سرزبان | مهارت پرسشگری
Ir al canal en Telegram
سرزبان، مدرسهی گفتوگو پرسشگری برای یادگیری زندگی به زبانِ پرسش سخن میگوید. کانال الهه علیزاده: https://t.me/channelelahehalizade وبیکارهای رایگان «معماری تفکر» پنجشنبهها، ساعت ۲۲ در لینک زیر" https://mohit.online/room/memaritafakor
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
208
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+530 días
Archivo de publicaciones
🎤زن چیست؟
💡پرسش دربارهی زن و اهمیت آن
💡رابطهی زن و مرد و اضداد و تضاد چیست؟
نگاهی به مقالهی «دیالکتیک تنهایی» نوشتهی اوکتاویو پاز
اشارهای به روند و فرآیند پرسش برای ذهنی که با پرسش بیگانهاست.🌻
وبینارهای «روزسوال»
شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
ورود برای همه رایگان
سرزبان
یادآوری وبینار
وبینار «روزسوال» امروز ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
هر روز یک پرسش برای پرسیدن و زیستن.
اطلاعات ورود به وبینار در لینک زیر:
https://t.me/sarzabaan/117
سرزبان
Repost from N/a
موضوعاتی برای اندیشیدن
آیا موضوع خاصی هست که بخاهم استعارهای از آن بسازم؟
استعارهای مخصوص که چون قُلاب به ذهنمان بچسبد.
فهرست موضوعات دلخاه من:
انسانشناسی
جامعهشناسی
روانشناسی تکاملی
ادبیات
نوشتن
زبان
مطالعهی نقادانه
عشق
فلسفه
بازی
از میان این ده موضوع به «زبان» بیشتر علاقمندم.
چرا به شناخت «زبان» نیازمندم؟
ادبیات و «زبان» انسان را از بقیه موجودات متمایز میکند.
آیا افرادی که الکن (لال) هستند با انسانهای دیگر متفاوتاند؟
دختر خاله (رقیه)، از سه سالگی بر اثر بیماری ناشنوا و لال شد.
پس چرا انقدر باهوش است؟ از کجا فهم و درک آموخته؟
چطور به این خوبی سخن دیگران را لبخانی میکند؟
چگونه بدون معلم و آموزش اصولی با اشاره و زبان بدن حرفش را منتقل میکند؟
(او مدرسهی ناشنوایان نرفته.)
اگر «زبان» را وجه تمایز انسان و بقیه جانداران میدانیم، هوش کجا قرار میگیرد؟
برخی از حیوانات هوش بالایی دارند اما هوش سبب تمایز نیست، زبان دلیلش است. اینکه در آغاز هوش بود، بعد زبان یا برعکس، نمیدانم.
دِرک بیکرتون در کتاب «زبان آدم» به این موضوع چنین پاسخ میدهد:
«بومنقشِ* ما به ما «زبان» داد، «زبان» به ما هوش داد، اما فقط استفادهی خردمندانه از آن هوش میتواند ما را آزاد و کاملا انسان نگه دارد.»
باز میرسیم به این نکته که شاید نخستیها که به «زبان» رسیدند و پیشینهای در ژن آنها نبود، اگر ناشنوا میشدند دیگر نمیتوانستند خردمندانه از هوش استفاده کنند و به راحتی با بقیه ارتباط بگیرند. اما دخترخاله، در ناخودآگاهش زبان و هوش وجود دارد چون بعد از قرنها که انسان به زبان رسیده، متولد شده، پس به سهولت با دیگران ارتباط میگیرد.
بر میگردم به ساخت استعاره برای موضوع «زبان».
پرسشگری سبب شناخت موضوع میشود و بعد از شناخت میتوانیم مسائلمان را درک کنیم و تنببخشم. تنبخشی کمک میکند استعاره خاص آن مسئله را بسازیم.
«زبان»، هوش و تفکر را ساخته است یا «بومنقش»، وابسته به تفکر و هوش بوده؟
«زبان» را چه ساخته است؟
آیا یکباره نخستیها زباندار شدهاند و حرف زدند؟
چرا بقیه گونهها «زبان» ندارند؟
تفاوت اصلی ما با میمونها در بومنقشهاییست که نیاکان ما ساختند؟
یا در زباندار بودن ماست؟
چرا؟ چه نیازی به حرف زدن داشتند؟
بیکرتون «مُردارخواری» نخستیها را محتملترین دلیل برای تولد «زبان» میداند. چون باید به دیگران اطلاعرسانی میکردند که کجا غذا وجود دارد و یار جمع میکردند. هر چه تعداد آنها بیشتر میشد احتمال یافتن غذا و زنده ماندشان بیشتر میشد.
«زبان» متولد شد تا اجداد ما زنده بمانند. چه استعارهای مناسب چنین اَبَرابزاریست؟
نمیدانم. اگر استعارهای نمیتوانم بسازم، یعنی هنوز موضوع را به مسئله تبدیل نکردم. تهنشین و درونی نشده است. موضوع باید در ذهن خوب خیس بخورد.
چطور موضوع «زبان» را به مسئله تبدیل کنم؟
*سه مولفه اصلی یک بومنقش: محیطِزیست، تغذیه و وسیله.
پروانه اسدزاده
#یادداشت_روزانه
🎤چطور از پرسش به حقیقت برسیم؟
💡حقیقت را کجا پیدا کنیم؟
نگاهی به کتاب «آفرینش و آزادی» نوشتهی بابک احمدی
اشارهای به روند و فرآیند پرسش برای ذهنی که با پرسش بیگانهاست.🌻
وبینارهای «روزسوال»
شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
ورود برای همه رایگان
سرزبان
یادآوری وبینار
وبینار «روزسوال» امروز ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
هر روز یک پرسش برای پرسیدن و زیستن.
اطلاعات ورود به وبینار در لینک زیر:
https://t.me/sarzabaan/117
سرزبان
Repost from جَستوجو | الهه نصیری
این بیمارستان، بیمارستان است؟
کیست ترکید. بعدها شنیدم کیست تخمدانی که میترکد را میگویند هموراژیک. هموراژیک، یک صبح، منِ بیخبر را روی لختههایش گذاشت و رساند بیمارستان. گفت تو داری میمیری. گفتم تو بمیری، من اینجا نمیمیرم. گفت ارباب خودم، چرا نمیمیری؟ گفتم نه، اینجا نمیمیرم.
بخش زنان و زایمان بیمارستان شهرمان، غسالخانه بود. گورستان سرپوشیده. هر اتاق، یک قبر. نه چون من نزدیک به مرگ بودم. خالی و تاریک و ساکت و سرد بود. یک اتاق فرونشسته. پنجرهی آهنی و درِ فکستنی. رنگ صورتی و سبز چرکالو. نم و رطوبت و زنگ. زنان زائو اینجا میتوانند خوشحال باشند؟ زنان بیمار اینجا میتوانند به سلامتی بیندیشند؟ سلامتی را بخاهند؟
دومین مرگگاه، اورژانس بیمارستان «خلیجفارس» بوشهر بود. اورژانس «خلیجفارس» بوشهر، کاروانسرا بود. هرجومرج و هرکیبههرکی. شلخته. بیجا. توی یک اتاقِ سهتخته بودم. روبهرویم دیوار. اینور و آنورِ اتاق، در. دو در، باز. یکی به بیرون و روبهرویش، ایستگاه پرستارها. دیگری به اتاق تجهیزات پزشکی، دارو و سرنگمرنگ و اینها. محل رفتوآمد مداوم سفیدپوشها. آنجا مرگ و بیاطمینانی نزدیکترین بود. چون کاروانسرا نه دکتر دارد نه بیمار میپذیرد. کاروانسرا محل توقف است. بیمارستان که کاروانسرا باشد، میخوری زمین، میپری هوا، از اینجا تا خدا.
جایی در کتاب «نزدیکِ ایده» از چرچیل نقل میشود: «ما ساختمانها را میسازیم و ساختمانها هم ما را میسازند.» حالا ماجرا از این قرار است. معماری، سازنده و تعیینکننده است. و هر مکان چیزیست که هست و میسازد، نه اسمی که رویش است. اینطور خیلی از بیمارستانها، بیمارستان نیستند. خیلی از خانهها، خانه. و خیلی از محل کارها، محل کار.
الهه نصیری
@elahebaseda
Repost from گریزگاه من | ندا احمدی :):
سایهی احساس است فکر
«فکر سایهای از احساس ماست: تیرهتر، تهیتر، سادهتر»*
فکر سایهی احساس ماست. فکر سایهی احساس است؟ سایهی احساس.
فکر سایهی احساس ماست. تیرهتر. فکر تیرهتر از احساس است؟
چرا تیرهاس؟ چون سایهاس تیرهاس؟ تیره یعنی چی؟ یعنی پیچیدهتر؟
فکر سایهای از احساس ماست اما سادهتر. پس پیچیده نیست.
شاید منظورش این است که احساس شفاف است ولی فکر تیره؟
اما احساس که شفاف نیست. هست؟ اما احساس اگر شفاف باشد که ساده میشود. فکر چطور سادهتر است؟
اما آیا شفافیت یعنی سادگی؟
فکر سایهای از احساس ماست. تهیتر. چرا فکر تهیتر است؟ احساس معنا دارد اما فکر نه؟ از چه لحاظ تهیتر است؟ مگر میشود تهی باشد؟
فکر تهی نیست. ساده نیست. تیره نیست.
از احساس تهیتر، سادهتر، تیرهتر است.
از احساس.
ندا احمدی :):
*وقتی نیچه گریست. اروین د. یالوم
@yaddashtneda
ادبیات کجا ادبیات میشود؟
ادبیات چند سطح دارد؟
رابطهی ادبیات و توان شناختی
چگونه از استعاره و ادبیات به شناخت برسیم؟
نگاهی به کتاب تئوری ادبی جاناتان کالر
اشارهای به روند و فرآیند پرسش برای ذهنی که با پرسش بیگانهاست.🌻
وبینارهای «روزسوال»
شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
ورود برای همه رایگان
✨🌻✨
سرزبان
تفاوت «وبیکار» و «وبینار»های سرزبان چیست؟
«وبینارهای روزسوال» گردهمایی روزانهایست برای طرح پرسشی دربارهی موضوعات مختلف و کوشکاوی آن در کتابها، تجربیات و دانستهها برای امکانسازی کشف نکات جدیدست.
اما «وبیکارهای معماری تفکر» شبنشینی آنلاین شبهای پنجشنبه بهمنظور بررسی عمقی زبان موضوعات مختلف به صورت دنبالهدارست که هر موضوع را در بازههای زمانی ۳-۱ ماهه به کاوش خواهیم گرفت.
تاکنون نقاشی، معماری و مواجهه و در حال حاضر بازی، در وبیکارهای معماری تفکر بررسی شدهاند.
هدف مجموعهی سرزبان، توانمندسازی شناختی و یادگیری تدریجی زبان و مسائل زیستانسانی-به کمک پرسشگری و پیچیدهذهنی-برای رسیدن به سادگیِ پخته و شفافیت صورت میگیرد.
سرزبان، گفتگوگاهِ زبانپُرسانه، برای یادگیری زبانست.
سرزبان
بازی چیست؟
بازی از کجا آمده؟
اهمیت و ویژگی بازی چیست؟
ویتگنشتاین راجع به بازی چه میگوید؟ نگاهی به کتاب «پژوهشهای فلسفلی» لودویک ویتگنشتاین
تلاشی بر فهم زبانِ بازی
✨🌻✨
سرزبان
Repost from N/a
چطور از واکنشگری به کُنشگری برسیم
کُنش و واکُنش در هم تنیدهاند؟
تفاوت واکنشگر با کنشگر در چیست؟
چرا تفاوت این دو را دانستن مهم است؟
در ارتباط با دیگران اگر کُنشگر باشیم، میایستیم فضا قائل میشویم، فاصله میگیریم، میپرسیم که چرا و چطور، میسنجیم بعد پاسخ میدهیم.
اما انسان واکنشگر، بدون شناخت و فقط از روی خاسته، رفتار میکند.
کُنشگر ابتدا فکر میکند و تصمیم میگیرد چه بگوید یا چگونه رفتار کند اما واکنشگرها که معولن حساس و زودرنج هستند، بدون تامل و مکث، سریع واکنش نشان میدهند.
«اجازه بده سخن از دهانش خارج شود بعد رگبار واژگان را بر سر و رویش روان کن. باور کن کسی فکر نمیکند الکن هستی. کمی صبر، آرام باش.»
واکنشگرم، اعتراف میکنم از جوانی اینطور بودم. در خانه بحث و جدل زیاد بود. مادر با پدر، مادر با بچهها، بچهها با هم. در خانههای پر جمعیت اگر پدرترسی نباشد، پُر تنش است، حداقل خانه ما اینطور بود.
بچهی آخر بودن و با یک پسر دوقلو که مدام توی کوچهها پی تیلهبازی و شیطنت بود، سبب شد مثل پسرها جنگی و مبارزهگر باشم. نمیخاستم از پسرهای اطرافم کم بیاورم. از جثه، کم داشتم، با زبان جبران میکردم. وای به حال آنکه پا روی دُم مبارک پروانه بگذارد. مگر رهایش میکردم؟
تا مادر و پدر زنده بودند، همچنان بحثها ادامه داشت و من میانهدار دعواهای خانوادگی. وقتی یکی به من کاری نداشت، صبور بودم اما وای به زمانی که میگفتند بالای چشمم ابروست.
واکنشگری برایم نوعی دفاع یا ضدِحملهایست که احساس قوی بودن میدهد. اما مطالعهی نقادانه سبب شد فکر کنم با شناختن و ذهنِ قوی داشتن بهتر میتوانم تاثیر بگذارم. از آن پس جملههایم را سنجیده بکار بردم.
رنجاندن را دوست ندارم اما تا وقتی اطرافیان مرا نرنجانند.
حالا بعد از ده سال تنها زندگی کردن، نه پدر هست و نه مادر، رفتوآمدم کم شده چالش هم کم، اما دلیلش فقط این نیست. بیشتر از قبل به دیگران اهمیت میدهم. میتلاشم حساس نباشم، واکنش را به کُنش تبدیل کنم. شناخت را با پرسشگری از خود به دیگران گسترش دادهام. میپرسم:
آیا دیگران را درک میکنم یا فقط انتظار دارم دیگران مرا درک کنند؟
چرا مگر کی هستم؟
تافتهی جدا بافته؟
خیر، همه سروته یک کرباسیم. (خوب و بد، فهیم یا نفهم) رفتار برآمده از شناخت و کُنشمحور بودن مهم است نه خود فرد.
تا خود و دیگران را نشناسیم، نمیتوانیم رفتار کُنشگرانه داشته باشیم. رفتار از روی درنگ و فهم ما را از دیگران متمایز میکند.
پرسشگری، سبب ایجاد فاصله، فهم و شناخت میشود.
پروانه اسدزاده
#یادداشت_روزانه
🎤شناخت و یادگیری مداوم به کمک استعاره
💡چطوری از استعاره به شناخت برسیم؟
💡ارتباط پرسشگری و استعاره
💡نگاهی به کتاب «معناشناسی و معانی در زبان و ادبیات فارسی» از محمود فضیلت
اشارهای به روند و فرآیند پرسش برای ذهنی که با پرسش بیگانهاست.🌻
وبینارهای «روزسوال»
شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
ورود برای همه رایگان
سرزبان
Repost from گریزگاه من | ندا احمدی :):
طوفان را بفهمی نقاشی را میفهمی
«فهم طوفان آغاز فهم نقاشی است.»*
نقاشی را چطور میشود فهمید؟ وقتی طوفان را بفهمی.
طوفان را چطور میشود فهمید؟ وقتی نقاشی را بفهمی.
رابطهی طوفان و نقاشی رابطهی جدانشدنی است. در هم پیچیده است. یکی شدهاست.
نقاشی طوفان است و طوفان نقاشی.
طوفان را که بفهمی نقاشی را میفهمی. نقاشی را که بفهمی طوفان را فهمیدی.
طوفان همه چیز را در هم میپیچاند. نقاشی هم.
طوفان جای اجزا را جابهجا میکند. نقاشی هم.
طوفان درست را خراب و خراب را درست میکند. نقاشی هم.
طوفان زمان را تغییر میدهد. نقاشی هم.
طوفان مکان را میسازد. نقاشی هم.
طوفان زمان و مکان را قاتی هم میکند. نقاشی هم.
پس طوفان نقاشی است و نقاشی طوفان.
طوفان را که بفهمی نقاشی را میفهمی. نه نه، شروع به فهمیدن نقاشی میکنی.
ندا احمدی :):
*پس از طوفان: در ستایش عشق. فرید قدمی
@yaddashtneda
میخواهم کنشگر باشم
چطور کنشگر باشم و نه صرفا واکنشی؟
اصلا کنشگر یعنی چی؟
کنشگری زادهی تصمیم و انتخاب است. زادهی سنجش.
سنجش، یعنی فاصلهاندازی بین حادثه و جهان و محیط و بیرون با خودمان.
حالا پرسش اینست که چطور این فاصله را بیندازیم وسط؟
لازمهی سنجش، اول پاسخ به این پرسش است که «آیا میخواهم تصمیم را تا جای ممکن خودم بگیرم؟»
پاسخ بله به این پرسش، ضمن تبریک و تهنیت، یعنی پذیرش دورهافتادن و مثل موریانه به جمعآوری اطلاعات و بعدتر تبدیلشان به یک پازل بزرگ و نشستنِ سر حوصله و چیدمانش.
شاید بگوییم با این حساب برای هر تصمیمی باید عمری سپری کنیم.
البته که انسان خالی از واکنش نیست و واکنش ضامن بقاست. نه همیشه. اما اغلب.
اما برای انسانی که میخواهد سنجیده عمل کند، حداقل باید تجربهی حل یک پازل بزرگ را داشته باشد تا اصول و قواعد کار دستش بیاید.
آن وقت میتوان «زبردستِ کنشگری» خواندش و بعدتر به نتایج این کنشگری پرداخت.
پازل بزرگی دارید؟ یا تا به حال پازل بزرگی را حل کردهاید؟
پازلی که گمان کنید توی حل کردنش، بیشتر شما تصمیمگیرنده بودهاید.
سرزبان
🎤تفاوت نیاز و خواسته و ارتباط آن با شناخت
💡چگونه انسانی کنشگر باشیم؟
💡تفاوت کنشگری و واکنشگری با پرسشگری
اشارهای به روند و فرآیند پرسش برای ذهنی که با پرسش بیگانهاست.🌻
وبینارهای «روزسوال»
شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
ورود برای همه رایگان
سرزبان
Repost from سرزبان | مهارت پرسشگری
یادآوری وبینار
وبینار «روزسوال» امروز ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
هر روز یک پرسش برای پرسیدن و زیستن.
اطلاعات ورود به وبینار در لینک زیر:
https://t.me/sarzabaan/117
سرزبان
🎤چگونه کلکسیونی از شناختهها جمعآوری کنیم؟
💡انتخاب موضوعی برای شناخت با فرمنویسی شناختی
اشارهای به روند و فرآیند پرسش برای ذهنی که با پرسش بیگانهاست.🌻
وبینارهای «روزسوال»
شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
ورود برای همه رایگان
سرزبان
Repost from کنج عزلت | سارا چگنی
خودم را دوست ندارم؟
امروز تصمیم گرفتم نقاط قوت و ضعفم را روی کاغذ بنویسم. نقاط ضعفم را تند و تند مینوشتم و برای نوشتن نقاط قوتم مکث میکردم. هر ویژگیای که به ذهنم میرسید مردد بودم که بنویسمش یا نه. نمیدانستم که واقعا این ویژگی را دارم یا فکر میکنم دارمش. بعد میپرسیدم اصلا این ویژگی نقطه قوت محسوب میشود؟
دارم فکر میکنم اگر قرار باشد همین کار را برای دیگری انجام دهم چگونه میشود؟ اول نقاط ضعفش را مینویسم یا نقاط قوتش؟ خب. اگر کسی را دوست داشته باشم ابتدا ویژگیهای مثبتش را مینویسم. علاقهام سبب میشود معایبش را یا نبینم یا توجیهشان کنم. اما اگر از کسی بدم بیاید مطمئنا فهرستی بلندبالا از نقایصش مینویسم. ویژگیهای مثبتش را نمیتوانم ببینم. در واقع احساسم به آن شخص فیلتریست که اجازه نمیدهد واقعیت را تشخیص دهم.
پس اینکه اول نقاط ضعفم را مینویسم یعنی خودم را دوست ندارم؟ نه شاید معنایش این نباشد. احتمالا به سختگیری و کمالطلبیام برمیگردد. یعنی برای دیگران این حق را قائلم که کامل نباشند اما برای خودم نه.
برمیگردم و به فهرست نقاط ضعفم نگاه میکنم. میتوانم چند مورد را حذف میکنم. چون واقعا نقطه ضعف نیستند.
سارا چگنی
@sarachegenii
