Association of stars
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 001
Suscriptores
-324 horas
-687 días
-5130 días
Archivo de publicaciones
1 994
Emily: I love you, Victor, but you aren't mine. مینویسم برایت که بدانی روزی بهترینم بودی روزی تمام ارزو هایم به تو ختم میشد شوقی درمن بودکه تورا آرزوی شمع کیک های تولدم میکردم روزی که تمام نفس هاوقلبم برای توبودولی هیچوقت انهاراعملا بهت اعلام نمیکردم که تورا از اینکه همچون هوابرای بقایم لازمی مطمئن نسازم .چشم هایم به جز تو کسی را نمیدید هرچند که برایت کافی نبود.راستش رابخواهی قشنگ ترین روز های عمرم بود ان روز های تکرار نشدنی و تلخ. زمانی که تو بودی و همه چیز بودی!تو دلیل تمام زیبایی هایم بودی برای تمام وقت هایی که لرزش انگشتانم را میان دست هایت قطع کردی و دستان سردم را میان دستان گرمت پنهان کردی و آغوشت را به من هدیه کردی و لب هایت راشراب جامم کردی که ان خالی نماند.برای تمام لبخندهایی که لا به لای اشک هایمان به من زدی برای تمام شب هایی که به من رویایی با عطر تنت دادی ! برای بودنت و رنگ کردن روزهایم برای جان بخشیدن به بچه ی احساساتم و رز های باغچه مان که برایشان والدی کردی و حال سیاه اما زنده هستند ممنونم. عمیق تر از همیشه ممنونم برای اون قلبی که هیچوقت واقعا برای من نبود اما به من سراب های رنگین هدیه کرد.
1 994
Rob_Lundgren_–_She's_Gone_feat_Nick_Nikolaev,_Slavin_Slavchev,_Dann.m4a5.98 MB
1 994
واقعا آشپزیم شاهکاره و هرکس لیاقت خوردنشو نداره هرکسم مخالفه کسی نظرشو نپرسیده🙏🏻
1 994
هرچقدر آدمای حاضر جواب ،شجاع و موادب و اصیل جالبن آدمای خودشیفته گستاخ مزخرف و حوصله سر برن.
1 994
هر از چندگاهی،نه از سرحماقت بلکه از سر صداقت به اطرافیانم از غریبه تا آشنا کمک میکنم. یعنی به حرف هایشان گوش میسپارم .لیک، دیری نمیابد که همان مردمان در حق من کر،کور و لال میشوند . انها خود را در جای و مرتبه من می بینند گویا انها از سر اجبار به صدای از جنس سکوت من گوش داده اند . حریص هستند و زمانی که فقط گوشی شنوا نصیبشان میشود نه دلی دلباخته حسود هم میشوند. من برایشان حکم خدارا داشتم فرایم میخواندند زمانی که نیازمند نجات بودند!
1 994
در گذشته انسان های بیخواب برایم جالب و هیجان انگیز بودند برایم سوال بود که چطور کم خواب و زنده و سرحال و مشغول زیستن هستند و حال به عنوان یک انسان جالب از شما میپرسم قرص خواب خوب سراغ دارید؟!
1 994
اساسا و عمیقاً از حرف زدن بیزارم. هرچه هم بگویم از نظر خودم اشتباه است. وقتی حرف میزنم کلمات، اهمیت و جدی بودن چیزی را که میگویم از بین میبرند.چون حرف پیوسته از هزاران عامل بیرونی و درونی و هزار قید و شرط و بند خارجی تأثیر میپذیرد، بنابراین کم حرفم و گزیده گویم، نه تنها از روی ضرورت بلکه از روی اعتقاد و ازش هم اینگونه خواهد ماند. نوشتن تنها شکل و روش مناسب بیان برای من است و همینطور هم خواهد ماند چون من کلمات را با شعر و نظم انتخاب خواهم کرد حتی موقعی که کنار هم باشیم. ولی آیا آنچه از نوشتن نصیب من میشود، بهعنوان اصلیترین و تنها وسیلهی ارتباط اصلیم با تو “گرچه شاید هم فقط و فقط خطاب به حضور تو” ، برای تویی که طبیعتت وابسته به حرف زدن و گوش دادن است کافی خواهد بود؟!
1 994
به مادرم میگم فلانی جوابشو دادم جواب نداده هنوز میگه روز تعطیله شاید مرده انگار مردم روز تعطیل میمیرن
1 994
نمیدانم چرا هر بار که قلم را در دست میگیرم و واژهای بر سپیدی کاغذ مینشانم، سرانجام سخنم به اندوه میانجامد. این غم از دل من برمیخیزد یا قلم نیز رازی ناگفته در سینه دارد؟!
1 994
به یکدیگر بگویید دوستت دارم و از عشق نهراسید! اینجا سرزمینِ بیثباتی و بلاتکلیفیست، شاید فردا نباشیم.
