249
Suscriptores
-624 horas
-117 días
-1730 días
Archivo de publicaciones
داشتم به این فکر می کردم چقدر خانواده ی خوب داشتن نعمته و من این نعمت و ندارم:)
همه اش سر چیزهای چرت دعوا اصلا خونه احساس خونه بودن نمی ده دوست دارم برم با مامانم حرف بزنم ولی بد اخلاقه چون ذهنش درگیره همیشه استرس دارم ولی هیچ کسی به فکرم نیست حتی وقتی می گم آره اینجوریه هیچ کسی محلم نمی ده بابام از صبح تا شب سر کاره بعد هم فقط توی اینستا داشتم به این فکر می گردم مثل اینکه من اصلا هدف پولدار شدن(پول هم خوبه ها پولدار نیستیم متوسط دقیقا مثل مردم عادی...نه فقیر نه پولدار)نه فلان شغله نه چیزی فقط داشتن یه خانواده ی خوب خودشون معتقدند تاکسیک نیستن ولی خیلی تروما برام درست کردن توی بچگی💔کاشکی می شد با درس خوندن با کار کردن اون خانواده رو بدست آورد ولی این فقط یه رویاست که حسرتش تا آخر عمر به دلم می مونه کی میگه پذیرش خوبه؟پس اون احساس وحشتناک بعد پذیرش چی میشه💔💔💔💔
وای
امیدوارم هم برادرت هم خودت خوب بشین زود البته فکر کنم داداشت طول بکشه چون تازه مریضش کردی😭😂
بیرون رفتن عادی برام شده آرزو🚶🏻♀️انقدی که این چندروز مطب ودکتر دیدم حالت تهوع دارم
وایی اینایی که گرفتی خیلی نازن از کجا میشه گرفت کتابخونه؟ یا لوازم ارایشی؟
به مو هم میمیچسبونن مخصوصا موهایی که جمع میکنن
به ترقوه
دور چشم
به گارد گوشی
ماگ
به موتور
ماشین
از سر تا پا😂🥹
