سرزبان | مهارت پرسشگری
Ir al canal en Telegram
سرزبان، مدرسهی گفتوگو پرسشگری برای یادگیری زندگی به زبانِ پرسش سخن میگوید. کانال الهه علیزاده: https://t.me/channelelahehalizade وبیکارهای رایگان «معماری تفکر» پنجشنبهها، ساعت ۲۲ در لینک زیر" https://mohit.online/room/memaritafakor
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
208
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+530 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
چرا محبتبیچشمداشت، نه محبت خالی
وقتی به فلانی گفتم گربهیچشمسفید، یادم افتاد یک نفر در گذشته به من گفت چشمسفید.
گربه اضافه کردم چون طرف گربه دوست دارد. تمام گربهها در عوض محبت چنگ میزنند؟
آنهایی که من دیدم با چنگولهایشان به دست، صورت، فرش، پرده، مبل و لباسها حمله میکنند. لوازم پارچهای جِرواجِر میشود.
چشمسفید از اصطلاحات رایجیست که زیاد میشنویم. چشمسفیدی یعنی چه؟ وقتی به فردی محبت میکنی او محبتت را به پشماش میگیرد. خوب بگیرد. مگر محبت میکنی که در عوضش محبت بگیری؟
گاهی اوقات دوست دارم در قبال محبت، محبت بگیرم چون تصور میکنم محبت یکطرفه فرد گیرنده را پررُو میکند. به اصطلاح، نیکی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند.
اینجا مسئلهام نه خود محبت بلکه محبت بیچشمداشت شد.
کجاها محبت بیچشمداشت کردم؟
واقعن در قبال محبتها هیچ توقعی نداشتم؟
توقع همان چشمداشت است؟
کسی محبت بیچشمداشت به من کرده؟
من به کسی محبت بیچشمداشت کردم؟
اگر از آن فرد بپرسند سخن مرا تایید میکند؟
شاید از نگاه او محبتم بیچشمداشت نبوده؟
چه مدت آن محبت را بدون توقع ادامه دادم؟
زمانش کوتاه بود؟
راستی زمان کایروسی یا کرونوسی را درک کردی؟
زمانبندی معنایی را فهمیدی؟
توانستی در کاری که انجام میدهی معناآفرینی کنی تا دو زمان ادراکی_حسی را به زمان تیکتاکی نزدیک کنی؟
پیچیده شد؟
الهه مومن به مکتب تکرار است، بارها تکرار میکند تا شیرفهم شویم. قبلن تکرار برایم بیمعنا و ملالآور بود حالا تکرار معنای درک و یادگیری دارد.
میخاهم زمان محبت کردن معنایی تنگش بزنم تا چشمسفیدی دیگران ناراحتم نکند. آن موقع که طرف میگوید: «مگر چه کاری برای من کردی» درنگ کنم. به خود بگویم: «واقعن برای طرف کاری کردم، یا فقط معناآفرینی کردم؟»
هنگام آزادنویسی کاری پایهای انجام دادم. نوشتن یادداشت کانالم جرقه زد. یعنی زمان کایروسی و کرونوسی را به هم نزدیک کردم؟
حس خوبی دارم.
پروانه اسدزاده
#یادداشت_روزانه
یادآوری وبیکار
چگونه زمان کرونوسی و کایروسیمان را به هم برسانیم؟
ساعت ۱۰:۱۵
لینک زیر:
https://www.skyroom.online/ch/elahehalizade/memaritafakor
به امید دیداررررر.💖😀
یادآوری وبیکار
چگونه زمان کرونوسی و کایروسیمان را به هم برسانیم؟
مهمان امروز: رفتن گلاب بیارن
ساعت ۱۶
لینک زیر:
https://www.skyroom.online/ch/elahehalizade/memaritafakor
به امید دیداررررر.💖😀
نکته: ظرفیت وبینار زود تکمیل میشود. ممنون میشم رأس 16 تشریف بیارید که پشت در نمونید و من شرمندهتون نشم. 🌻
Repost from کنج عزلت | سارا چگنی
به قدر وسع
خیلی راحت از خودت حرف میزنی. الهه گفته بود. گفتم که این خودروایتگری را از بابا آموختهام. که او هم راحت حرف میزد. از خودش. از زندگیاش. از روزمرهاش. از گذشتهاش. از آینده... نه. بابا هیچوقت از آینده حرف نمیزد. نه پایش توی گذشته گیر کرده بود و نه هرگز نگران آینده بود. استادانه در لحظه زندگی میکرد. برعکس من که همیشه نگران آیندهام. آنقدر که لحظه را از دست میدهم.
علت دیگری که برای از خودگوییام میشناسم خودشناسی است. سالها پیش که خودشناسی را آغازیدم، فهمیدم که لازمهی خودشناسی زیر نظر گرفتن گفتار و رفتارم است. باید آنقدر به خودم توجه کنم که بتوانم گرههای روانیام را، زخمهایم را، بیابم.
فهمیدم که در خودشناسی باید توجه کنم به رفتارهای اغراقآمیزم. پرخاش و یا خوشحالی بیش از حد. که هر کدام علتی دارند و باید آن علت را بیابم. این توجه به خو کمکم به عادت تبدیل شد. در واقع خودشناسی از من مقنی ساخت، تا کلنگ دست بگیرم و چاه بکنم و به عمق روانم بروم. و با هر کلنگی که میزنم چیز تازهای کشف کنم.
من هنوز هم مقنیام و در حال اکتشاف. کشف جدیدم که مسببش مثلثوال است، نامرئی بودن محیط است برایم. پس کلنگ دست گرفتم تا کشف کنم علتش را. با اولین ضربه به ترس رسیدم. ترس از محیط. پس عزمم را جزم کردم که به سوی ترسم بروم.
از اولین سهشنبهی سال هر هفته مهمان وبینار الهه هستم و از کشفیات جدیدم رونمایی میکنم. همزمان از درگیر کردنِ آگاهانهیِ حواسِ پنجگانهام با محیط میگویم. به عبارت دیگر هر هفته خودم را روایت میکنم. البته به قدر وسع.
سارا چگنی
@sarachegenii
عزیزانم متأسفانه وبیکار معماری تفکر امروز به دلیل مسئلهی سلامتی برگزار نخواهد شد.
فردا میبینمتان. 💖
Repost from مینویسمت | فائزه اعظمی
امروز از راه همیشگی نرفتم
صبح بود که راه افتادم.
صبح بود که گفتم از یک راه دیگر بروم سر کار.
تازگیها به امکان فکر میکنم.
هی میگویم: «دیگه چی؟ دیگه چی؟»
بعد افتادم در مسیری که شاید آنچنان هموار نبود اما با خودش کشف داشت.
چون جدید بود اجازهی دید بیشتری میداد.
یک جا سنگهایی بود که به سختی میشد رویشان ایستاد.
و همین راه رفتنم را کند کرد.
تازگیها دنبال کند شدنم.
دنبال فضایی برای کند شدن.
شاید کند شدن شرط رسیدن زمانهای کرونوسی و کایروسیست.
میگویم کند شدن نه ایستادن.
فقط کمی کند شدن.
فائزه اعظمی
#یاداشت_روز
@faezehazami
faezehazami.ir
🎤معنا و زمان کایروسی و کرونوسی و برنامهریزی چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟
وبیکارهای «معماری تفکر»
شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۷-۱۶
ورود برای همه رایگان
سرزبان
یادآوری وبیکار
رابطهی زمان و معنا و ملال چیست؟
زمان کایروسی در دل کرونوس است یا زمان کرونوسی در دل کایروس؟
مهمان امروز: خانم الهه نصیری
ساعت ۱۶
لینک زیر:
https://www.skyroom.online/ch/elahehalizade/memaritafakor
به امید دیداررررر.💖😀
نکته: ظرفیت وبینار زود تکمیل میشود. ممنون میشم رأس 16 تشریف بیارید که پشت در نمونید و من شرمندهتون نشم. 🌻
Repost from کافتهگری | الهه علیزاده
یادآوری وبیکار
زمانِ شخصی چطور زمان کرونوسی را تحت تأثیر قرار میدهد؟
درزمانماندگی چگونه عاملیت زمان را تغییر میدهد؟
چطور زمان شخصیمان را درک کنیم؟
مهمان امروز: رفته گل بچینه😁😍
ساعت ۱۶
لینک زیر:
https://www.skyroom.online/ch/elahehalizade/memaritafakor
به امید دیداررررر.💖😀
نکته: ظرفیت وبینار زود تکمیل میشود. ممنون میشم رأس 16 تشریف بیارید که پشت در نمونید و من شرمندهتون نشم. 🌻
Repost from مزرعه اندیشه|سهیلا شیبانی
چه چیزی را نمیدانم؟
«چه چیزی را میدانم؟» مهمتر است یا «چه چیزی را نمیدانم؟»
کدامیک از ما محافظت و بقاء را تضمین میکند؟
و ما را در وضعیت جهل پرسشگرانه نگه میدارد؟
یا نه. انسانی جستجوگر و کاشف میزاید؟
«چه چیزی را میدانم؟» مسیر را برایمان مشخص میکند. آن را میپیماییم، تا به بیراههای برسیم. بر سر دو راهی. اما چون مسیر را میدانیم، بیراهه را تشخیص نمیدهیم. به دانستههایمان اعتماد میکنیم و در پی تحقیق نمیرویم و آنجاست که مسیر را گم میکنیم.
اما پرسش «چه چیزی را نمیدانم؟» جستجوگر و کاشفمان میسازد. به دنبال مراجع میرویم. بعد از کشف، سنجش را دستمایه قرار میهیم. سنجهها را ارزیابی میکنیم. بر همان اساس تصمیم میگیریم و سپس تصمیمان را بازسنجی میکنیم.
پرسش نجاتبخش «من چه چیزی را نمیدانم؟» ابَرپرسشی است که باید در تمام برنامههای زندگی جاری شود و جا بیوفتد. برای پاسخگویی به تمام مسائل اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی و حتی اقتصادی باید این پرسش را پرسید تا به واسطه آن بتوانیم نقشه راه ترسیم کنیم و بیراهه را دور بزنیم.
اما چرا از این پرسش فراری هستیم؟ چرا ترجیحمان تمرکز روی دانستههاست نه ندانستهها؟ چرا از خودمان نمیپرسیم چه چیزی را نمیدانیم؟ چون نمیخواهیم بدانیم چه چیزی را نمیدانیم.
رنات سالکل در کتاب «اشتیاق به جهل» میگوید: دانستن تهدیدگر بقاست. ندانستن است که از بقا محافظت میکند. ولی آیا انسانها پذیرای این ندانستنها هستند؟ اعتراف به ندانستن میکنند؟ در علم پزشکی، با مواجهه با کمبود دانش و اطلاعات، با کمی تواضع میتوان جان بیماری را نجات داد. ولی آیا قابل پذیرش است؟
✍سهیلا شیبانی
#پرسشگری
@sosheibani
🌟یادآوری وبیکار🌟
چرا زمان کرونوسی در تقابل با زمان کایروسی قرار میگیرد؟
چرا برنامهریزیهای زمانی ما بیفایدهاند؟زمان فردی و زمان جمعی چه تفاوتی با هم دارند؟
چطور شناخت زمان کایروسی و کرونوسی میتواند امکان برنامهریزی بهتر را فراهم آورد؟
مهمان امروز: خانم شیما صادقی
ساعت ۱۶لینک زیر:
https://www.skyroom.online/ch/elahehalizade/memaritafakor
به امید دیداررررر.
نکته: ظرفیت وبینار زود تکمیل میشود. ممنون میشم رأس 16 تشریف بیارید که پشت در نمونید و من شرمندهتون نشم.🌻
Repost from الاکلنگ|دیار طلایی🌤
فرق است بین سوالاتی که جواب دارند
و پرسشهایی که پرسش میزایند.
پرسشی که برای رفع نیاز است و پرسشی که در پی کشف خواسته است.
فرق است بین پرسشی که به انسداد میرسد و پرسشی که پیشبرنده و زایاست.
Repost from N/a
خلاصهنویسی ابزار یادگیری
پرسش از ملال، معنا، زمان
چرا به فهرستن (فهرستنویسی) نیاز داریم؟
فهرست نوشتن دستهبندی و نوعی خلاصهنویسی است و خلاصهنویسی ابزار یادگیری. چون آسان مقابل چشم قرار میگیرد. نوعی یادآوری و توجه به اهداف، مشکلات و مسائل مهم زندگیست.
فهرستی از روند یادگیری در سرزبان:
در سرزبان چکار میکنیم؟
معماری دستگاه فکری.
به کمک کتاب آشنایی با هنر پرسشگری،
(بر اساس مفاهیم تفکر انتقادی و اصول سقراطی)
نويسندگان: لیندا الدر، ریچارد پل
پرسشهای تحلیلی
پرسش از پرسش
پرسش از اهداف
پرسشهای بنیادین (مادر پرسشها)
به موضوع ملال پرداختیم. ( ملال فقدان معناست)
جستجوی معنا در زندگی برای رفع ملالزدگی.
فاز بعدی، به زمان رسیدیم.
چرا نمیتوانیم زمان را مدیریت کنیم؟
انواع زمان:
کرونوسی:(زمان مکانیکی، کرنومتری)
کایروسی: (زمان ادراکی)
انسان با زمان کایروسی زندگی میکند اما کارهایش را مجبور است با زمان کرونوسی انجام بدهد.
مسیر زندگی انسان بر اساس تجربه، احساس و انتخابهای لحظهای است اما عمر انسان با دقیقه، ساعت، روز، ماه و سال که روندی مکانیکیست تعیین میشود.
پس چه باید کرد؟
ایوایگویوم.
#پرسشگری
#یادداشت_روزانه
Repost from کافتهگری | الهه علیزاده
یادآوری وبیکار
زمان کایروسی و زمان کرونوسی با ما چه میکنند؟
یادداشتخوانی و کتابخوانی دربارهی ماهیت زمان و چگونگی تغییر زیست ما به واسطهی درک ما از زمان.
مهمان امروز: خانم ندا احمدی
ساعت ۱۶
لینک زیر:
https://www.skyroom.online/ch/elahehalizade/memaritafakor
به امید دیداررررر.💖😀
نکته: ظرفیت وبینار زود تکمیل میشود. ممنون میشم رأس 16 تشریف بیارید که پشت در نمونید و من شرمندهتون نشم. 🌻
Repost from گریزگاه من | ندا احمدی :):
نقاشیای که فهمیده نشود
نقاشی نیست؟
قبلن با اینکه برایم نقاشی، نقاشی بود. فقط نقاشیای، نقاشی بود که بتوانم بفهمم چه میگوید. برایم واضح باشد.
و وقتی به نقاشیهای سورئالیسم و کوبیسم و این چیزها که آن زمان اسمشان را بلد نبودم و بهشان شاید عجق وجق میگفتم، میرسیدم این شکلی میشدم که:
«الان این نقاشیه؟ نه واقعن نقاشیه؟ این کجاش نقاشیه؟ چرا هر چی نگاه میکنم نمیفهمم چیه؟»
حتا حال دیدنشان را هم نداشتم چه برسد به اینکه بخاهم بشینم و در موردشان فکر کنم که این چی هست و چی نیست.
الان اما همه چی برایم بر عکس شده. نقاشی شده همه چیز و همه چیز شده نقاشی.
پس حالا با اینکه نقاشیهای ساده باز هم برایم نقاشی است اما با شوق بیشتری به نقاشیهای دیگر نگاه میکنم.
میخاهم رازشان را کشف کنم. لایههایی را که میبینم و لایههایی را که نمیبینم. هر چه بیشتر میببینی بیشتر چیزی کشف میکنی. هر بار که میبینی انگار چیزی جدید را دیدهای.
میتوانم بشینم و نگاهشان کنم ساعتها، و ساعتها در موردشان فکر کنم.
قبلن نمیفهمیدم که نقاشی چیست. فکر میکردم نقاشی را باید فهمید. نقاشی که فهمیده نشود نقاشب نیست.
اما حالا نقاشی همهطور، همه شکل، همه چیز میتواند باشد.
ساده
پیچیده
رئال
سورئال
کوبیسم
و ...
اصن نقاشی که فهمیده بشود که نقاشی نیست.
منظورم این است که نقاشی که فهمیده بشود و نشود و نخاهد بشود و بخاهد که بشود و بخاهد که نشود باز هم نقاشی است.
همه چیز نقاشی است و نقاشی همه چیز.
ندا احمدی :):
#ازنقاشی
@yaddashtneda
Repost from N/a
نویسندگی آغاز آموختن
عمریست با کتابها سر کردهام و غرق دنیای دیگران شدم. ناشناختهها زیادست اما چه چیزهایی را شناختم؟
برای جاری شدن آموختهها در زندگی بهترین راه چیست؟
آیا پرسشگری مرا به شفافسازی میرساند؟
پاسخ را چگونه بیابم؟
چه چیزهایی از زندگی آموختم؟
رابطهام با کتابها سطحیست یاعمیق؟
هدفم از نوشتن ترویج نویسندگیست؟
چطور در خانمهای خانهدار انگیزه نوشتن ایجاد کنم؟
از کلمات نو و غیر فعال چقدر استفاده میکنم؟
رابطهام با نویسندهها موقع مطالعه آثارشان پویاست یا مُرده؟
بیشتر از کدام نویسندهها خوشم میآید؟
کدام کتاب را دوست دارم بارها بخوانم؟
در کتابفروشی بیشتر کدام قفسهها را جستجو میکنم؟
بهتر است بدون برنامه بنویسم یا چهارچوب مشخص بگذارم؟
برای کدام مسئله دوست دارم داستان بنویسم؟
برای حل مسائل کدام روش موثرتر است؟
از کارگاه نقاشیمسئله چه آموختم؟
توانستم رنج خود را وضوح بخشم؟
آیا تنبخشی به مسائل به حل آن کمک میکند؟
بدون تفکر زندگی چطور پیش میرود؟
تفکر کجای زندگی من قرار دارد؟
جای خالی چه چیزهایی را احساس میکنم؟
نویسندگی آغاز آموختن است؟
دقیقن از چه میخواهم بنویسم؟
دایره واژگان را چطور وسیع کنم؟
پرسه در فرهنگ لغات کافیست؟
دیدن مصاحبه هنرمندان چه سودی دارد؟
شنیدن از راه و روش دیگران چه کمکی میکند؟
از آشنایی با زندگی هنرمندان چه میآموزم؟
آیا به گفتهی یوسا «ادبیات بهترین ابداع بشر برای مقابله با نومیدی»ست؟
چگونه زندگی را با ادبیات پیوند بزنم؟
مطالعه نقادانه، نوشتن یادداشت و انتشار آموختهها در کانال مرا به عمیقتر اندیشیدن میرساند؟
پروانه اسدزاده
#پرسشگری
🎤پرسش از ریشههای رنج انسان
💡چرا میرنجیم؟
💡آیا از انسانبودگی خوشحالیم؟
💡آیا از انسانبودگی سایر انسانها خوشحالیم؟
💡و پرسش اصلی: «انسان چیست؟»
گریزی به کتاب «گریز از آزادی» اریک فروم
اشارهای به روند و فرآیند پرسش برای ذهنی که با پرسش بیگانهاست.🌻
وبینارهای «روزسوال»
شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۷-۱۶:۳۰
ورود برای همه رایگان
سرزبان
همزبانهای عزیزم متأسفانه امروز به دلیل نقص فنی، امکان برگزاری وبینار روزسوال رو نداریم. انشاالله فردا میبینمتون.✨💖✨
شرمندهی اخلاق ورزشیتون، بوستداشتنیها.✨🌟✨
Repost from دوکِ نثرریسی | فرشته برگی
چه کسی از چشممان میفتد؟
ادامه
به ذهنم میآید که سوگ را میشود با جایگزینی تسکین داد؟ با ایجاد رابطهی جدید، با رفتن سراغ آدمهایی که دوست داری با آنها هم دوست شوی. اصلن این نیاز از کجا میآید؟
-چرا اصرار داشتی دوستت باشد؟
-چون نیاز داشتم به آدمهایی محبت کنم.
-آره، این نیاز مهمی است. ما هم نیاز داریم محبت کنیم و هم نیاز داریم به ما محبت شود. سر همین میرویم و دوست پیدا میکنیم و بعد روابط دیگر شکل میگیرد که کیفیت آنها هم باز برمیگردد به کیفیت دوستی. مثلن دربارهی مادری شنیدی که با فرزندش دوست است؟ البته مدیریت دو نقش همیشه باگهایی دارد. تو دوست داشتی به کسانی محبت کنی و سر همین میخاستی با او دوست باشی.
-یادم میآید این تصمیم هم از سر یک سوگ دیگر بود. چند سال پیش دقیقن توی همین حال بودم که با او آشنا شدم. این مدت حس خوبی داشتم.
-که دوباره همان حس...
-آره.
-میارزد این چرخه را ادامه دهی؟
-چارهای هم نیست. انگار قرار نیست حال خوب تا ابد به یک شکل ادامه یابد. ولی دوست دارم این چرخه را. کلی چیز به آدم یاد میدهد و رنج زیستن را برخلاف چیزی که به نظر میرسد کم میکند. انگار آدم یک پوست به پوستهایش اضافه میشود.
-خب پس بیا همین کار را بکنیم. پوست به پوست به خودت اضافه کن. اما...
-اما چی؟
-میترسم خیلی پوستکلفت شوی و دیگر چیزی را حس نکنی.
چیزهای دیگری هم وجود دارد که رابطهای را از چشمم میاندازند. جواب این سوال اهمیت دارد تا بدانم چه چیزهایی من را میرنجانند.
الهه توی وبینارهای سرزبان دربارهی لیست رنج و لیست سوگ گفت. برای اینکه این لیست را بنویسم و خودم را بیشتر بشناسم بهتر است بپرسم و بپرسم و بپرسم.
فرشته برگی
#یادداشت_روزانه
