Into the sun.
Ir al canal en Telegram
࣪ ꩜ 𐙚 ࣪ 🍎⭒˙ t.me/HidenChat_Bot?start=1930409038
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
536
Suscriptores
+424 horas
+107 días
+1030 días
Archivo de publicaciones
Repost from Into the sun.
نوید عزیزم، من نمیدانم که ما موفق خواهیم شد یا نه، من نمیدانم سرنوشت ما چه خواهد شد، من نمیدانم که روزی شادی در کنار مردم خواهد ایستاد یا نه؛ من هیچ نمیدانم. اما میدانم که تو بسیار بیگناه بودهای. برای آنکه خاک آنقدر ظالمانه تو را در آغوش بگیرد، بسیار بیگناه بودهای؛ رویاپردازِ کوچک.. پسرِ ایران.. ته مایهی امیدی دارم که شاید ما روزی بتوانیم فریاد روحت را به روی حقیقت بکِشانیم تا ذرهای از جانفشانی تو بیهوده شمرده نشود... فرزندِ زندگی.. عزیز ایران.
Repost from متناقضنما
۴سال پیش، ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ژینا امینی توسط گشتارشاد تهران دستگیر شد. برادرش به مامورین حکومت میگفت «خواهرم رو نبرید، ما غریبیم توی این شهر». بعدها تصاویر منتشر شده از ژینا درلحظهی دستگیری نشان میدهد که ژینا شال و مانتوی بلند داشت و احتمالا بهخاطر عقب بودن شال یا کمی تنگ بودن شلوار دستگیر شده بود. مامورین گفتند ژینا پس از برگزاری یک “کلاس توجیهی” در مقر نیروی انتظامی آزاد میشود اما بعد از چندساعت ژینا با علائم ضربوشتم شدید به بیمارستان کسری منتقل شد و پس از سه روز به تاریخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ برای همیشه چشم از جهان فروبست. ۲۲ شهریور نقطهی آغازی بود برای پایانهایی که هنوز هم داریم میبینیم. ۲۲ شهریور لحظهای بود که فرزندی دیگر به خانه بازنگشت و از آن روز به بعد، فرزندان زیادی هرگز به خانه بازنگشتند. ۲۲ شهریور آغازِ زنجیرهای از پایانها بود؛ پایانِ اطمینان به فردایی که قرار بود بیتفاوت از راه برسد، پایانِ سکوتی که گمان میرفت میتواند برای همیشه ادامه پیدا کند و پایانِ روزهایی که تصور میکردیم گذشته، الزاماً پشت سر ما باقی میماند. ۲۲ شهریور تاریخی بود که زندگیِ زنی بهعلت عدمِ وجودِ آزادی، قربانی خشونت شد و از آن روز به بعد، روایت او، تبدیل به فریاد شد؛
زن، زندگی، آزادی.
