سَـطـرِخامـوش
Ir al canal en Telegram
کلمات، بقایای یک روحِ بیقرارند. هلـا:@heladvri ناشناس: @helhastambot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
995
Suscriptores
-424 horas
-227 días
-17330 días
Archivo de publicaciones
من شیطانم…
زخمهایت را میبندم، اما طوری که فراموشم نکنی.
با کلماتم آرامت میکنم، تا وقتی بدون من آرام نگیری.
عشقم آتش است — نمیسوزاند، میسازد و میسوزاند دوباره.
و اگر عاشقت شوم…
دیگر هیچ نوری تو را نجات نخواهد داد
شیاطین همیشه گولزنندهاند...
جذاب، با نگاهی که میان نور و تاریکی معلق میماند.
قدرت بازی با کلمات را دارند،
طوری حرف میزنند که زخمت را نه فقط میبندند،
بلکه کاری میکنند دردش را هم دوست داشته باشی.
آنها بلدند آرامت کنند،
اما آرامشی از جنس سم…
آرامشی که آرام آرام در رگهایت میدود
و تو حتی نمیفهمی کی از خودت دست کشیدی.
و اگر روزی عاشقت شوند…
دیگر راه فراری نیست.
عشقِ شیطان، مثل آتشیست که نمیسوزاند،
میسازد، میسوزاند، و دوباره میسازد.
تو را آنقدر در خودش غرق میکند
که دیگر نمیدانی عشق است یا جنون.
و در نهایت، میرود…
اما ردِ نگاهش تا ابد روی روحت میماند.
شب سرد است و ماه، خسته از تکرارِ نبودنها.
باد، نامی را با خود میبرد که دیگر کسی به یادش نیست.
دل، میان خاطرهها جا مانده؛
مثل چراغی خاموش در خانهای بیپنجره.
هلایقشنگِمن✨؛
اولین روزی که دیدمت فکرشم نمیکردم که اینقدر قند و ناز و خوب باشی😭🙏🏻
امیدوارم حتی دورترین رویاهات بشن قشنگترین خاطراتت
بوس بهت نینی👶🏻:)
مـبـارکـیدخـتـری🪞🪄
درحقیقت خوب میدانم به چه کسی و چگونه خسارت وارد کنم. اما نمیخواهم دستانم آلوده شود.
داستایفسکی
من سرم درد میکند، کمرم هم درد میکند و افکارم هم جور غریبی شدهاند، گویی آنها هم درد میکنند؛ امروز غمگینم.
بیچارگان _ داستایفسکی
عشقهای امروزی بوی نور میدهند،
اما گرمایی ندارند.
حرفها زیاد است،
دلها بیصدا.
بچهها بلدند قشنگ بنویسند،
اما نه برای ماندن —
برای دیدهشدن.
و گاهی میانِ همین خندههای ویرایششده،
حقیقتی خاموش میماند،
مثل عکسی که هرگز پست نمیشود،
چون خیلی واقعیست.
فکر میکنم مشکل از من است...
شاید زیادی در خودم غرق شدم،
زیادی فهمیدم،
و کم گفتهام.
کسی مرا درک نکرد،
نه از بیمحبتی،
بلکه چون خودم هم نیمهپنهانم را
هیچوقت نشان ندادم.
میخواستم بفهمند،
بیآنکه بگویم...
و این بزرگترین اشتباهم بود.
نورا دوست داشت در جهانی خالی از هرگونه شرارت و ظلم زندگی کند، اما متأسفانه تمام دنیاهایی که میتوانست انتخاب کند پر از انسان بودند.
کتابخانه نیمه شب
