داروسازِ قصه گو✍️💊
Ir al canal en Telegram
یادداشت های روزمرهی یک داروسازِ قصهگو که معتقده بعضی دردا، فقط و فقط با "کلمه" درمان میشن. از روپوشِ سفید تا دنیایِ سیاهِ کلمات... 🎭 از آزمایشگاه شیمی تا ادبیات🧪 اینجا هیچی نسخه نمیخواد (: @amirhoseinyami @amirhoseinyamibot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
291
Suscriptores
+424 horas
+117 días
+2330 días
Archivo de publicaciones
خبر براساس استعلام صورت گرفت تمامیامتحانات دانشگاههای علوم پزشکی که زمان برگزاری آنها با مراسم تشییع تداخل داشته باشد، به زمان دیگری موکول خواهد شد
تاکید میشود هیچ کدام از امتحانات کشوری وزارت بهداشت (فلوشیپ ۱۱ تیر و دستیاری پزشکی ۲۵ تیر) تعویق نخواهند داشت.تنها ممکن است آزمون صلاحیت بالینی رشتههای پرستاری مورخ ۱۸ تیر دستخوش تعویق یک یا دو هفته ای شود.
هادی: بعضی زخمها میشه عضو جدیدی از بدنت
یامی: ولی انگار من دارم عضوی از زخمام میشم ، چرا بعضی از زخمها خوب نمیشن؟!
هادی: زخم رو دست دست نکنی مثل بقیه زخمها خوب میشه
یامی: ولی بعضیاش خوب نمیشن
هادی: نمیخواد خوب بشه، زخم ترمیم میشه،
ولی وقتی آدم زخم خورده از کسی که سپرش رو مقابلش انداخته و تسلیمش بوده ، نمیذاره حالا حالا خوب بشه نمیذاره
یامی: چرا؟
هادی: چون اون زخم شده هویت پوشالیش...
ادمای حقیر هستن که زخم میزنن اتفاقا اینجور ادما صبرشونم زیاده
یامی: ما هم زخم بخوریم هم صبر کم نصیبمون بشه
هادی: میدونی کِی فرصت مناسب برای ایجاد اینجور زخماست؟!
یامی: نمیدونم نه
هادی: زمانی که تو رو به سطح خودشون برسونن اونجاست که موقعیت زخم کاری، فراهم میشه.
زخمی که تا مدتها خودت هی دستکاریش میکنی
چون اونقدر ضعیف و بی هویت شدی که اجازه ندی زخم خوب بشه تا مدت ها میشه بخشی از وجودت
پس تا زمانی که این زخم به هویت اشتباهیت گره خورده، قرار نیست بزاری خوب بشه
یامی: يعني تا من برنگردم به خودم این زخم قرار نیست خوب بشه..
#پرونده_کاف
1:25
من خدارو هرشب این ثانیه ها
به تماشای تو دعوت می کنم🌒
ترانه: روزبه بمانی 🤌
#بدون_نسخه
ادما با حرفایی که میشنون تکون نمیخورن ،با حرفایی تکون میخورن که خودشون به خودشون میگن وقتی تکون میخورن که خودشون به خودشون گوشزد کنن همه ی اون چیزایی رو که انصاف نبود تجربه کنه اما کرد ،دروغایی که نامردی بود شنیدنش اما شنید ،دوست داشتنایی که حیف بود برای از دست رفتن اما رفت ،لحظه هایی که حیف بود برای خاطره شدن اما خاطره شد ،ادم خودش باید به خودش گوشزد کنه که یادش بمونه چه چیزایی رو پشت سر گذاشته چقدر حال بدی کشیده سره چیزایی که بزرگ ترین تقصیرش دوست داشتن بوده ،وقتی گوشزد میکنی به خودت تکون میخوری و مصمم میشی که به هیچکس اجازه ندی برات خاطره ای بسازه که سهمت فقط مرورشون باشه،اما یادت نره تو تنها کسی نیستی تو دنیا که وسط حال خوبش غروب جمعه افتاده ،ادما باید با غروب جمعه همه ی زخماشونو روونه کنن چون برای طلوع شنبه انقدر باید قوی بمونی که با طلوع خورشید همه ی انگیزه ها بیدار شن ،هرجمعه میشه رفت سر خاک خاطرات اما فقط همون روز ،ادمی که احساساتتو با بی رحمی خراب کرده همین رفتن سر خاک خاطراتش هم زیاده ،تنها چیزی که تا پوست و استخون بهم ثابت شده اینکه هیچ چیز همیشگی نیست یه غروب جمعه ای میرسه که به جای اینکه درد تا مغز استخون رو بسوزونه فقط رد درد رو حس کنی اون موقع تکون خوردی و این خودت بودی که خودتو تکون دادی نه هیچکس دیگه ای(بدون مخاطب)
امروز اندازه یکسال جمعه بود، دیگه واقعا تا آخر سال از نظر جمعه تامین شدم...
#بیزاکودیل
یه جا نوشته بود شبا که خوابت نمیبره یکی داره بهت فکر میکنه؛ با این بیخوابیای که من دارم یه نفر نیست، یه دوست داشتنه ساده هم نیست. یه ارتش روانی منن.
Repost from دِژاوو
هر جا حس کردی وابستهی چیزی شدی، خودت بزن همونو بترکون. وابستگی آدم رو کنترل میکنه چون!
