es
Feedback
A D A M A K

A D A M A K

Ir al canal en Telegram

آدمک سلام؛ کجای قصه‌ای؟ •ناشناس• http://t.me/HidenChat_Bot?start=107725242

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
335
Suscriptores
+124 horas
+17 días
-730 días
Archivo de publicaciones
.

Repost from نُور.
بنگرید ای اهل عالم بر اذان دیگری بر فراز دار می رقصد جوان دیگری؛

دوست داشتن چه خوش تغییر شکلی است! •146 @Adamak_07

چه سال‌های قابل پرستش! پر و بال پروانه‌های بهاری مرتعش است! اوه! هر که می‌خواهید باشید، آیا راستی روزگار جوانی‌تان را بخاطر دارید؟ آیا در مرغزارها راه پیموده و بخاطر سر زیبای دلبری که دنبالتان بوده است، شاخه‌های درختان را پس و پیش کرده‌اید؟ آیا خنده زنان از خاکریزی خیس از باران، با دلداری گذشته‌اید که بازوتان را بچسبد و فریاد بزند: "آه پوتین‌های تازه‌ام! ببین به چه روز افتاده‌اند." •141 @Adamak_07

رویا چنان عمیق است که حقیقت را در کام خود نابود می‌کند. •121 @Adamak_07

آیا هیچ ممکن است که طبع انسانی، این‌گونه از بن تا سر، و یکسره تغییر یابد؟ آیا آدمی که خداوندش خوب آفریده است، ممکن است بدست مردم، شریر شود؟ آیا جان آدمی ممکن است ناگهان بدست سرنوشت دگرگون گردد، بد شود به دلیل بدبودن سرنوشت؟ آیا ممکن است که قلب زیر فشار یک بدبختی نامتناسب، بد شکل گردد، با زشتی‌ها و نقص‌های درمان ناپذیر به هم پیچیده شود همچون ستون فقراتی زیر طاق بسیار کوتاه؟ •98 @Adamak_07

خشم ممکن است سفیهانه و نامعقول باشد؛ شخص می‌تواند به خطا غضبناک گردد، اما هیچ‌کس خود را غیر مستوجب نمی‌بیند، مگر وقتی که باطنا از بعض جهات ذی‌حق باشد. * از این گذشته جمعیت بشری، جز بد با وی نکرده بود. هرگز از این اجتماع رویی ندیده بود جز همان چهره‌ی خشم‌آگین که "عدل" خود می‌نامدش و به افرادی نشان می‌دهد که می‌کوبدشان. آدمیان لمسش نکرده بودند مگر برای مجروح کردنش._ هر تماس با آنان برایش یک ضربت شده بود؛ هرگز از آغاز کودکی، با کلامی دوستانه یا با نگاهی محبت‌آمیز برنخورده بود. از رنجی به رنج دیگر، اندک اندک به این مرحله‌ی یقین رسید که زندگی یک جنگ بوده و در این جنگ او مغلوب شده است. •97 @Adamak_07

کیست در دیده که از دیده برون می‌نگرد یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم تو مپندار که من شعر به خود می‌گویم تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم مِی وصلم بچشان تا در زندان ابد به یکی عربده مستانه به هم در شِکَنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم آنکه آورد مرا باز بَرَد تا وطنم #مولانا @Adamak_07

روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود به کجا میروم، آخر ننمایی وطنم مانده‌ام سخت عجب کَز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم آنچه از عالم عِلوی است من آن می‌گویم رخت خود باز بر آنم که همانجا فِکَنم

عجب دریای سحرآمیزیه غمای عالم عجب بغض گرونی، من خودم سرمایه دارم؛

چه می‌شود مشت برگی که از یک تازه نهال اره شده از بن، بر زمین می‌ریزد؟ •94 @Adamak_07

آیا هنگامی که مردی، یک جراحت دردناک بر دل دارد، بهترین شفقت آن نیست که از دست زدن به آن جراحت پرهیز شود؟ •89 @Adamak_07

در آسمان برای چهره‌ی اشک‌آلود یک گناهکار پشیمان بیشتر شادمانی وجود خواهد داشت تا برای سپید جامه‌ی صد درستکار. اگر از این جایگاه دردناک با افکار کینه و خشم نسبت به آدمیان خارج شده‌اید شایان ترحمید؛ اگر با افکار خیرخواهی، ملایمت و صلح از آن بیرون آمده‌اید، ارزش شما بیش از همه است. •86 @Adamak_07

عالم اسرار آمیزی که ما را احاطه می‌کند هر چه بگیرد پس می‌دهد، و شاید سیرکنندگان خود مورد سیرند. •65 @Adamak_07

این اسرار وجدان را هیچ‌کس نشناخته است جز قبر که جان‌ها عریان وارد آن می‌شوند. •60 @Adamak_07

اصلا بعدِ هر سر بالایی، سرازیری در کار نبود؛

به عنوان کسی که با نود و نه درصد آدم‌های زندگیم قطع ارتباط کردم، باید بهتون بگم باور کنید قرار نیست از نبودن هیچ‌کدومشون بمیرید. @Adamak_07

5⃣ 🔹Incendies (2010) @Adamak_07
5⃣ 🔹Incendies (2010) @Adamak_07