سپیدی کاغذ!
نبض حروف ما
در غیبت مرکب مشاق میزند.
در ذهن حال، جاذبه شکل
از دست میرود.
باید کتاب را بست.
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد،
گل را نگاه کرد، ابهام را شنید.
باید دویدن تا ته بودن.
باید به بوی خاک فنا رفت.
باید به ملتقای درخت و خدا رسید.
باید نشست
نزدیک انبساط
جایی میان بیخودی و کشف.
/ «دویدن تا تهِ بودن»، سهراب سپهری
556
آنکه میگوید دوستت می دارم
خُـنـیـاگر غمگینیست
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود
هزار کاکلیِ شاد
در چشمان توست
هزار قناریِ خاموش
در گلوی من
عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود
آنکه میگوید دوستت می دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را
زبانِ سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرامِ توست
هزار ستارهی گریان
در تمنای من
عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود.
/ احمد شاملو
